12:57 - 2025/05/24

برای سخت ترین روزها سنت ایجاد کنید

[ad_1] 21 مه پنج سال از آنجا که تام یک روز صبح برای کار ترک شد و به خانه نیامد. این سالگردها – بعضی ها روز مرگ را یک هنجار می نامند – برای ما که غمگین هستیم ، بزرگ است. آنها ترسناک هستند – چقدر ناراحت خواهیم بود؟ و ارعاب...

برای سخت ترین روزها سنت ایجاد کنید

[ad_1]

21 مه پنج سال از آنجا که تام یک روز صبح برای کار ترک شد و به خانه نیامد.

این سالگردها – بعضی ها روز مرگ را یک هنجار می نامند – برای ما که غمگین هستیم ، بزرگ است. آنها ترسناک هستند – چقدر ناراحت خواهیم بود؟ و ارعاب – چگونه آنها را عدالت خواهیم کرد؟ چگونه می توانیم از روزی که زندگی ما برای همیشه تغییر کرده و فرد بسیار با ارزش که از دست دادیم ، احترام بگذاریم؟ چگونه حتی روز زنده می مانیم؟

دلگرم کننده کلمه برای هر کسی که تازه وارد غم و اندوه است: من و بسیاری دیگر دریافتیم که اضطراب پیرامون پیش بینی روز بدتر از خود روز است. و تجربه پنج سال به من آموخته است که داشتن یک روش امتحان شده و واقعی برای مواجهه با روز ، برخی از آن اضطراب پیش بینی را از آن خارج می کند.

سنت من به صورت ارگانیک توسعه یافت: سال اول کار کرد ، بنابراین من دوباره دوم و سوم و غیره را دوباره انجام دادم. این است: من سگ ها را در یک سفر روزانه به یک پارک دولتی می گیرم تا وقت خود را در طبیعت بگذرانم. ما کمی پیاده روی ، کمی نشسته ، کمی روزنامه نگاری (من ، نه سگ ها) انجام می دهیم ، و سپس در راه خانه ، ما کمی برای شام به اشتراک می گذاریم – شاید برخی از کباب های خوب تگزاس یا امسال ، نوارهای مرغ و سیب زمینی های لبنی. سگها واقعاً آن قسمت را دوست دارند.

من نام او را می گویم تا مردم به او فکر کنند

قبل از بیرون رفتن ، من معمولاً در فیس بوک ، برای دوستانم ، یادداشتی را که روز را با برخی از افکار و یک عکس یا فیلم نشان می دهد ، ارسال می کنم. این برای من کمی است – همانطور که گورو غم و اندوه من ، دیوید کسلر ، می گوید ، باید غم و اندوه شاهد باشد – اما این نیز برای تام است. گفته می شود که ما سه بار می میریم: اولین وقتی که آخرین نفس ما بدن ما را ترک می کند ، دوم وقتی که به زمین مداخله می کنیم (یا آتش سوزی ، در مورد تام) و سوم ، آخرین باری که کسی به نام ما صحبت می کند. من یک پست ایجاد می کنم زیرا می خواهم نام تام را با صدای بلند بگویم (به اصطلاح) ، و می خواهم افراد دیگری درباره او فکر کنند. در این روز و در روز تولد او ، من می خواهم افراد زیادی در مورد او فکر کنند ، تا آن مرگ سوم را تا حد امکان به تعویق بیندازند.

(من شنیده ام که غم و اندوه شکایت می کند ، زیرا به نظر می رسد دوستان و خانواده از صحبت کردن در مورد عزیزان گمشده خودداری می کنند ، که به نظر می رسد مردم احساس می کنند بی فایده است. شاید آنها احساس ناخوشایندی کنند ، من نمی دانم – و من اهمیتی نمی دهم. من می خواهم در مورد تام صحبت کنم و بنابراین معمولاً در مورد غم و اندوه صحبت نمی کنم.

یک روز برای ما ، حتی در غیاب او

آنچه اکنون یک سنت سالانه است ، درست برای من مناسب است. مکث در زندگی من به من این امکان را می دهد تا وقت خود را اختصاص دهم تا احساساتم را به روشی عمیق و شخصی احساس کنم. ترک خانه ، رانندگی در خارج از شهر ، دیدن چیزهای جدید طراوت است – و من و تام همیشه از یک سفر جاده ای لذت می بردیم. (Heeeeere ما می رویم ، وقتی از جاده خارج شدیم ، به یکدیگر می گفتیم. اکنون من آن را به سگ ها می گویم.) طبیعت مانند فعالیت بدنی تسکین دهنده و شفابخش است. روز ساکت و تمام مال من است. من به غیر از سگهایی که از آن لذت می برند ، نیازی به شرکت ندارم. امسال ، دختر بزرگ من کشف کرد که او شنا را دوست دارد ، که باعث خوشحالی من شد ، حتی اگر او تا پایان روز یک آشفتگی گل آلود بود.

بنابراین این سالگرد بسیار غم انگیز به نظر می رسد یک روز خوب است که کاملاً در مورد من و تام است ، حتی در غیاب او.

سنت می تواند روز را آسان تر کند

البته این فقط سنتی است که برای من مؤثر است. اگر خانواده دارید ، احتمالاً یک سنت خانوادگی می خواهید. ممکن است بخواهید با دوستان جمع شوید – و اگر چنین است ، انجام این کار به عهده شماست. از دیگران انتظار نداشته باشید که سنت شما را برای شما ایجاد کنند. این احتمالاً منجر به ناامیدی و نارضایتی خواهد شد. ممکن است بخواهید روز را با یک سنت خصوصی شروع کنید و سپس به دیگران بپیوندید.

در نهایت سنت شما هرچه باشد ، داشتن یک نفر می تواند با از بین بردن عدم اطمینان ، برخی از اضطراب روز را کاهش دهد. من نگران این نیستم که چگونه روز را احترام بگذارم. من برنامه خود را می دانم. (در واقع ، کمی نگران کننده امسال ممکن است من را خوب انجام دهد – من آنقدر Blase بودم که من برای تنقلات برنامه ریزی نکردم و تا زمانی که از پارک خارج شدیم با گرسنگی ضعیف بودم. دروغ: من به طور خلاصه تعجب کردم که چقدر بیسکویت هایی که فکر کرده ام برای سگ ها طعم می بخشد ، چقدر بد است.)

در روز تولد تام ، من دوست دارم با دوستان خود جمع شوم و یک لیوان بلند کنم. روزهای دشوار دیگر ، مانند کریسمس ، مستلزم آزمایش و خطا بوده است ، اگرچه فکر می کنم بالاخره فهمیدم. اما از همان سال اول ، این روز طبیعت تاوورسری دقیقاً درست احساس شده است. اگر این کار را نمی کرد ، من چیز دیگری را امتحان می کردم – و اگر این کار برای من متوقف شود ، می توانم دوره را تغییر دهم. خبر خوب و خبر بسیار بد این است که این سالگردها ادامه خواهند یافت – هر سال برای بقیه زندگی ما. بنابراین ما زمان زیادی داریم تا بفهمیم چه چیزی درست است.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان