19:22 - 2024/10/13

به کسی که فرزندش را از دست داده چه بگوییم

[ad_1] هیچ کس بدون از دست دادن اعضای خانواده و دوستان زندگی را پشت سر نمی گذارد. با این حال، تعداد کمی از ضررها با از دست دادن یک فرزند رقابت می کنند. پس از از دست دادن خواهر و برادرم در اوایل زندگی و همچنین والدینم در مراحل بعدی زندگی، پ...

به کسی که فرزندش را از دست داده چه بگوییم

[ad_1]

هیچ کس بدون از دست دادن اعضای خانواده و دوستان زندگی را پشت سر نمی گذارد. با این حال، تعداد کمی از ضررها با از دست دادن یک فرزند رقابت می کنند. پس از از دست دادن خواهر و برادرم در اوایل زندگی و همچنین والدینم در مراحل بعدی زندگی، پسر 26 ساله محبوبم بیل را به دلیل مصرف بیش از حد فنتانیل تقلبی از دست دادم. غم و اندوه این فقدان فراتر از درک بوده است. دو سال پس از مرگ او، به عنوان یک پدر و مادر و یک روانشناس، احساس می کنم در مورد اینکه با دوستی که فرزندش را از دست داده است، چه بگویم، یا بهتر است بگویم، درس هایی آموخته ام. بخش عمده ای از این کار از کار با درمانگر غم و اندوه، لیزا آر. یگر LICSW، CPTR، که به نوبه خود تحت تأثیر کار استفان جنکینسون قرار گرفته است، به دست آمده است.

ما درک خود را در فرهنگ بی‌تفاوت و منفصل خود از نحوه سوگواری و نحوه حمایت از دیگران که سوگوار هستند از دست داده‌ایم. در حالی که هیچ فرهنگی غم و اندوه را آسان نمی بیند، فرهنگ هایی وجود دارند که غم و اندوه و سوگواری را به عنوان بخش عادی و مهم زندگی می پذیرند و شامل می شوند. ما به عنوان اعضای این فرهنگ موظفیم از کسانی که غمگین هستند حمایت کنیم، زیرا می دانیم که زمان ما فرا خواهد رسید که ما نیز به حمایت نیاز داشته باشیم.

وقتی یک دوست، یکی از اعضای خانواده یا بیمار فرزندی را از دست می‌دهد، می‌دانیم که بزرگی از دست دادن آنها غیرقابل تصور است و ما اغلب درمورد اینکه برای عزیزانمان چه کنیم، دچار مشکل هستیم. ما تقریباً همیشه در اولین برخورد با والدین غمگین از آنچه بگوییم غافل هستیم. می‌خواهم به نکاتی اشاره کنم که آموخته‌ام مفید است و نه چندان مفید. من همچنین می‌خواهم این نکته را بگویم که اغلب بهتر است چیز زیادی نگوییم و ترحم خود را از طریق اعمال نشان دهیم.

چیزهای کمتر مفید برای گفتن یا انجام دادن

توصیه من در مورد آنچه که نباید گفت یا انجام داد بعد از اینکه یکی از عزیزان فقدانی را تحمل کرد، بر اساس تجربه شخصی من است تا ادبیات و برخی از توصیه های من ممکن است تعجب آور به نظر برسد. این جمله که «هیچ پدر و مادری نباید مجبور باشد بیشتر از فرزندش زنده بماند» با حقیقت طنین انداز است. با این حال، من از شنیدن این موضوع بعد از 50 بار کمی خسته شدم. این در دسته تلاش برای گفتن چیزی عمیق به والدین عزادار قرار می گیرد، و من به شما پیشنهاد می کنم که حتی سعی نکنید. یک زن چیزی شبیه به “من برای قلب غمگین شما احساس می کنم” گفت: لطفاً چنین چیزهایی نگویید. چند نفر از آشنایانم گفته‌اند که می‌توانم هر لحظه با آنها تماس بگیرم. من آن جمله را آزاردهنده دیدم، زیرا اغلب اینها افرادی بودند که در طول دوره غم و اندوه شدید، تمایلی به گفتگو با آنها نداشتم. خیلی بهتر است که بگویید: “آیا برایتان مشکلی ندارد که در مقطعی به شما پیامک بدهند و ببینند آیا آماده تماس هستید یا خیر؟” اگر به مراسم یادبود فرزند یکی از دوستانتان دعوت شده اید، مجبور نیستید حاضر شوید. با این حال، صحبت های من را علامت بزنید، اگر می خواهید این دوست را حفظ کنید، به والدین خود اطلاع دهید که نمی توانید حضور پیدا کنید و بهانه ای معنادار برای غیبت خود ارائه دهید.

با مردمی که به من می‌گفتند «متاسفم» یا «برای از دست دادنت متاسفم» خوب بوده‌ام، اگرچه توصیه می‌کنم در بیشتر موارد آن را کنار بگذارید. عبارت “تسلیت من” برای این نوع مناسبت ها ابداع شد و من آن را احساس مناسبی از یک آشنا دیدم. با این حال، این سخنان آرامش بخش از یک دوست صمیمی نیست و بخش زیر ممکن است بینش هایی در این زمینه ارائه دهد. من می خواهم به این نکته اشاره کنم که استیون کولبرت حدود 10 ماه پیش، پس از اینکه دانا کاروی پسرش زک را بر اثر مصرف بیش از حد فنتانیل از دست داد، با دیوید لترمن مصاحبه کرد. آن دو به دوربین نگاه کردند و لترمن گفت: «می‌خواهم به دانا کاروی سلام کنم. همین.» برای من، این یک نمونه عالی از نشان دادن شفقت بدون تلاش برای گفتن بیش از حد بود.

اغلب انجام دادن به جای گفتن بهتر است

نیک کیو نوازنده و ترانه سرا است که پسر 15 ساله خود را در حین مصرف ال اس دی بر اثر سقوط از صخره از دست داد. شنیدم که بعد از از دست دادن پسرش با او مصاحبه کرد، و او گفت که کارهایی که مردم انجام می‌دهند اغلب معنادارتر از گفته‌هایشان است. او داستان حضور در کافه ای در شهر خود را تعریف کرد و صندوقدار به او پول خرد می داد. وقتی این کار را کرد، برای مدت کوتاهی در سکوت دست او را گرفت. وقتی برای اولین مدل مو رفتم، آرایشگر آسیایی ام بی صدا جلوی من ایستاد تا اینکه از جایم بلند شدم و اجازه دادم او مرا در آغوش بگیرد. یکی از شاگردان سابق من با یک پرواز چشم قرمز به سیاتل رفت و یک روز قبل از بازگشت به برنامه شلوغ خود در آنجا ماند. آن تلاش برای من بیش از آن چیزی بود که می توانستم تصور کنم. مدت کوتاهی پس از از دست دادن پسرم، خانواده ام از غم و اندوه فلج شدند و یکی از دوستانم یک کوپن از یک سرویس تحویل غذا تحویل داد. ما توانستیم یک شام معنادار با هم داشته باشیم و این عمل هنوز در ذهن ما طنین انداز است. هفته گذشته داشتم سگم را در پارک محلی قدم می زدم و با گروهی از زنان به مادر یکی از دوستان پسرم که زنده مانده بود برخورد کردم. از زمانی که پسرم را از دست دادم او را ندیده بودم. او بلافاصله سگش را به یکی از دوستانش داد و به او گفت که سگ را به خانه برود. او همه چیز را رها کرد، من را در آغوش گرفت و به این نکته اشاره کرد که تا زمانی که من می‌خواهم در دسترس باشد. او به صورت غیرکلامی به من گفت که فقط می خواهد برای آرامش من وقت بگذارد.

من می خواهم تأکید کنم که مرگ یک کودک برای دوستان و همچنین والدین عذاب آور است و تقریباً همه می خواهند مفید باشند و کار درست را انجام دهند. توصیه من شخصی است نه آنچه ممکن است در ادبیات منعکس شود. به یاد داشته باشید که غم و اندوه از دست دادن فرزند معمولاً یک عمر طول می کشد و یادآوری/تکریم سالگردها بسیار مهم است (سالگردهای دوم اغلب بدتر از سالگرد اول هستند). امیدوارم این حکمت را به من منتقل کرده باشم که کمتر گفتن اغلب بیشتر است و انجام دادن معمولا بهتر از گفتن است.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان