“برای شک به همه چیز یا باور کردن همه چیز دو راه حل به همان اندازه مناسب است. هر دو با ضرورت تأمل روبرو هستند. ” –هانری پینکارا
احساس بی موقع بودن معمولاً در حالتهای تغییر یافته آگاهی (ASC) گزارش می شود ، خواه در هنگام مراقبه در مراقبه های باتجربه ، از طریق مصرف روانگردان یا در طول تجربیات نزدیک به مرگ (NDES). این شامل احساس وحدت با محیط اطراف ، فروپاشی گذشته و آینده در حال حاضر یا برداشتی است که زمان متوقف می شود. مطالعه این حالتهای افراطی می تواند بینش در مورد ساختار و فرآیندهای آگاهی ، که هنوز توضیح داده نشده است ، ارائه دهد.
پس از وقایع تهدید کننده زندگی مانند حملات قلبی یا تقریباً در معرض خطر ، بازماندگان گاهی اوقات تجربیات نزدیک به مرگ را گزارش می دهند-حالت های تغییر یافته آگاهی که در طول ناخودآگاه ظاهری اتفاق می افتد. تحقیقات در مورد مرگ و میر نزدیک ، مضامین متداول ، از جمله دیدن نور یا تونل ، تجربیات خارج از بدن و تجربه آرامش عمیق را برجسته می کند. برجسته ترین گزارش ها در مورد از دست دادن زمان است. مطالعه ما در سال 2017 انجام شد (ویتمن و همکاران ، 2017) ، جایی که ما از مقیاس تجربه نزدیک به مرگ توسعه یافته توسط بروس گریسون استفاده کردیم ، نشان داد که 65 درصد از افراد دارای این تجربیات از تغییر در زمان ذهنی خبر داده اند. 94 درصد از کسانی که احساس بی موقع بودن را ذکر کردند.
دونا ماریا توماس ، دکتری ، از دانشگاه مرکزی لنکشایر ، در انگلستان ، یکی از معدود محققانی است که در حال تحصیل ASC در کودکان است. در کتاب اخیراً منتشر شده در تجربیات غیر قابل توضیح کودکان در دنیای پسا ماتریالیستی او تحقیقات خود را که در طی سالهای گذشته انجام شده است ، خلاصه می کند ، جایی که کودکانی را که تجربیات غیر قابل توضیح خودجوش داشته اند یا متأسفانه پس از ایست قلبی هنگام معالجه در بیمارستان ، مطالعه کرده است. دونا توماس از روشهای مختلفی مانند نقاشی ، بازی خلاق یا داستان پردازی برای کشف آنچه کودکان درک می کنند ، استفاده می کند. کودکان در مورد تجربیات Telepathic صحبت می کنند ، مانند داشتن ارتباط عاطفی با خواهران و برادران یا با مادری که حضور ندارند ، داشتن تجربیات خارج از بدن ، خاطرات زندگی گذشته یا پیش فرض.
برای برخی ، دشوار است که باور داشته باشید که این کودکان باید درک غیر عادی واقعی داشته باشند ، که خارج از زمان و مکان هستند و از اینجا و اکنون فراتر می روند. اما بدون شک ، این تجربیات اتفاق می افتد و باید مورد مطالعه قرار گیرد. آنها تجربیاتی هستند که کودکان باید با آنها زندگی کنند. در اینجا برخی از افکار او آورده شده است.
آیا کودکان تجربیات فوق العاده ای دارند؟
من طی هشت سال گذشته چندین مطالعه تحقیقاتی را با کودکان ، جوانان و خانواده ها انجام داده ام. این مطالعات نشان می دهد که چگونه کودکان معمولاً تجربیات خارج از حسی دارند. اینها تجربیاتی هستند که تمایل به فراتر از مفاهیم معمولی ما در مورد شخصیت ، زمان و مکان دارند. اگر بتوانیم از خود کودکان در مورد ظهور ، ماهیت یا معنای این تجربیات بیشتر از خود بیاموزیم ، می توانیم خدماتی را که از کودکان و خانواده ها پشتیبانی می کند ، آگاه کنیم.
کودکان در مورد سه حس خود – خود مفهومی ، یک خود متعالی و یک دانستن من – گزارش می دهند که با انواع خاصی از تجربیات در ارتباط است. آنها می توانند هویت فردی معمولی خود را که در طی یک بحران یا در هنگام طبیعت در وحدت با دیگران و جهان حل می شوند ، گزارش دهند. ما از این به عنوان دانستن من یاد می کنیم ، همانطور که کودکان در این لحظه ها خودشان را توصیف می کنند: “من نمی دانم ، من فقط می دانم که این من واقعی است.” کودکان یک خود متعالی را گزارش می دهند ، جایی که هویت آنها می تواند با آنها ادغام شود همسالان نزدیک یا اعضای خانواده در ارتباط هستند.
چه اتفاقی می افتد که کودکان تجربیات خود را به اشتراک می گذارند؟
برای کودکان کوچکتر ، این تجربیات طبیعی به نظر می رسد: “آیا همه این کار را نمی کنند؟” از یک ساله 5 ساله پرسید. برای کودکان و نوجوانان بزرگتر ، آنها از خطرات به اشتراک گذاشتن تجربیات خود با بزرگسالان یا سایر همسالان آگاه هستند. برخی از نوجوانان گزارش داده اند که چگونه والدینشان پیشنهاد کرده اند که هنگام اشتراک صداها ، اسکیزوفرنی را داشته باشند. در بعضی مواقع ، این صداها اطلاعاتی را برای افراد دیگر مانند اعضای خانواده به ارمغان می آورد. علیرغم دانستن اندک در مورد این تجربیات ، کودکان می توانند به سرعت تشخیص داده شوند و تجربیات آنها به عنوان اختلال یا بیماری شناخته می شود ، علی رغم اینکه کودکانی که از تجربیات خود اثرات درمانی و بهزیستی را گزارش می کنند ، به عنوان اختلال یا بیماری شناخته می شوند (توماس ، 2021).
تحقیقات در مورد این پدیده چه می گوید؟
این تحقیق نشان می دهد که این تجربیات خارج از حسی ممکن است در پاسخ به فعالیت ها (بازی یا خلاقیت) و شرایط فوق العاده مثبت یا منفی ، به طور مکرر و طبیعی برای کودکان ظاهر شود. تحقیقات ما با کودکان در یک بخش مراقبت های ویژه کودکان در انگلستان ، چگونگی گزارش تجربیات کودکان در هنگام مرگ و احیا را مشخص می کند. کودکان گزارش می دهند که از طریق تونل ها به سمت چراغ های روشن حرکت می کنند ، عملکرد خود را از سقف یا بازدید از شهرهای عجیب و غریب مشاهده می کنند (توماس و اوکانر ، 2023).
این تجربیات گزارش شده توسط کودکان تحریک آمیز است زیرا آنها دیدگاه اصلی ما از واقعیت را به عنوان مادی و انسان به عنوان ماشین های بیولوژیکی به چالش می کشند. آنها تجربیاتی هستند که ممکن است خیالی یا تخیل تلقی شوند ، به خصوص در هنگام گزارش توسط کودکان. سابقه مستثنی کردن کودکان از تحقیقات به دلیل این فرض که کودکان در امتداد یک زنجیره رشد ثابت حرکت می کنند ، همیشه بزرگسالان می شوند. اما کودکان به خودی خود با مجموعه های هوش ، دانش و ظرفیت ها برای نظریه پردازی ، فلسفه و گاهی اوقات ، تجربیات خودشان هستند.
تجربه های نزدیک به مرگ و میر ضروری است
آیا توضیحات دیگری وجود دارد؟
سایر محققان همچنین در مورد توضیحات طبیعی درباره آنچه تجربیات غیر طبیعی محسوب می شود ، استدلال کرده اند. در دهه 1970 ، روانشناس جان ارنوالد روابط تله پاتی بین مادران و نوزادان را مورد مطالعه قرار داد. تحقیقات Ehrenwald حاکی از آن است که نوزادان از درک خارج از حسی برای بقا و سایر نیازها استفاده می کنند. کودکان کوچکتر به طور طبیعی ظرفیت های شناختی خود را گسترش می دهند تا هرگونه عملکرد شناختی یا حرکتی غایب را جبران کنند. یک نمونه بحث برانگیز از Ehrenwald شامل نمونه ای از پیش فرض های کودکان است که به عنوان معکوس عملکرد حافظه معمولی تلقی می شود.
ممکن است تقاطع هایی بین کودکانی که دارای شرایط پزشکی خاصی هستند که بر مناطق مغز تأثیر می گذارد ، ایجاد اختلال عصبی (قابلمه/پاندا ، صرع ، فلج مغزی) و افزایش تجربه خارج از حسی ایجاد شود. اگر این موضوع را با مطالعات در تحقیقات روانگردان در نظر بگیریم ، بین تجربیات خارج از حسی کودکان و نقش مغز پیوندهای جالبی پیدا می کنیم. یافته های منتشر شده در یک مطالعه 2012 توسط Carhart-Harris و همکارانش نشان می دهد که چگونه Psilocybin باعث کاهش فعالیت و اتصال در مراکز اتصال دهنده اصلی مغز شده و باعث می شود وضعیت شناخت نامشخص یا تجربیات غنی آگاه باشد. روانشناس آلیسون گوپنیک (2020) مطالعات روانگردان را پیشنهاد می کند ، که غیرفعال سازی در سیستم های قشر قبل از جلو را نشان می دهد ، می تواند مغز کودکان خردسال را از نظر انعطاف پذیری ، انعطاف پذیری و طراحی برای تجربه آینه دهد. گوپنیک استدلال می کند که آگاهی با افزایش سن ، با بزرگسالان “می دانند بیشتر می دانند اما کمتر می بینند”. اگر کاهش فعالیت مغزی بتواند شناخت نامشخص را فعال کند ، ممکن است هر کودکانی که دارای شرایطی هستند که بر فعالیت عصبی تأثیر بگذارند ممکن است شیوع بیشتری از تجربه حسی اضافی داشته باشد (توماس ، 2023). این یافته ها همچنین ممکن است ایده اصلی را که مغز تولید کننده آگاهی است ، به چالش بکشد. همانطور که یک کودک در یک مطالعه جدید فریاد زد ، “ذهن من در مغز من نیست.”
آیا علم باید خودش را به چالش بکشد؟
علم و آکادمی توسط یک الگوی فیزیکالیستی یا مادی انسان و جهان آگاه می شوند. در این چارچوب ، این نوع تجربیات امکان پذیر نیست. در علم معمولی ، مغز به عنوان تولید کننده آگاهی یا تجربیات ذهنی ما دیده می شود. با این حال ، هیچ مدرکی برای این فرض وجود ندارد. محققان ، محققان و دانشمندان در حوزه های مختلف ، موضوعات ماتریالیسم را می شناسند و روایت اصلی را به چالش می کشند. شواهد جمع آوری شده از طریق اقتدار تجربی کودکان ، جوانان و بزرگسالان این دیدگاه ماتریالیستی معمولی را به چالش می کشد. کودکان ، به اندازه بزرگسالان مشروط نیستند ، ممکن است شواهد قوی تری برای واقعیتی ارائه دهند که مادی نیست. کودکان ، مانند عرفای باستان ، ممکن است به راحتی به ابعاد تجربه انسانی دسترسی پیدا کنند که به عنوان بزرگسالان ، ما فراموش کرده ایم.
امسال ، دونا توماس موقعیت معتبر Perrot-Warrick را که توسط کالج ترینیتی در کمبریج ، انگلستان اداره می شود ، آغاز می کند و با یک کمک هزینه تحقیقاتی که فقط هر 5 سال یک بار ارائه می شود ، ارائه می شود. وی تحقیقات بودجه بیشتری را در مورد کودکان و تجربیات خارج از حسی بزرگسالان در چارچوب رشد انسانی انجام خواهد داد. بینش های جذاب تر در مورد آنچه کودکان تجربه می کنند.