[ad_1]
چند هفته پیش، من در میانه گرداب والدین بودم: ساعاتی بین 5 بعدازظهر تا 8 بعدازظهر که برای غذا دادن به دخترم، خودم و سگ ها مبارزه می کنم. خانه را تمیز کنید؛ آماده شدن برای روز بعد؛ و از یک روز کامل دیدن مشتریان از حالت فشرده خارج شوید. البته در این هفته خاص، شریک زندگی من هم در سفر بود. من با آرامش به هر درخواستی که دختر 2.5 سالهام به من میداد پاسخ دادم و در نهایت یک فنجان شیر شکلات برای او ریختم به این امید که برای مهلت کوتاهی در حین نوشیدن آن بنشینم. درعوض، دخترم در حالی که آن را به صورت تکانشی روی سرم میریخت، خندهای کوتاه کرد. در حالی که شیر روی صورتم جاری بود، از خودم خواستم نفس بکشم، ماهیت تکانشی کودکان نوپا را به خودم یادآوری کنم، نیاز رشدی به آزمایش مرزها را در نظر بگیرم و منظم بمانم. در عوض، من فریاد زدم: “چرا این کار را کردی؟”
منبع: Family First/Stocksnap
صبح روز بعد، جراح عمومی ایالات متحده بیانیه ای را منتشر کرد و در مورد بحران سلامت روان برای والدین به آمریکایی ها هشدار داد. در این گزارش استرس فزاینده والدین، افزایش خطر اضطراب و افسردگی، نگرانی در مورد بی ثباتی اقتصادی، تنهایی و فشارهای فرهنگی که والدین با آن مواجه هستند مورد بحث قرار گرفت (رولوف، 2024). هنوز بوی شیر شکلات روی موهایم را میشنیدم که با خبر مینشستم و احساس آرامش و اعتبار میکردم.
من دیدگاه منحصربهفرد خدمت به عنوان یک مربی و بازیدرمانگر را قبل از بچهدار شدن داشتم. با سالها تحصیل، تجربه و تحقیق، عنوان «کارشناس کودک» را به خود اختصاص دادم. در کارم با کودکان و خانوادهها، سادهلوحانه معتقد بودم که اگر فقط والدین فقط x را میتوانستند، یا اگر فقط والدین y را میدانستند، شاید فرزندپروری برای آنها چندان سخت نباشد.
سپس، در دسامبر 2021، با تولد دخترم، به شدت تحقیر شدم. هر چیزی که در مورد کودکان، رشد و نقش خودم به عنوان والدین می دانستم مورد آزمایش قرار گرفت. اولین سال زندگی دخترم شامل ویزیت اورژانس، متخصص قلب، هفت ساعت گریه در روز بدون دلیل شناخته شده، اعتقاد عمیق به اینکه من هرگز به اندازه کافی خوب نخواهم بود و مقایسه با تمام مادران دیگر در زندگی ام بود که شبیه آنها بودند. همه را با هم داشت در طول آن ماههای طاقتفرسا، نمیخواستم راهحلها یا سخنرانی دیگری درباره آنچه که تلاش نمیکردم بشنوم. این تجربه نه تنها من را متواضع کرد، بلکه باعث شد درباره همه چیزهایی که در نقش خود به عنوان یک درمانگر از روی نادانی به والدین گفته بودم تجدید نظر کنم.
منبع: Direct Media/Stocksnap
فرزندپروری یک هدف متحرک است. شخصی است و سخت است. و اگرچه فوق العاده ارزشمند و یک هدیه استثنایی است، اما به این معنی نیست که آسان است. امروزه والدین با خستگی تصمیمگیری، فشارهای اقتصادی، ترس از امنیت فرزندانشان و تعدادی چالشهای فردی دست و پنجه نرم میکنند که هیچ متخصصی نمیتواند بدون همدلی با هر تجربه منحصربهفردی که والدین با آن روبهرو هستند، بهدقت تصحیح کند. اگرچه ممکن است راهحلهای سادهای برای مشکلات رایج والدین وجود داشته باشد، اما این رویکردها همیشه ناراحتی اساسی ناشی از این که در شخصیترین شغلی که تا به حال داشتهاید شکست خوردهاید را برطرف نمیکند.
امروزه تربیت والدین بیش از هر زمان دیگری عمومیت یافته است. با در دست داشتن رسانه های اجتماعی، پرتره های خانوادگی عالی، یادآوری همه کارهایی که باید برای فرزندانمان انجام دهیم، و کارشناسانی که ما را متقاعد می کنند که در حال شکست خوردن هستیم تا راهنمای 10 مرحله ای برای خودسازی به ما بفروشند، مصرف می کنیم. . در عرض چند ثانیه، میتوانیم ویدیویی با ایدههای خلاقانه برای Elf on the Shelf مصرف کنیم که به ما یادآوری میکند که از برنامهریزی برای تعطیلات عقب ماندهایم، همراه با یادآوری ترسناک از خطراتی که همیشه نمیتوانیم از فرزندان خود محافظت کنیم. ما با پیامهایی بمباران میشویم که به ما یادآوری میکنند که هرگز به اندازه کافی خوب، سازماندهی شده یا صبور نخواهیم بود و در عین حال به ما یادآوری میشود که نمیتوانیم امنیت آنها را تضمین کنیم. با هشدار اخیر جراح عمومی، والدین مجموعاً نفس راحتی کشیدند که آنها در احساس غرق شدن تنها نیستند و شاید بقیه نیز در حال مبارزه باشند. این فقط به این دلیل نیست که ما شکست می خوریم زیرا نمی توانیم ادامه دهیم، بلکه شرایط خارج از کنترل ما منجر به این بحران جمعی شده است.
برجسته کردن مشکل اعتباربخش است، اما با فشارهایی که والدین امروز با آن مواجه هستند، چیزی که والدین بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارند، همدلی است. کار بالینی من عمدتاً بر کار با والدین متمرکز است، و دریافتم که مؤثرترین گفتگوهایی که با مراقبین دارم، مکالماتی است که تجربه فرزندپروری را انسانی می کند و تعهد کامل بودن را از بین می برد. بازنگری کامل نظم و انضباط یا داستانهایی درباره موفقیتهای خودم (عدم وجود) در زمان خواب، بیاعتبار است و والدین را عمیقتر به این باور سوق میدهد که هرگز نمیتوانند اندازهگیری کنند.
اعتراف به اینکه دخترم شیر را به صورت من انداخت، یا اینکه گاهی اوقات مجبور میشوم در تخت او بخوابم، زیرا یک ساعت خواب اضافی ارزش کنار گذاشتن مرزها را دارد، باعث آسیبپذیری میشود و شرم را از گامهای اشتباه والدین دور میکند. اگر والدین به طور مداوم با کارهای اشتباه خود بمباران شوند، بحران سلامت روانی والدین بدتر می شود. آنچه والدین به آن نیاز دارند پذیرش بی قید و شرط این است که اشتباه می کنند، اما آنها بهترین کار را انجام می دهند. هیچ پدر و مادر کاملی وجود ندارد. حتی معیار قابل اعتمادی برای ارزیابی توانایی فرزندپروری وجود ندارد، بنابراین دیدگاه های ما ذهنی است و ریشه در این باور دارد که همه کارشان را بهتر از ما انجام می دهند. قضاوت و شرم در پاسخ به داستانهای گامهای نادرست فقط باعث میشود والدین بیشتر به سوله سوق پیدا کنند، و تربیت فرزند به اندازه کافی منزوی است.
حتی زمانی که این پست را می نویسم، راه هایی را در نظر می گیرم که بحث در مورد شکست هایم به طور علنی ممکن است منجر به قضاوت و شرم قریب الوقوع شود. پس لطفا به من بگو که بچه ات هم به صورت تو شیر شکلات پرت کرده است.
[ad_2]