منبع: Liza Summer / Pexels
موضوع بیگانگی اخیراً بسیار مورد توجه قرار گرفته است. برخی آن را اپیدمی می نامند. دیگران می گویند که همیشه نسبتاً رایج بوده است. با این حال، مردم اکنون با صراحت بیشتری در مورد آن صحبت می کنند.
اما «بیگانه» دقیقاً به چه معناست؟ آیا با یک تعریف جهانی یا مجموعه ای از قوانین برای پیروی همراه است؟
زبان بیگانگی
من فکر میکنم بخشی از آنچه که بیگانگی را به موضوعی داغ تبدیل میکند این است که کلمه «بیگانگی» برای افراد مختلف معانی متفاوتی دارد. در کارم به عنوان نویسنده و روزنامه نگار، با مردمی در همه طرف معادله بیگانگی صحبت می کنم. برای برخی، بیگانگی برابر است با قطع تمام ارتباط با کسی به طور نامحدود. برای دیگران، این در مورد محدود کردن تعاملات است. ممکن است به سادگی به این معنی باشد که «دیگر زیاد صحبت نمیکنیم» یا «من کمی فضا میگیرم». من افرادی را می شناسم که بیشتر سال با یکی از اعضای خانواده خود بیگانه هستند، اما هنوز در تعطیلات یا مناسبت های خاص، مانند عروسی یا فارغ التحصیلی، دور هم جمع می شوند. برخی خانواده ها در طول زندگی خود دچار بیگانگی ها و آشتی های متعددی می شوند.
بیگانگی ممکن است بسیار ناگهانی و دراماتیک اتفاق بیفتد. یا، می تواند آرام و تدریجی باشد. شاید کسی خطوط مرزی جدیدی را ترسیم کند یا به تدریج از یکی از اعضای خانواده که باعث آسیب شده است فاصله بگیرد.
ممکن است صحبتی در مورد نیاز به فاصله وجود داشته باشد یا خیر. گاهی اوقات بیگانگی زمانی اتفاق میافتد که یکی از اعضای خانواده روح دیگری را ایجاد میکند و هیچ توضیحی ارائه نمیشود. فرآیند بیگانگی ممکن است شامل یک هدف مشترک آشتی باشد، یا ممکن است این بیگانگی دائمی باشد.
بنابراین، برای کسانی از ما که بیگانگی را مستقیماً تجربه می کنیم، چگونه در مورد آن صحبت کنیم؟ چگونه آن را تعریف کنیم؟ قوانین چیست؟ آیا به دوستان، اقوام یا آشنایان خود توضیحی در مورد آنچه اتفاق افتاده بدهکار هستیم؟ آیا ما به درک و همدلی آنها نیاز داریم؟ چگونه با باورهای غلط و انگ مبارزه کنیم؟
چگونه در مورد آن صحبت می کنم
در مورد من، سالها طول کشید تا زبانی برای توصیف بیگانگیام پیدا کنم، و جزئیات زیادی وجود دارد که من آنها را خصوصی نگه میدارم. اما به اشتراک گذاشتن برخی از نکات اساسی صحبت به نزدیک ترین افراد به من کمک کرده است تا بتوانند حمایت کنند.
تعریف و نام بردن از تجربیاتم به من کمک کرد تا بر شرم و انگ بیگانگی غلبه کنم، و همچنین به من اجازه می دهد تا دیگران را تأیید کنم و به آنها کمک کنم بدانند که تنها نیستند.
دوری من از مادرم به یکباره اتفاق نیفتاد. از زمانی که من نوجوان بودم شروع شد و برای فرار از آزار و فرزندپروری که در خانه تجربه کردم به خانه رفتم. در طول سالها، من سطوح مختلف تماس را تجربه کردم. من سعی کردم حد و مرزها را تعیین کنم، او را از راه دور دوست داشته باشم. با این حال، زمانی که فرزندان خودم به دنیا آمدند، حوادثی پیش آمد که باعث شد متوجه شوم که امنیت آنها به قطع ارتباط من و دور نگه داشتن همه ما از آسیب بستگی دارد.
سالها بعد، وقتی در مورد آن صحبت میکنم، سریع هشدار میدهم که داستان من مال من است و الگویی نیست که دیگران آن را دنبال کنند. برای من بیگانگی راهی ضروری برای شفا بوده است. این فضا و امنیت را به من داده است تا مادری سالم برای فرزندانم شوم – و چرخه های نسلی سوء استفاده را بشکنم.
هر چه بیشتر در مورد خانواده های پیچیده می نویسم، بیشتر متوجه می شوم که هر کدام منحصر به فرد هستند. هیچ فرمول جادویی یا محلول برش کوکی وجود ندارد که برای همه کار کند. هیچ راه درستی برای هدایت بیگانگی وجود ندارد، و هیچ تعریف یا کتاب قانون جهانی وجود ندارد. من کسانی را که کنجکاو برای تعیین حد و مرز هستند تشویق می کنم با یک متخصص عینی مانند یک درمانگر صحبت کنند که می تواند به آنها کمک کند تا لایه ها را مرتب کنند و کمی وضوح پیدا کنند.
در پایان، قوانین بیگانگی با شماست که باید تعریف کنید.
برای یافتن یک درمانگر، از راهنمای درمان روانشناسی امروز دیدن کنید.