در این سری وبلاگ ، ما در حال بررسی چگونگی استفاده از مداخلات خلاقانه درمانی می توان برای آموزش مهارت های رفتار درمانی دیالکتیکی (DBT) و تقویت روند درمانی استفاده کرد. در این مقاله به این موضوع می پردازیم که چگونه پزشکان می توانند تصور درام درمانی را از نقش برای حمایت از مشتریان در تمرین ذهن آگاهی و توسعه بینش های جدید استفاده کنند.
“نقش” در درام درمانی چیست؟
رابرت لندی (1993) ، پیشگام در زمینه درام درمانی ، پزشکان را ترغیب می کند تا “نقش” را به عنوان یک ساختار روانشناختی مشاهده کنند که جنبه های مختلف خود را نشان می دهد. درمانگران درام بر این باورند که هر فرد از یک سیستم نقش ها یا رپرتوار نقش تشکیل شده است که به طور روزانه از آن عمل می کنند. هر نقش “شخصیت” خاص خود را دارد و می تواند با مجموعه خاصی از اعتقادات ، ارزش ها ، رفتارها ، احساسات جسمی و حالات عاطفی همراه باشد. از دیدگاه درمانی ، نقش ها ساختاری را فراهم می کنند که از طریق آن افراد می توانند تجربیات درونی خود را کشف و بیان کنند.
این نقش ها ایستا نیستند. آنها روان هستند و بسته به متن می توانند تغییر کنند. در یک لحظه ممکن است مشتری در نقش دانش آموز باشد و در یک لحظه دیگر ، مشتری به نقش دختر تغییر می کند. غالباً وقتی در نقش خاصی گیر می کنند که دیگر سازگار نیستند ، مراجعان به درمان می آیند. به عبارت دیگر ، مشتری بارها و بارها همچنان همان نقش را بازی می کند ، حتی اگر این نقش به خوبی در خدمت آنها نباشد. به عنوان مثال ، مشتری با اضطراب ممکن است به درمان بیاید زیرا آنها در نقش Worrier گیر کرده اند و در دسترسی به سایر نقش های مهم مانند دوست ، رویایی یا عاشق مشکل دارند.
ما به عنوان درمانگران هنری بیانگر ، ما از مداخلات خلاقانه برای کمک به مشتریان در گسترش کارنامه نقش خود و پشتیبانی از آنها در حرکت روان بیشتر بین نقش ها استفاده می کنیم. یک سیستم نقش غنی و انعطاف پذیر امکان سازگاری و مقاومت بیشتر در مواجهه با چالش های زندگی را فراهم می کند-کلید بهزیستی.
اتحادیه کامل: نقش درام درمانی و ذهن آگاهی DBT
در طول هشت سال گذشته ، من مفهوم نقش را به عنوان ابزار مخفی من برای آموزش ذهن آگاهی ، یک مؤلفه اصلی DBT مشاهده کرده ام. عمل آگاهانه کاوش یا تجسم نقشی در یک فضای درمانی به مشتریان کمک می کند تا نسبت به دنیای داخلی و خارجی خود مراقب تر باشند.
به همین دلیل است: وقتی مشتری از طریق بحث ، هنر تجسمی ، موسیقی و یا تجسم نقش ایفا می کند ، آنها توجه خود را به آنچه ممکن است در آن نقش باشد ، هدایت می کند. به عنوان مثال ، هنگام بررسی نقش بیمار ، آنها به طور فعال افکار ، احساسات ، احساسات جسمی ، خاطرات و تصاویری را که سطح آن را مشاهده و توصیف می کنند ، توصیف و توصیف می کنند. هنگامی که مشتری نقش را تجسم می کند ، آنها کاملاً در این فرایند خلاق شرکت می کنند زیرا در روایت ها ، فیزیکی و انرژی آن نقش پوشانده می شوند.
مثال مورد: “سارا”
سارا یک زن 28 ساله است که با احساسات شدید شرم دست و پنجه نرم می کند. او برای اولین بار به درمان الگویی از مشارکت در رفتارهای ناکارآمد (یعنی خوردن زیاد ، منزوی کردن ، سوء مصرف مواد) مراجعه کرده است که منجر به چالش هایی در زندگی شخصی و حرفه ای وی شده است.
در حالی که سارا در صحبت کردن در مورد خودش در درمان مشکل دارد ، اما در طی شش ماه به آرامی به درمانگر باز شده است. سارا و درمانگرش به طور هفتگی روی مهارت های DBT کار می کنند. با این حال ، او زمان بسیار سختی را برای استفاده از مهارت های تحمل پریشانی در خارج از جلسات داشته است. اگرچه به نظر می رسد که او مفهوم مهارت های بقا در بحران را درک می کند ، اما گزارش داده است که این استراتژی ها را اجرا نمی کند زیرا “در احساسات گم می شود” و به رفتارهای آشنا متوسل می شود.
استفاده از استراتژی های نقش و DBT برای ایجاد تغییر
سارا سیستم نقش خود را از طریق روشهای بی شماری از جمله داستان پردازی ، هنرهای تجسمی و نقش آفرینی مورد بررسی قرار داد. او تشخیص داد که یک چالش مهم برای او این است که او در نقش The Outcast “گیر” می شود. شناسایی این نقش یک پیشرفت در روند درمانی بود. سارا شروع به توصیف آشکارا افکار و احساسات آسیب پذیر مرتبط با این نقش کرد. در یک کولاژ رسانه ای مختلط که او از The Outcast ایجاد کرد ، اظهار داشت که این نقش با این عقیده مشخص می شود که “هیچ کس من را نمی فهمد” و از احساس شرم و ناامیدی مصرف می شود. از بعضی جهات ، این نقش به عنوان پورتال ناخودآگاه خود عمل می کرد ، جایی که فرآیندهای داخلی کشف نشده آشکار شد. علاوه بر این ، کاوش در نقش (The Outcast) به جای اینکه مستقیماً بر خودش تأمل کند (سارا) مسافت کافی امن را ایجاد کرد که در آن توانست به راحتی اکتشافات خود را با درمانگر خود برقرار کند.
سارا پس از اتصال به ناپدید شده و توجه به افکار ، احساسات ، احساسات ، خاطرات و خواستار آن ، شروع به توجه کرد که هنگام تجسم این نقش ، چه احساسی دارد. او فهمید که پس از لحظاتی از طرد ادراک شده ، به سرعت به طور غیر ارادی به طور غیرقانونی به سمت ناشایست می رود ، که مستقیماً منجر به یک ضربه شدید به سوء استفاده از الکل ، خوردن زیاد یا جداسازی می شود.
سارا پس از پردازش این کار با درمانگر خود ، تشخیص داد که وقتی او شروع به قدم زدن در نقش ناشایست می کند ، باید نقش دیگری را که وی به عنوان جنگجو معرفی کرده است ، فراخوانی کند تا به او در اجرای مهارت های تحمل پریشانی خود کمک کند. هنگامی که سارا از این مفهوم در عمل استفاده کرد ، او توانست الگوی رفتارهای ناسازگار را مختل کند. او به توانایی خود در استفاده از مهارت ها اعتماد به نفس خود را به دست آورد و سریع شروع به استفاده از اثربخشی بین فردی و مهارت های تنظیم احساسات در طول باقیمانده از درمان خود کرد.
مورد سارا چگونگی ادغام نقش در آموزش مهارتهای DBT ابزاری قدرتمند برای تغییر رفتاری را نشان می دهد.