[ad_1]

اختلال وسواس فکری-اجباری موجی از شک به خود را به دنبال دارد که همه یقین ها را از بین می برد.
این موج به قدری قدرتمند است که مانند قربانی غرق شده طبیعت در دریا، اسیر آن هر چه در امان باشد به چنگ می آورد. این تمایل در نیاز مزمن به اطمینان تجلی می یابد، که برای سایر درگیرها غالباً احساس می شود که مسئولیت بر دوش آنها گذاشته می شود یا حداقل در حال تقسیم است. با ترس از تنبیه، چه از یک منبع کیهانی یا جسمانی، بار مسئولیت ممکن است احساس کند که وقتی در عمق اقیانوس قدم میگذارد، بدون اینکه شنا بداند، شروع به از دست دادن پای خود میکند.
هر تصمیمی زندگی را تغییر می دهد. و اجبار میل به درجه ای از یقین را ایجاد می کند که در نهایت و به طور متناقض آن را از بین می برد.
بیماران اغلب تعجب می کنند که چرا در حالی که ارائه آن شبیه چسب زخم است، مشغول کسب اطمینان هستند، و اساساً از آنها می پرسند که چگونه می توانند به خود اجازه دهند تا این اندازه غیرمنطقی عمل کنند. بنابراین، آنها اغلب از کشف دوسوگرایی خود شگفت زده می شوند. در واقع، آنها دو ذهن هستند. از یک طرف، آنها میدانند که هر شکلی از اطمینان تقریباً فوراً محو میشود – دلیل آن این است که ایدهآلسازی فرد اطمیناندهنده ناپایدار است (مثلاً او دانای کل نیست، بنابراین ممکن است اشتباه کند). و از سوی دیگر، با علم به اینکه ذهنش قرار است تمام دوپامین و سروتونین مرتبط با دستیابی به یقین را به محض اینکه شروع به فکر کردن در مورد آن کند، از بین ببرد، همچنان مخفیانه به یک معجزه امیدوار است. یک عمل جادویی که منتقد درونی او را ساکت خواهد کرد. او چیزی را تعقیب میکند که میداند نمیتواند وجود داشته باشد، همانطور که کودک به دنبال آرامش آرامشبخش والدین است.
در نهایت، بسیاری از ما با قبول مسئولیت زندگی خود دست و پنجه نرم می کنیم. ما ممکن است احساس بزرگتری از خود بزرگبینی داشته باشیم، با این باور که تصمیمهای ما بیشتر از آنها اهمیت دارند. ما ممکن است فاجعهسازی کنیم و نگران باشیم که هر کدام نتیجهای وحشتناک به همراه داشته باشد. ممکن است خود را ناتوان و حتی در مراقبت اولیه از خود ناتوان بدانیم. و ممکن است کسانی را که شایسته قرار گرفتن در موقعیت های شکننده خود نیستند ایده آل کنیم. در پایان، وقتی درخشش محو میشود، حداقل برای مدتی تقریباً تنها با خودمان میمانیم.
تصور غلط در مورد رفتار درمانی شناختی این است که به شما کمک می کند تا احساسات منفی را از بین ببرید یا تا حد زیادی کاهش دهید. در واقعیت، به شما کمک میکند امواج آنها را سوار کنید، زیرا آنها به طور طبیعی از طریق تجربه فروکش میکنند، در حالی که، بدون آن ابزار، شما فقط به طور خودکار به سمت ساحل شنا میکنید. به ویژه با وسواس اجباری، زمانی که جزر و مد شروع به غیرقابل کنترل شدن می کند، افراد به سمت بندرهای عزیزان یا درمانگران خود شنا می کنند. شخصی از من پرسید، “اما، چرا اینقدر بد است که من به درمانگر نیاز دارم تا افکارم را اصلاح کند؟ آیا آنها متخصص نیستند؟” به نوعی، بله؛ در دیگری، نه. من پاسخ دادم، “من تقریباً همان شواهدی را که شما دارید، حداقل در برخی مواقع دارم.” بیماران ما، برای به چالش کشیدن افکار خود، باید پیامدهای انتخاب خود را تجربه کنند، بدون اینکه به دنبال اطمینان باشند.
استفاده بهتر از وابستگی
ما از بیماران خود نمی خواهیم مستقل شوند. برعکس، ما از آنها می خواهیم که از وابستگی خود بهتر استفاده کنند. نانسی مک ویلیامز روانکاو در این زمینه نوشت: «اسطوره استقلال انسان وجود دارد حتی اگر همه مردم به یکدیگر نیاز داشته باشند. روان درمانی افراد وابسته را مستقل نمی کند. آنها را قادر می سازد تا به طور مؤثرتری از وابستگی طبیعی خود استفاده کنند. بنابراین، به گفته او، ما در کار خود به آنها کمک می کنیم که محدودیت های وجودی، انسانی، خود را بپذیرند و با آنها کار کنند. آنها هرگز نیازی به دیگران نخواهند داشت
به جای اینکه از شریک زندگی خود بخواهید به شما اطمینان دهد، درخواستی که هر دو می دانید عمدتاً بی نتیجه است، می توانید در عوض از شریک زندگی خود بخواهید که به شما کمک کند تا با عواقب تصمیمات بد خود کنار بیایید، که اجتناب ناپذیر است. به جای اطمینان، که باعث تقسیم مسئولیت می شود یا به فرار از مسئولیت کمک می کند، به دنبال آرامش و بازخورد سازنده بعد از این واقعیت، به شرکا و دوستان ما کمک می کند تا کمتر احساس فشار کنند و ما را شناگران بهتری می کند. ممکن است مسئولیت برخی چیزها را با شریک زندگی خود در میان بگذارید، اما با گام های کوچک، به تنهایی شروع به جسارت کنید، زیرا بدانید که بندر شما در حالی که در دریای طوفانی شک و تردید تلاش می کنید، در دسترس و دست نخورده باقی می ماند.
همه ما به یکدیگر نیاز داریم، اما نحوه استفاده از یکدیگر مهم است. کار در اینجا مستلزم اعتماد است، بنابراین باید باور داشته باشید که شریک زندگی، دوست یا درمانگرتان شما را به خاطر یک تصمیم بد تنبیه نمی کند. شما باید تصمیم بگیرید که چه کسی شایسته شرکت در آزمایشات شماست. اما، همانطور که پیروزی های کوچک روی هم می روند، تلاش برای تبدیل شدن به یک شناگر بهتر ارزش آن را داشت. این، به طور خلاصه، روند درمان است.
[ad_2]