04:57 - 2025/02/23

راحتی “من می دانم که تو مرا دوست داری” در پایان یک رابطه

[ad_1] مارتین و تانیا در حال شکستن بودند. آنها از دبیرستان با هم آشنا شده بودند. هر دو از خانواده های بسیار آسیب دیده ، آنها به یکدیگر روی آورده بودند و با هم بزرگ شده بودند و روی یکدیگر محکم نگه داشته شده بودند. اما اکنون ، پس از 20 سال ...

راحتی “من می دانم که تو مرا دوست داری” در پایان یک رابطه

[ad_1]

مارتین و تانیا در حال شکستن بودند. آنها از دبیرستان با هم آشنا شده بودند. هر دو از خانواده های بسیار آسیب دیده ، آنها به یکدیگر روی آورده بودند و با هم بزرگ شده بودند و روی یکدیگر محکم نگه داشته شده بودند. اما اکنون ، پس از 20 سال ازدواج به علاوه و پرورش دو کودک در اواخر نوجوانی ، مسیرهای آنها به سمت رشد کامل آنها را از طریق اعتیاد ، خیانت و درگیری هایی که هرگز از آن خارج نشده بودند ، سوق داده بود.

با اکراه ، بسیار اکراه ، آنها آن را ترک می کردند.

در حالی که آنها در دفتر من نشسته بودند ، هر دو اشک آور ، از مارتین پرسیدم که او چگونه این کار را انجام می دهد. مکث کرد ، نفس عمیقی کشید و گفت: “این قلب من را می شکند. اما من می دانم که تانیا مرا دوست دارد. “

او تکان داد. او گفت ، “درست است ، من این کار را می کنم.”

و ناگهان ، پس از گذشت چندین دهه از همکاری با زوجین که به روابط شکوفا رفتند و کسانی که این کار را نکردند ، من آن را کردم.

بله ، از دست دادن همراهی ویژه ، ارتباط جنسی ، چشم اندازهای آینده در حال رشد در کنار هم و بقیه در هنگام فروپاشی رابطه وحشیانه است. اما ، شاید از همه بدتر این باشد که وقتی به شما برخورد می کند که کسی که عشق و احترامش برای شما به معنای دیگر شما نیست ، دیگر شما را دوست ندارد و دیگر با مراقبت ، محبت و احترام به شما نگاه نمی کند.

همانطور که پدر شوهر من به همسرش گفت وقتی ازدواج آنها از هم پاشید ، “من حدس می زنم که من پسر بزرگی نیستم که قبلاً بودم.”

من با زن و مرد (در واقع ، به طور معمول مردان) دست به دست هم داده ام که می دانستند که دائماً آن “نگاه عشق” را از شریک زندگی که مدتهاست از دست داده اند از دست داده اند. این یک هدیه بی ارزش بوده است ، و بنابراین اغلب مردم وقتی احساس می کنند که از بین رفته است ، خواهان بازگشت آن هدیه هستند یا خواستار بازگشت آن هدیه هستند. آنها نمی توانند تحمل آینه شریک زندگی خود را داشته باشند و دیگر احساس ارزشمندی و دوست داشتنی نمی کنند.

آنچه من را تحت تأثیر مارتین و تانیا قرار داد ، این است که مارتین در واقع آن را از دست نداده بود. با هم ، آنها قطعاً مقدار زیادی را از دست داده بودند ، اما اینطور نیست. بنابراین او نسبت به بیشتر احضار برخی از منابع درونی و زنده ماندن از این ضرر ، توانایی بیشتری داشت. از آنجا که او می دانست که ، با وجود همه چیز ، از نظر تانیا او هنوز مرد خوبی بود و مردی که ارزش دوست داشتن آن را داشت – حتی اگر ازدواج آنها دیگر نبوده است.

اگر به اندازه کافی خوش شانس هستید که هنگام شکستن ، هنوز هم از طرف شریک زندگی خود احساس دوست داشتنی می کنید ، این را جشن بگیرید. و اگر به اندازه کافی تاسف آور هستید (به طور معمول) که این مسئله را از دست داده اید ، سعی کنید راهی برای نامگذاری ضرر پیدا کنید ، آن را غمگین کنید ، و به طرز فجیعی از پیگیری آنچه که دیگر نمی توانید داشته باشید ، کنار بگذارید. یا حداقل چیزی که دیگر نمی توانید از همان شخص داشته باشید. اگر نمی توانید این موضوع را غمگین کنید ، ممکن است خود را به یک عمر در جستجوی آنچه پیدا نمی شود ، جمله بگیرید و ممکن است در را ببندید تا دوباره آن را پیدا کنید.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان