[ad_1]

در حال حاضر، به نظر می رسد یک “جنگ” بر سر تخصص وجود دارد. در مقالهای قبلی، همکاری خود را با همکارانم رابرت هافمن، بن اشنایدرمن، و باب ورز شرح دادم، که در آن ما پنج جامعه مختلف را شناسایی کردیم که به طور فعال در مورد اینکه آیا تخصص مهم است یا وجود دارد یا خیر. این پنج جامعه عبارتند از: عمل مبتنی بر شواهد، اکتشافات و سوگیری ها، پژوهشگران قضاوت و تصمیم، روانشناسان اجتماعی و فناوری اطلاعات. این گروه آخر به قویترین گروه تبدیل شدهاند زیرا هوش مصنوعی مولد و مدلهای زبان بزرگ مانند ChatGPT را برای انجام کارهای پیچیده کافی، کارآمدتر از بسیاری از انسانها و در بسیاری موارد حتی از انسانهای ماهر کارآمدتر میدانند.
من با این دیدگاه ها موافق نیستم. من فکر می کنم آنها برخی از نقاط قوت کلیدی را که افراد، به ویژه تصمیم گیرندگان ماهر، در کار خود به ارمغان می آورند، نادیده می گیرند. در مقالهای دیگر، بن اشنایدرمن و من برخی از این نقاط قوت مهم را شناسایی کردیم: تفکر مرزی و تفکر نظری، پذیرش مسئولیت شخصی، و شبکهسازی و هماهنگی بهویژه زمانی که به دیدگاهگیری بستگی دارد.
یک بحثی که من از شکاکان متخصص شنیده ام این است که هیچ معیار قطعی برای متخصص بودن وجود ندارد. بنابراین، چگونه می توانیم در مورد تخصص صحبت کنیم در حالی که نمی دانیم چه کسی آن را دارد؟
موافقم که معیارهای مشخصی برای شناسایی کارشناسان وجود ندارد. در یک مقاله دیگر، من هفت معیار را برشمردم: عملکرد موفق، احترام به همتایان، سالها تجربه، کیفیت دانش ضمنی، قابل اعتماد بودن قضاوتها و توصیهها، اعتبار، و آگاهی از اشتباهات اخیر. من به این نتیجه رسیدم که هر یک از این هفت محدودیت دارند. من فکر نمیکنم معیار طلایی برای تعیین اینکه چه کسی «واقعاً» یک متخصص است وجود داشته باشد. وقتی باید تصمیم بگیریم به قضاوت ها و توصیه های یک به اصطلاح متخصص اعتماد کنیم یا خیر، تعیین اینکه چه کسی متخصص است می تواند بسیار مهم باشد.
با این حال، من فکر می کنم که تخصص با شناسایی کارشناسان متفاوت است. در همه حوزه ها، افراد با افزایش تخصص خود موفق می شوند. مهم نیست که آنها را متخصص بنامیم. آنچه مهم است این است که آنها ماهرتر و موثرتر شوند. تخصص زیربنای شهودهای دقیق است. من و دنی کانمن (2009) نوشتیم که “روانشناسی قضاوت و تصمیم گیری که مهارت شهودی را نادیده می گیرد، به طور جدی چشمک می زند.” (ص 525).
بنابراین، ما نباید با سؤالاتی در مورد اینکه چه کسی واقعاً متخصص است، منحرف شویم. تقریباً همه افرادی که من ممکن است بهعنوان متخصص در نظر بگیرم، معمولاً آن عنوان را رد میکنند، آنها به سختی از محدودیتهای خود آگاه هستند. حتی اگر اصطلاح “متخصص” را از فرهنگ خود حذف کنیم، فکر می کنم هنوز باید ارزش قائل شویم تخصص و راه هایی برای ترویج آن پیدا کنید. ما باید راههایی پیدا کنیم که به افراد کمک کنیم تخصص بیشتری کسب کنند و سریعتر آن را به دست آورند.
ما باید مراقب کسانی باشیم که مفهوم تخصص را نقد می کنند. ما بهویژه باید مراقب سیستمهایی باشیم که توسط جامعه هوش مصنوعی منتشر شده و تخصص کاربرانشان را به خطر میاندازند. اگر نتوانیم از تخصص در یک شغل یا حوزه، به ویژه دانش ضمنی که زیربنای تخصص است، قدردانی کنیم، ممکن است روشهایی را که سیستمهای هوش مصنوعی تخصص ما را کاهش میدهند، از دست بدهیم.
جامعه تصمیم گیری طبیعت گرایانه در خط مقدم دفاع از تخصص، توسعه ابزارها و روش های آموزشی برای ارتقای تخصص، و مقابله با گروه ها و سنت های مختلفی است که به دنبال نادیده گرفتن و تنزل رتبه تخصص هستند.
[ad_2]