چه کسی واقعاً رنج ، تنهایی و انزوا از خودشیفتگی را که در درون خود به دام افتاده است درک می کند؟ این خودشیفتگی است ، اگرچه آنها در پذیرش پیامدهای فقدان خود تحمیل شده در ارتباط با مشکل روبرو هستند. تأکید من در اینجا بر جنبه انفرادی خودشیفتگی است ، که نشانگر یک شکست عمیق و همدلی اولیه و همدلی است.
برای اینکه خودشیفتگان بتوانند به خود کمک کنند یا درک کنند ، زمان می برد. خودشیفتگی به عنوان یک نوع شخصیت و ویژگی در حال حاضر در دنیای غربی گرا رواج دارد. چشم انداز روانشناسی تحلیلی یونگین بر غنای شخصیت کشف شده از طریق متحد کردن عناصر آگاهانه و ناخودآگاه است. این منجر به کشف گسترده تر شخصیت با پیچیدگی ها و پیچیدگی های آن می شود و چشم انداز هیجان انگیز این سفر است.
به عنوان خودشیفتگی معمولاً یک اتهام است و شخص از نظر رابطه ای محور ، خود جذب ، بزرگ و غیرممکن تعریف می شود. متهم معمولاً کسی است که توسط یک خودشیفتگی صدمه دیده است ، شخصی مانند خودشیفتگی که به دلیل عدم دریافت عشق وعده داده شده آسیب می رساند. با این حال ، از اوایل زندگی ، خودشیفتگان قادر به جلب توجه صحیح نبود و بنابراین به دنبال ترمیم آن است.
رسانه های اجتماعی خودشیفتگی را به صورت روی صحنه ، در کانون توجه ، ارائه می دهند ، اما در یک درخشش بهره برداری تغییر می کنند. این تلاش برای پوشش پریشانی داخلی است. نگرش خودشیفتگی همه به نظر می رسد غیر واقعی است ، زمان وارونه می شود و زندگی تهدیدی بیشتر از لذت را تجربه می کند. خودشیفتگان نمی توانند به عنوان معمولی یا متوسط تلقی شوند. در صورت دستگیری شکست ، آنها عقب نشینی می کنند. در جبران خسارت ، آنها هوس تشویق و عشق جهان را می کنند و از خارجی ها استفاده می کنند تا از سطح عمیق تر روان جلوگیری کنند. جستجوی بی پایان برای مکان ، شناخت و آزادی موازی تمایلات مهار کننده باعث می شود که تمایل به احساس ناتوانی جنسی حل شود.
در ناامنی خودشیفتگی و ناامیدی عمیق از جمله شرم وجود دارد. با این حال ، از نظر همه ظواهر بیرونی ، این افراد مجریان موفق و دستاوردهای بالایی هستند اما با سرما و سطحی پوشانده می شوند. آنها در اطراف خود دیوارهایی دارند. آنها ایمنی دروغین را در کمبود ، دست نخورده بودن خود می یابند و با توجه به توجه به کانون توجه تا حد ممکن ، از صدمه دیدن خودداری می کنند. اگرچه درخشان و جذاب از نظر ظاهری ، زندگی درونی آنها پنهان و شکافته است ، پرتحرک است. ترکیبی از خود عشق با خود نفرت. این واکنشهای داخلی با احساسات متناقض ، احساسات ، خواسته ها و تضادهای مختلف خود وجود دارد. آنها در تکینگی پنهان می شوند ، از صمیمیت ناراحتی می کنند ، بدبختی را انکار می کنند و برای محافظت از شکنندگی خود به دیوارها احتیاج دارند. هیچ چیز امنیت را ایجاد نمی کند و هیچ چیز تمایل به بیشتر را کاهش نمی دهد زیرا هر دستاورد به بعدی نیاز دارد تا از پرتگاه شکاف در زیر آن جلوگیری کند.
غالباً ، خودشیفتگی در سازگاری های رفتاری متوقف می شود اما غنای ناخودآگاه را به خود جلب نمی کند. در اسطوره یونانی اصلی ، قادر به پذیرش آگاهی از خود لازم برای توسعه نیست ، نرگس درگذشت. او آماده نبود تا به ناخودآگاه برود و خودش را تشخیص نداد.
خودشیفتگی نه تنها یک مشکل برای حل است بلکه می تواند مسیری را برای درک عمیق تر از شخصیت و پیچیدگی ماهیت چند جانبه آن فراهم کند. روانشناسی تحلیلی یونگین ، مانند هرگونه تلاش تحلیلی ، شخصیت را تعریف و رفتار می کند. این رویکرد شامل رویاها ، تخیل فعال ، وقایع نمادین و همزمان و روابط است. همه آنها جذابیت ، عدم تحمل ، آسیب پذیری ، ناامیدی و عدم آگاهی را نشان می دهند.
این اکتشاف مختصر در مورد خودشیفتگی به سمت همدلی است و دامنه فراتر از آسیب شناسی فرضی و دیکته ها را برای جلوگیری از خودشیفتگی و خودشیفتگان گسترش می دهد. این دیدگاه محدود و باریک است. این واقعیت خودشیفتگی سالم را انکار می کند و از کاوش حساسیت بسیاری از تفاوت های ظریف آزمایشات پیچیده و غالباً درک شده و پاتوس خودشیفتگی جلوگیری می کند.
همه خودشیفتگان آشکار ، چشمک زن یا توهین آمیز نیستند. بسیاری از آنها ساکت ، عقب نشینی هستند ، سکوت رنج می برند. آنها مفرد هستند ، از دیگران دور می شوند و نمی بینند که خود را به هر شیوه ای قابل تقدیر ، با استعداد ، شایسته یا شاد دیده می کنند. دانستن یا متحد کردن آنها در درمان تحلیلی آسان نیست و به همان اندازه پنهان است و به دلیل آسیب پذیری ، حساسیت و شرم به راحتی آشکار نمی شوند. اعتماد داده نشده است ؛ زمان می برد آسیب های اولیه منجر به الگویی می شود که در برابر باز ، پیوست و خود پذیرش شکل می گیرند. خودشیفتگان مجری و غالباً مضطرب هستند ، اما این به راحتی توسط آنها یا دیگران تأیید نمی شود. دایره محافظت از آنها مانعی برای صمیمیت است. آنها بسیاری از صفات خودشیفتگان آشکار را که مشغول کار ، دفاع هستند ، اما به شکلی بلندتر ، به اشتراک می گذارند. هیچ نوع زنده بودن و زنده بودن آن آسان نیست.
خودشیفتگی با اشتیاق به خود تعریف می شود اما یکی از آنها با ادعای اشتباه گرفته می شود و جستجوی خود را مبهم می کند. دیدگاه حسی از خودشیفتگان مستلزم غم و اندوه ، اندوه و عزاداری ، مالیخولیا است. علائم رنج آنها باعث توهم ، نما ، خودخواهی ، پارانویا و بزرگسالی می شود و رفتارهای نقاب دار یک ضرورت است. خودشیفتگی می تواند مانند کودک دلهره آور ، بسیار حساس و به راحتی آسیب دیده باشد. رنج ها ناشی از ناشناخته و هنوز مواد روانشناختی است.
برای خودشیفتگی ، تجربه پرتگاه عاطفی و هجوم یک عذاب غیرقابل اجتناب است. جنبه های خود ضعیف است و خودتنظیمی به دلیل توسعه نیافته ، ناکارآمد است. هویت تکه تکه شده است و عدم وجود خودکشی که قادر به دسترسی نیست. این بدان معنی است که تأمل و درون نگری مختل می شود و بر توانایی دسترسی به خودشناسی تأثیر می گذارد.
یادگیری در مورد خودشیفتگی ریشه ها ، بیگانگی ها و محدودیت های شخصی و جمعی را برای رشد و پیدا کردن عشق به خود و دیگران کشف می کند. خودشیفتگی تمایل به زندگی و حفظ خود است. خودشیفتگی توسط خواستار جستجوی اهمیت خودشان هدایت می شود. همه ما می خواهیم زندگی کنیم ، برای دسترسی به راه های دستیابی و برقراری ارتباط با سؤالات گره خورده پیرامون خودشیفتگی ، جذابیت به دنیای تحلیلی و روانشناختی از ابتدای کار. خودشیفتگی شامل دنیای پیچیدگی و امکان نامتناهی است. خودشیفتگی سالم بخش کافی و متعادل از عشق به خود دارد تا بتواند به اشتراک بگذارد ، اعتماد کند و خلاقیت ، معنا و هدف خود را بیان کند.
سفر به درک خودشیفتگی می تواند منجر به دانش کامل تر از شخصیت ، از جمله ناخودآگاه و ثروت مادی آن شود. این مفهوم خودشیفتگی را گسترده تر می کند و بر باز بودن برای کشف رمز و راز این نوع شخصیت تأکید می کند.