01:28 - 2024/09/02

تنهایی خاص از دست دادن همسر

[ad_1] منبع: Art House Studio/Pexels مقاله اخیر نیویورک تایمز در مورد اپیدمی تنهایی در آمریکا به سختی به تنهایی ناشی از غم و اندوه اشاره کرد. من متوجه شدم – مقاله به مشکلات گسترده‌تر عدم ارتباط ما، کاهش مشارکت در فعالیت‌های جمعی، کا...

تنهایی خاص از دست دادن همسر

[ad_1]

منبع: Art House Studio/Pexels

منبع: Art House Studio/Pexels

مقاله اخیر نیویورک تایمز در مورد اپیدمی تنهایی در آمریکا به سختی به تنهایی ناشی از غم و اندوه اشاره کرد. من متوجه شدم – مقاله به مشکلات گسترده‌تر عدم ارتباط ما، کاهش مشارکت در فعالیت‌های جمعی، کاهش مهارت‌های اجتماعی پس از همه‌گیری، اتکای ما به تعامل آنلاین و مواردی از این دست نگاه می‌کرد. تنهایی غم و اندوه چیزی خارج از آن است – اگرچه ما نباید فراموش کنیم که نزدیک به دو میلیون آمریکایی در طول همه گیری جان باختند. این غم و اندوه زیادی است که به آمار تنهایی ملت ما می افزاید.

یک تنهایی وجودی

اما این مقاله باعث شد به تنهایی خودم فکر کنم – تنهایی خاص از دست دادن همسر. این تنهایی است که شبیه به دیگری نیست. این تنهایی وجودی است. و به هیچ کس جز من و تام ربطی ندارد.

در حالی که من در خانواده خیلی کم دارم، دوستانی هم دارم. تعداد زیادی از آنها، قدیمی و جدید، و از زمان از دست دادن تام بیش از هر زمان دیگری برای آنها ارزش قائل هستم. پس از یک جهت من اصلا تنها نیستم. هر زمان که نیاز دارم در کنار مردم باشم، مردم در دسترس هستند. من در این راه بسیار خوش شانس هستم.

اما با این وجود من تنها هستم به گونه ای که همه دوستان دنیا نمی توانند کمک کنند. چون هیچ کس در این دنیا من را به خوبی تام نمی شناسد و نمی شناسد.

صمیمیت یک رابطه طولانی مدت

من و تام در 20 سالگی با هم آشنا شدیم و بیش از 30 سال با هم بودیم. ما با هم بزرگ شدیم. او پدر و مادرم را که مدت هاست از دنیا رفته اند می شناخت. او برادر کوچکترم را می‌شناخت، که حتی مدت‌هاست که رفته است. (من یک روز پس از مرگ الیور با تام نقل مکان کردم، و او سنگ من در میان آن اندوه بود.) تام من را خوشحال دید، او مرا غمگین دید، او گریه زشت مرا دید، و او مرا بخنداند تا زمانی که گریه کردم. او از طریق پیوند سلول های بنیادی من از من مراقبت کرد، اما قبل از رشد کامل موهایم درگذشت. (زمانی که به طول خدمه رسید، مرا “سارج” صدا زد.) او می دانست چه چیزی مرا دیوانه کرده و چه چیزی مرا خوشحال کرده است و چه نوع فیلم هایی را دوست دارم. (“همه زیاد حرف می زنند و هیچ اتفاقی نمی افتد.”) او می دانست که من کابوس می بینم، قهوه صبحم را چقدر دوست دارم و وقتی از خواب بیدار می شوم بدخلق هستم. (او به طور کاملاً منطقی درخواست کرد که وقتی قهوه را در رختخواب به من می‌رساند، از او ناراحت نباشم.)

البته هر رابطه‌ای منحصربه‌فرد است، و فکر می‌کنم با دوست‌دخترش که با تام صحبت نکرده‌ام صحبت کرده‌ام، اما هیچ چیزی قابل مقایسه با صمیمیت زندگی روزانه با یک فرد برای چندین دهه نیست. این سطح از صمیمیت تنها از طریق نزدیکی و زمان قابل دستیابی است. من به هیچ کس بیشتر از دوستانم که در ازدواج طولانی مدت هستند حسادت نمی کنم. هیچ چیز نمی تواند جایگزین آن شود. هیچی. و نمی توان آن را دوباره خلق کرد.

تجمل شناخته شدن

همسرتان در پشت درهای بسته از چه کسی هستید آگاه است و چهره‌ای را می‌بیند که شما به عموم نشان نمی‌دهید. (بدون آرایش، اول صبح). این کسی است که می‌توانید با او باشید، حتی زمانی که دوست ندارید با مردم باشید – من به آن می‌گویم تنهایی ارزش افزوده.

همسرتان می داند که شما کی هستید و می خواهید چه کسی باشید. هیچ چیز من را به اندازه زمانی که تام می‌گوید به من افتخار می‌کند مغرورتر نکرده است – به‌ویژه از آنجایی که او عموماً تمجید و تمجید نمی‌کرد. او معتقد بود که می‌توانم به اهدافم برسم حتی وقتی شکست می‌خوردم. او بیشتر از من به من اعتقاد داشت. من همیشه از این حمایت قدردانی می‌کردم، اما هرگز به اندازه اکنون از بین نمی‌رود.

زخم های گذشته ممکن است دوباره باز شوند

البته همه ما با زخم‌های قدیمی زندگی می‌کنیم که می‌توان آن‌ها را در غم پاره کرد. با بزرگ شدن در خانواده ای که هیچ گونه پرورش عاطفی ارائه نمی کرد – این در مجموعه مهارت های والدینم نبود – رابطه با تام، که در آن احساس می کردم دیده و شنیده شده و دوست داشته شده ام مثل یک نوشیدنی سرد در بیابان بود. . از دست دادن او احساسات بسیار قدیمی تنهایی در دنیا را بر می انگیزد.

تنهایی از دست دادن کسی که شما را می شناسد با دلتنگی آن شخص متفاوت است. این یکی از زیان‌های ثانویه‌ای است که متحمل می‌شویم، یکی از کم‌حجم‌ترین خسارات، و یکی از آن‌هایی که درک و بیان آن زمان زیادی از من گرفته است. وقتی از آغوش تام، شوخ طبعی‌اش، بال‌های مرغ باربیکیو، نواختن گیتار، زندگی اجتماعی‌مان به‌عنوان یک زوج و میلیون‌ها چیز دیگر رد شدم، متوجه شدم که دیگر منعکس‌شده در چشم‌های او را نمی‌بینم چقدر سرگردان است.

من بدون تام کی هستم؟ هنوز نمی دانم و این به تنهایی ام می افزاید. با از دست دادن او، به نوعی خود را نیز از دست داده ام. بعد دیگری از روند پیچیده بازسازی زندگی من.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان