03:41 - 2025/04/17

تکامل اجتماعی سلامت روان را بهتر از ژن ها توضیح می دهد

[ad_1] ما اغلب می شنویم که مشکلات سلامت روان “در ژن ها” است. این یک داستان آشنا است: اضطراب در خانواده ها اجرا می شود ، افسردگی یک عدم تعادل شیمیایی است ، و شاید شما یک مستعد را به ارث برده اید تا روشی را که انجام می دهید احسا...

تکامل اجتماعی سلامت روان را بهتر از ژن ها توضیح می دهد

[ad_1]

ما اغلب می شنویم که مشکلات سلامت روان “در ژن ها” است. این یک داستان آشنا است: اضطراب در خانواده ها اجرا می شود ، افسردگی یک عدم تعادل شیمیایی است ، و شاید شما یک مستعد را به ارث برده اید تا روشی را که انجام می دهید احساس کنید. اما در حالی که ممکن است ژنتیک نحوه پاسخگویی به جهان را شکل دهد ، آنها کاملاً توضیح نمی دهند که چرا بسیاری از افراد اکنون در حال تلاش هستند – و چرا به نظر می رسد برخی از مشکلات با هر دهه گذر بدتر می شوند.

برای درک اینکه چه چیزی واقعاً بیشتر پریشانی عاطفی امروز است ، باید فراتر از زیست شناسی نگاه کنیم. داستان بزرگتر نه در DNA ما ، بلکه در محیط های ما نهفته است – در دنیای اجتماعی که به سرعت در حال تغییر هستیم و ما در سیستم های روانشناختی که ما به آن تکیه کرده ایم ، ضعیف است. به طور خلاصه: تکامل اجتماعی بسیار سریعتر از تکامل ژنتیکی در حال حرکت است و عدم تطابق بین این دو جایی است که بخش اعظم رنج های مدرن آغاز می شود.

بیایید لحظه ای مانند دانشمندان رفتاری فکر کنیم. اگر یک حیوان را در اسارت مطالعه کرده اید و دیدید که وسواس ، خود را منزوی می کند ، یا اینکه به طور عادی با دیگران در نوع خود ارتباط برقرار نمی کند ، تصور نمی کنید ژنهای معیوب داشته باشد. شما به محوطه نگاه می کنید. شما می پرسید که چه چیزی از محیط اجتماعی حیوانات گم شده است. آیا جدا شده است؟ بیش از حد تحریک شده؟ در فضایی محدود شده است که اجازه نمی دهد به روشی که برای رفتار ساخته شده است رفتار کند؟

انسان هیچ تفاوتی ندارد. ما در گروه های کوچک و تعاونی تکامل یافتیم که بقا به تلاش مشترک ، فعالیت بدنی و ارتباط مداوم با دیگران بستگی داشت. مغز ما در این محیط ها شکل گرفته است ، و سیستم های عاطفی ما – اضطراب ما ، حساسیت های ما به محرومیت ، رانندگی ما برای تعلق – برای آن نوع جهان ساخته شده است. اما این دنیایی نیست که بیشتر ما اکنون در آن زندگی می کنیم.

امروز ، بیشتر وقت خود را به تنهایی می گذرانیم ، یا از طریق صفحه نمایش در تعامل هستیم. از ما انتظار می رود که به طور مداوم چند وظیفه ای را انجام دهیم ، تصویری سرپرستی از خودمان را به صورت آنلاین حفظ کنیم و فشارهای اقتصادی و عاطفی را در محیط هایی که پشتیبانی اجتماعی کمی دارند ، برطرف کنیم. یک فرد متوسط ​​بیشتر حرکت می کند ، کمتر می خوابد و نگران شهرت ، رقابت و وضعیت بیشتر از گذشته است. جای تعجب نیست که استرس ، اضطراب و افسردگی بسیار شایع است. اینها فقط نقص داخلی نیستند. آنها پاسخ هایی به محیطی هستند که سیستم هایی را که هرگز برای این سرعت یا مقیاس زندگی طراحی نشده اند ، غرق می کند.

و این یک تفاوت اساسی بین مشاهده سلامت روان از طریق یک لنز ژنتیکی و یک اجتماعی است. دیدگاه ژنتیکی فرض می کند که مشکل در درون شخص نهفته است: اینکه مغز یا بدن به نوعی شکسته یا ناامید کننده است. دیدگاه تکامل اجتماعی یک سؤال متفاوت می پرسد: اگر محیط به روش هایی که باعث ایجاد پریشانی مزمن می شود تغییر کند؟ چه می شود اگر فرد در شرایطی که برای آن طراحی نشده بود به بهترین شکل ممکن عمل کند؟

به عنوان مثال تنهایی را بگیرید. از دیدگاه تکاملی ، محروم بودن از یک گروه یک بار به معنای تهدید واقعی برای بقا بود. مغز ما برای پاسخ به قطع اجتماعی با ناراحتی و پریشانی سیم کشی شده است. اما در دنیای امروز ، انزوای اجتماعی نیز رایج شده است – حتی انتظار می رود. بسیاری از افراد به تنهایی زندگی می کنند ، به تنهایی کار می کنند و وقت آزاد خود را صرف پیمایش در نسخه های فیلتر شده زندگی دیگران می کنند. دردی که احساس می کنند غیر منطقی نیست. این ذهن آنها دقیقاً همان کاری را انجام داده است که انجام داده است – به آنها اطلاع دهید که چیزی از دست رفته است.

یا افزایش افسردگی در نوجوانان را در نظر بگیرید. مغز آنها نسبت به پذیرش همسالان ، تشکیل هویت و مقایسه اجتماعی بسیار حساس است – همه سیستم هایی که برای کمک به آنها در یافتن جایگاه خود در یک جامعه طراحی شده اند. اما هنگامی که زندگی روزمره آنها شامل پیمایش در رسانه های اجتماعی ، حمله سایبری یا قرار گرفتن در معرض مداوم در تصاویر از کمال غیرقابل دستیابی است ، این سیستم ها می توانند علیه آنها تغییر کنند. باز هم ، این نقص ژنتیک نیست. این ذهن است که سعی می کند – و اغلب ناکام باشد – برای سازگاری با یک محیط مدرن که آن را با سیگنال های گیج کننده و غیرواقعی بمباران می کند.

این بدان معنا نیست که زیست شناسی مهم نیست. البته افراد از نظر خلق و خوی ، حساسیت و روشهای پردازش تجربه متفاوت هستند. اما زیست شناسی همیشه در یک زمینه بازی می کند. و زمینه ای که امروز در آن زندگی می کنیم سریعتر از آنچه هر ژن می تواند از آن استفاده کند تغییر می کند. به همین دلیل تکامل اجتماعی – تکامل سیستم های فرهنگی ، فناوری ها و هنجارهای اجتماعی ما بیش از هر زمان دیگری در توضیح اینکه چرا بسیاری از مردم در حال تلاش هستند ، است.

حتی درمان از طریق روشهای اجتماعی کار می کند ، نه ژنتیکی. وقتی کسی احساس شنیدن و درک می کند ، وقتی یاد می گیرد که افکار خود را متفاوت مشاهده کند یا گام های معناداری در مورد آنچه برای آنها مهم است ، انجام می دهند ، آنها پاسخ های خود را تغییر می دهند – نه از طریق دارو یا ویرایش ژنتیکی ، بلکه از طریق رابطه ، تأمل و انعطاف پذیری رفتاری. اینها همه اشکال یادگیری اجتماعی است. و آنها دقیقاً به این دلیل کار می کنند که ذهن انسان برای تغییر در پاسخ به تجربه اجتماعی طراحی شده است.

درک سلامت روانی از طریق لنزهای تکامل اجتماعی نیز درهای دلسوزی بیشتر را باز می کند. به جای اینکه افراد را به عنوان معیوب یا سرزنش آنها به خاطر رنج خود برچسب گذاری کنیم ، می توانیم بپرسیم: در دنیای آنها زندگی آنها چه چیزی را سخت تر از آنچه لازم است انجام می دهد؟ چه سیستمهایی ، انتظارات یا محیط آنها را تحت فشار قرار می دهد که هرگز به معنای حمل آنها نبودند؟

اگر بپذیریم که ذهن ما برای دنیایی از ریتم های کندتر ، اتصالات عمیق تر و هدف مشترک تکامل یافته است ، در این صورت منطقی است که در دنیای سر و صدای مداوم ، رقابت و قطع ارتباط احساس بی نظمی کنیم. ناراحتی آسیب شناختی نیست – سازگار است. اما راه حل ها در زیست شناسی ما یافت نمی شود. آنها در نحوه تغییر شکل دنیای اجتماعی خود برای رفع نیازهای بهتر انسان پیدا می شوند.

مشکلات سلامت روانی شواهدی نیست که فرد شکسته شود. بیشتر اوقات ، آنها سیگنال هستند که چیزی در محیط خارج از تعادل نیست. و این خبر خوبی است – زیرا محیط ها می توانند تغییر کنند. انتظارات می تواند تغییر کند. و مردم می توانند بهبود یابند ، نه با تغییر ژن های خود ، بلکه با اتصال مجدد با انواع زندگی ذهن آنها برای زندگی طراحی شده اند.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان