هر رشته دانشگاهی ارزشش را دارد حداقل یک ایده بزرگ دارد. در زیست شناسی تکاملی، این مفهوم انتخاب طبیعی است. در روانشناسی اجتماعی، این عقیده است که رفتار انسان در درجه اول محصول عوامل موقعیتی است، نه ویژگی های گرایشی.
یک ایده بزرگ برای شیوه ای که پزشکان انضباطی در مورد موضوع رشته خود فکر می کنند، محوری – اساسی، ضروری – است. آماردانان بیشتر کار خود را بر اساس مفاهیم احتمال و همبستگی استوار می کنند. مورخان از خود میپرسند: «این وقایع به خاطر یک فرد خارقالعاده رخ داده است یا به دلیل آن؟ Zeitgeist؟”
یک ایده بزرگ معمولا آنقدر بزرگ است که بینش و درس های آن بسیار فراتر از یک رشته دانشگاهی واحد است. مطمئناً این برای مفاهیمی مانند انتخاب طبیعی و همبستگی صادق است. یک ایده واقعا بزرگ یک ابزار مفهومی است که به ما کمک می کند دورتر را ببینیم و بهتر بفهمیم جهان چگونه کار می کند.
به عنوان فردی که نزدیک به 30 سال یک دوره در روانشناسی بین فرهنگی تدریس کرده است، در اینجا دو نامزد من برای ایده های بزرگ در روانشناسی فرهنگی هستند. اولی درباره یکسانی و تفاوت است. دومی در مورد دو نوع تفاوت است، بین و درون.
اولین ایده بزرگ: هر پدیده روانشناختی یک مؤلفه جهانی و یک مؤلفه متغیر فرهنگی دارد (1)
برای هر پدیده روانی، یک جزء یا ویژگی وجود دارد که در همه جا، در هر ملت و در هر گروه فرهنگی یکسان است. مردم در همه جا تمایلات جنسی دارند، احساس غمگینی می کنند، چیزها را به یاد می آورند و برای ابراز انزجار بینی خود را چروک می کنند. مؤلفه های جهانی و فرافرهنگی معمولاً ریشه در زیست شناسی انسان دارند.
در عین حال، هر پدیده روانشناختی دارای یک یا چند جزء یا ویژگی است که در فرهنگ ها متفاوت است. این مؤلفه ها ریشه در تجربیات مشترکی دارند که در گروه های فرهنگی متفاوت است.
دو نمونه
هنگامی که اسکیزوفرنی بر اساس علائم اصلی آن – عاطفه محدود، بلند فکر کردن، گفتار نامنسجم و هذیان – تعریف می شود، شیوع این بیماری از کشوری به کشور دیگر متفاوت نیست. (طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی، شیوع اسکیزوفرنی حدود 1 مورد در هر 10000 نفر است).
با این حال، پیش آگهی بهبودی از مکانی به مکان دیگر متفاوت است. پیش آگهی عموماً در کشورهای در حال توسعه بهتر از کشورهای توسعه یافته است، احتمالاً به این دلیل که بیماران اسکیزوفرنی کمتر در کشورهای در حال توسعه بستری می شوند و مردم کمتر به اسکیزوفرنی به عنوان یک اختلال مزمن (طولانی مدت) فکر می کنند.
دانشآموزان در همه جا وقتی برای پاسخهای صحیح خود پاداش دریافت میکنند، سریعتر یاد میگیرند. این یک ویژگی جهانی یادگیری انسان است و در حیوانات نیز مشاهده می شود.
در ژاپن، دانشآموزان سریعتر یاد میگیرند معلم برای پاسخ های صحیح دانش آموز پاداش داده می شود. این یک ویژگی خاص فرهنگ یادگیری است که در ایالات متحده مشاهده نشده است. پاداش دادن به معلم باعث افزایش یادگیری دانشآموزان در ژاپن میشود، زیرا در آن فرهنگ، دانشآموزان بر این باورند که «موفقیت معلم من نیز همین است. من موفقیت.”
ایده بزرگ دوم: تفاوتهای بین گروههای فرهنگی تقریباً همیشه کمتر از تفاوتهای درون گروههای فرهنگی است
اگر هر دو گروه فرهنگی را به طور تصادفی انتخاب کنید و آنها را با هم مقایسه کنید، به وضوح تفاوت هایی را مشاهده خواهید کرد. ارزش های متفاوت در مورد اهمیت نسبی فرد و خانواده. درجات مختلف دینداری باورهای متفاوت در مورد جایگاه زن و مرد
اما موضوع اینجاست. تفاوت ها بین گروه های فرهنگی تقریباً همیشه کوچکتر از تفاوت های فردی هستند در داخل هر گروه برای مثال، هر دو گروه شامل افراد زیادی هستند که عمیقاً مذهبی هستند و بسیاری دیگر که اصلاً مذهبی نیستند.
این ایده یک درس مهم در مورد آنچه در هنگام تعامل با مردم کشورهای دیگر باید انتظار داشت را به همراه دارد. دانستن ملیت یک فرد هنگام قضاوت در مورد انگیزه ها، باورها، تجربیات زندگی یا دستاوردهای آن شخص چندان مفید نیست. به عنوان مثال، اگر قرار است با زنی از مراکش ملاقات کنم، چه چیزی می توانم در مورد سطح تحصیلات او پیش بینی کنم؟ زیاد نیست. برخی از زنان مراکشی تحصیلات بسیار خوبی دارند، در حالی که برخی دیگر بی سواد هستند. کل محدوده را می توان در مراکش، در ایالات متحده و در بسیاری از کشورهای دیگر یافت.
تفاوت و یکسانی هر دو مهم هستند
این دو ایده بزرگ پیامدهایی دارند که بسیار فراتر از روانشناسی فرهنگی است. مردم اغلب توجه و انرژی روانی زیادی را روی تفاوتهای گروهی متمرکز میکنند، بهویژه زمانی که این تفاوتها شامل نژاد و جنسیت باشد. را معنی دار بودن با این حال، ارزیابی این تفاوت دشوار است مگر اینکه میزان شباهت گروه ها به یکدیگر را نیز در نظر بگیریم.
مطالب ضروری روانشناسی میان فرهنگی
در اینجا یک نمودار فرضی است که توزیع نمرات SAT ریاضی در سال 2024 را برای پسران دبیرستانی (آبی) و دختران (صورتی) نشان می دهد. در این نمودار دو نکته مهم وجود دارد. اول اینکه میانگین نمره پسران 18 امتیاز بالاتر از میانگین نمره دختران است. (نمرات SAT ریاضی از 200 تا 800 متغیر است.) دوم، نمرات پسران و دختران با یکدیگر همپوشانی زیادی دارند. (اگر به نمرات واقعی نگاه می کردیم، دو گروه حتی بیشتر همپوشانی می کردند.) رنگ غالب در نمودار بنفش است، نه آبی یا صورتی.
کدام یک در این مجموعه داده معنادارتر است، تفاوت یا یکسانی؟ البته هر دو یافتههای مهمی هستند، اما دانستن جنسیت یک آزموندهنده خاص هنگام تلاش برای پیشبینی نمره آن دانشآموز کمک چندانی نمیکند. چرا نه؟ زیرا در این زمینه، دختر و پسر بیشتر شبیه هم هستند تا متفاوت.
این بینش مهمی است که با ترکیب دو ایده بزرگ از روانشناسی فرهنگی ایجاد شده است. برای اطلاعات بیشتر، به کتاب 2021 پروفسور وایت مراجعه کنید فرهنگ آگاهانه: توضیحاتی در مورد فرهنگ، شناخت و رفتار.