09:51 - 2025/06/05

در مقابل آنچه شما را بیشتر می ترساند

[ad_1] بودایی ها آن را “در حال عبور از آتش” می نامند. درمانگران از آن به عنوان “وقتی اوضاع کثیف می شود” می نامند. من در مورد “روبرو شدن با جانوران غم و اندوه” صحبت کرده ام. این همه روش های مختلف گفتن هم...

در مقابل آنچه شما را بیشتر می ترساند

[ad_1]

بودایی ها آن را “در حال عبور از آتش” می نامند. درمانگران از آن به عنوان “وقتی اوضاع کثیف می شود” می نامند. من در مورد “روبرو شدن با جانوران غم و اندوه” صحبت کرده ام. این همه روش های مختلف گفتن همان چیزها است: در بعضی از مواقع ، شما باید نگاه کنید که چه چیزی شما را در سفر غم و اندوه خود بیشتر می ترساند و شروع به حرکت از طریق آن می کنید.

من نمی توانم به شما بگویم که – فقط شما می دانید چه زمانی – اما می توانم به شما بگویم چگونه.

با عذرخواهی از نایک: فقط این کار را انجام دهید!

منظور من این نیست که هر چیزی را که از آن اجتناب کرده اید ، روشن کنم. من مطمئن هستم که شما به یک دلیل بسیار خوب از آن اجتناب کرده اید – می ترسید. شما می ترسید که نگاه کردن به آن بیش از هر چیزی که تا به حال صدمه دیده باشد صدمه دیده است. شما می ترسید که هرگز از آن عبور نکنید و در این حلقه جهنمی از غم و اندوه گیر کرده باشید.

من هم ترسیدم. همه ما ترسیده ایم چگونه می توانید نباشید؟ این رویارویی مدت زمان طولانی است و یکی از سخت ترین کارهایی است که تا به حال انجام داده اید.

خبر خوب این است – شما قبلاً این کار را کرده اید.

شما چندین ماه است که قدم های کوچکی به جلو برداشته اید. شما از دست دادن تاریخی خود را به قطعات اندازه نیش زده اید که دیگر شما را درگیر نمی کنند. شما به هر سؤالی که شما را شکنجه کرده است ، پرسیدید و پاسخ داده اید. شما حتی بدون دانستن آن ، در حال پردازش و ادغام ضرر خود در زندگی روزمره خود هستید.

شما سخت تر از آن هستید که فکر می کنید هستید. شما آماده هستید شما این را گرفتید!

اکنون وقت آن است که به قلب خود گوش دهید. قلب شما دیگر از هر چیزی نمی ترسد. قلب شما بی باک است. قلب شما در حالی که کار خود را انجام داده اید ، مشغول تعمیر خود است ، درست زیر بینی خود. قلب شما پر از عشق فرزند شما است و آماده است تا همه افراد را به خود اختصاص دهد.

این بدان معنا نیست که شما هنوز صدمه نخواهید داشت. شما خواهید کرد ، اما دیگر از احساس ناراحتی وحشتناک غم و اندوه نمی ترسید. به روشی عجیب ، شما تقریباً از آن استقبال می کنید زیرا متوجه شده اید که این درد می تواند به شما در بهبودی کمک کند. درد به شما قدرت می بخشد ، مانند شعله فولاد را سخت می کند. شما قصد دارید با عزم و لطف از طریق آتش حرکت کنید.

تحمل راحت تر احساس می شود و هر چه بیشتر در آنجا بمانید با آنچه بیشتر از همه شما را می ترساند ، در انتهای تونل غم و اندوه به سمت نور حرکت خواهید کرد. این جهش بزرگی است که شما منتظر آن بوده اید یا به شما تحمیل شده است ، و هنگامی که آن را گرفتید ، دیگر به عقب برگشته است.

شما هنوز کاملاً از جنگل خارج نیستید ، و بعضی روزها هنوز هم مکیده اید زیرا این دقیقاً همان روشی است که هست و خواهد بود. اما اکنون همه چیز متفاوت است زیرا اکنون متفاوت هستید.

من پس از مرگ راب چندین جهش کردم و با شناخت و پذیرش بیماری روانی وی شروع کردم. من با دومین پرش بزرگ خود زمان بسیار سخت تری داشتم – دقیقاً آنچه را که در شبی که خودش شلیک کرد اتفاق افتاد.

هربار که سعی می کردم از روب در حال نگه داشتن اسلحه به سمت سرش تصویر کنم ، احساس بیماری می کردم و آن تصویر کابوس را با سیل سؤالاتی منحرف می کردم: چگونه او اسلحه گرفت؟ چه کسی در آپارتمان او بودند؟ آن شب وضعیت ذهن او چیست؟ چگونه می دانیم که قطعاً خودکشی بوده است؟ چگونه او می توانست این کار را با ما انجام دهد؟

این سؤالات تقریباً یک سال در ذهنم پیچید تا اینکه یکی از آخرین جلسات من با درمانگر من ، کاتارینا. او از من خواست كه شبی را كه راب خود را كشته است تجسم كنم. او احساس کرد که من باید نگاهی دقیق به آسیب زای ترین لحظه ای که تمام زندگی ما را تغییر داده است ، بیندازم. او اصرار داشت که این لنگر تبدیل شده است که من را پایین می آورد و من نیاز به برش طناب متصل به آن و قایقرانی در بقیه عمر دارم.

من در ابتدا مقاومت کردم ، که بلافاصله به من گفت این چیزی است که باید بالاخره با آن مقابله کنم. و این زمانی است که قلب من تصمیم به تصاحب گرفت.

چشمانم را بستم و دیدم که راب روی نیمکت چرمی ضرب و شتم خود نشسته است ، مست روی مشروبات الکلی مالت ، بیسکویت گربه اش را به گوش می رساند. او بسیار غم انگیز و به تنهایی به نظر می رسید. او چهل سالگی کشید و قوطی را به اتاق نشیمن انداخت. او اسلحه ای را که زیر یکی از کوسن های چرمی قرار گرفته بود برداشت و شروع به بازی با آن کرد. او را به اطراف می چرخاند و آن را به پنجره ای که به اقیانوس نگاه می کرد ، اشاره کرد ، او صداهای اسلحه “Pew Pew” را ساخت و سپس روی نوک بشکه منفجر شد ، درست مثل او که وقتی پسر بچه ای بود با اولین اسلحه اسباب بازی خود بازی می کرد.

دوستانش در اتاق خواب بودند که چه کسی می داند چه می داند. او در یک جفت Apple Airpods لغزید ، “ترک جدید” را با موم ، آهنگ او به رپ به رپ ، و به آرامی اسلحه را به سمت سر خود بلند کرد. او فقط برای یک لحظه مکث کرد ، و من هم همین لحظه را تصور کردم ، احساس می کردم که برای هر دو ما یک عمر احساس کردم.

“آن را پیچ کنید. صلح بیرون” ، سرانجام زمزمه کرد و ماشه را کشید.

نکته بعدی که من دیدم این بود که راب هنگام رسیدن به آن طرف فوق العاده شگفت زده شد. “دانگ! چه جهنمی تازه اتفاق افتاده است؟” من تصور کردم که او می گوید ، و بعد چشمانم را باز کردم.

من آن شب یک جعبه کامل از بافت ها را پشت سر گذاشتم و قبل از اینکه از آنجا خارج شوم ، کاتارینا گفت آخرین چیز ارزشمند است.

وی گفت: “به خود اجازه دهید که باشید.”

و از آن روز ، من انجام دادم.

اگر شما یا شخصی که دوستش دارید در فکر خودکشی هستید ، فوراً به دنبال کمک باشید. برای کمک به 24/7 ، شماره 988 را برای نجات ملی پیشگیری از خودکشی شماره گیری کنید ، یا با ارسال پیامک با 741741 به خط متن بحران دسترسی پیدا کنید. برای یافتن یک درمانگر در نزدیکی خود ، بازدید کنید. دایرکتوری درمانی امروز روانشناسی.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان