منبع: AI Generator / Shutterstock
قسمت اول از دو
مانند خانواده الکلی، خانواده خودشیفته نقش هایی را برای اعضای خانواده خود ایجاد می کند، که می توانیم آنها را به عنوان بازیگرانی از شخصیت ها در یک نمایش در نظر بگیریم که خودشیفته در نقش اصلی قرار دارد. برای اینکه خودشیفته کنترل خود را حفظ کند و این سیستم ناکارآمد را عملی کند، سایر اعضای خانواده در نقش های خاصی قرار می گیرند که از شخصیت اصلی حمایت می کند.
در بیشتر موارد، همسر شریک خودشیفته را تأیید میکند و فرزندان ناخواسته نقش فرزند طلایی، قربانی و فرزند گمشده را بر عهده میگیرند. یک کودک وجود دارد که مورد حمایت قرار می گیرد، یکی بیشتر از دیگران مورد آزار و اذیت قرار می گیرد و یکی از آنها نادیده گرفته می شود. هر نقش نیازهای خودشیفته را برآورده می کند.
نقش ها را می توان در زمان های مختلف زندگی کودکان تغییر داد. برای مثال، بزغاله ممکن است در مقطعی تبدیل به فرزند طلایی شود و بالعکس. همه اینها با توجه به آنچه والدین نیاز دارند فرزندان در یک زمان خاص برای آنها باشند تعیین می شود. نقشها در این سیستم خانواده ناکارآمد باعث برهم زدن صمیمیت و پیوند واقعی، بهویژه در میان خواهر و برادر میشود. و پیامدهای این پویایی خواهر و برادر می تواند باعث بیگانگی مادام العمر با همان افرادی شود که ممکن است بیشترین حمایت را داشته باشند، یعنی خواهرها یا برادران.
بچه بزغاله
با تمرکز بر کودکان، بیایید شروع به درک بهتر نقش بزغاله کنیم. هنگامی که والدین خودشیفته احساسات ناامن، خود انزجار یا خودانتقادی خود را به اعضای خانواده نشان میدهند، کودک قربانی بیشتر اوقات در این راه قربانی میشود. کودک بزغاله بره قربانی خانواده می شود و بیش از همه به دام می افتد. بچههای قربانی که توسط والدین خودشیفته مورد آزار و اذیت قرار میگیرند و مورد پسند خواهر و برادرشان نیستند، اغلب احساس میکنند «گوسفند سیاه» خانواده هستند.
قربانی ممکن است شورشی در خانواده، متفکر انتقادی تر، کودک مستقل تر یا کسی باشد که وقتی می بیند که رفتار خودشیفته در مقابل چشمانش اتفاق می افتد، حقیقت را فریاد می زند. بز قربانی معمولاً اولین کسی است که در مورد نیاز خودشیفته به کنترل و روایت غیرممکن “گاو” می نامد. بزهای مقتول همچنین به شکستن قوانین خودشیفتگی خانواده معروف هستند. به عنوان مثال، کودک قربانی به مادرش می گوید: “تو می گویی که دوستم داری، اما اینطور رفتار نمی کنی.” یا، “ما باید وانمود کنیم که همه چیز خوب است وقتی مادربزرگ می آید، اما این خانواده فقط جنگ جهانی سوم را اینجا بین دیوارهای خودمان داشتند، پس چگونه می توانم طوری رفتار کنم که انگار هیچ احساسی ندارم؟”
متأسفانه، سایر اعضای خانواده ممکن است به قربانی کردن کودک منتخب بپردازند، و در نتیجه اعتبار دهندگان خودشیفته شوند. کودک قربانی اغلب بار شرمساری را برای کل خانواده به دوش می کشد، با این باور که آنها کودک بد، فرد بد هستند. همانطور که یکی از مشتریان می گوید، “خواهرم و والدینم مدت زیادی به من می گفتند که همه چیز تقصیر من است، بنابراین حدس می زنم که این موضوع خیس شد. من آنها را باور کردم.”
نکته جالب در مورد کودک قربانی این است که آنها معمولاً سالم ترین افراد خانواده هستند زیرا زودتر از سایر اعضا حقیقت را صدا می کنند. آنها تمایل دارند الگوهای اختلال عملکرد را زودتر از سایر اعضای خانواده بشکنند و اغلب تنها کسانی در خانواده هستند که برای پایان دادن به میراث خودشیفتگی در زندگی بزرگسالی خود تلاش می کنند.
بچه طلایی
ممکن است به نظر برسد که فرزند طلایی بودن احساس خوبی خواهد داشت، اما این نقش دشواری های متمایز خود را دارد. در حالی که والدین خودشیفته احساسات منفی خود را به کودک قربانی و سایر اعضای خانواده نشان می دهند، آنها تصویر ایده آل خود را از خود به کودک طلایی نشان می دهند. این اغلب منجر به این می شود که کودک طلایی بیشتر از سایر خواهر و برادرها با خودشیفته درگیر می شود یا توسط او غرق می شود. با توجه به رابطه درهم آمیخته با والدین، کودک ایده آل شده برای جدا کردن و جدا شدن از آن دشوارتر است، زیرا این امر مستلزم دست کشیدن از توجه و تحسینی است که والدین خودشیفته به او داده است. کودک طلایی که میخواهد تصویر استثنایی بودن را حفظ کند، معمولاً در ایجاد خود واقعی مشکل دارد.
کودک طلایی به وضوح مورد علاقه است و خواهر و برادرها اغلب با آنها مقایسه می شوند. پیروی از ردپای والدین خودشیفته در شغل یا سایر فعالیت ها، فرزند طلایی را حتی بیشتر با خودشیفته هماهنگ می کند. افراد خودشیفته معمولاً تنها در صورتی با فرزندان خود درگیر می شوند که علایق کودک با علایق آنها مطابقت داشته باشد. اگر والدین خودشیفته به فوتبال علاقه دارند اما به موسیقی علاقه ندارند، احتمالاً در بازیهای فوتبال شرکت میکنند اما در رسیتال پیانو نه.
کودکان طلایی تمایل دارند احساسات متفاوتی را در مورد رفتار بهتر نسبت به خواهر و برادر خود گزارش کنند. برخی از خود راضی و مستحق می شوند و انتظار رفتار ترجیحی در خارج از خانواده را نیز دارند. با این حال، وقتی آنها در دنیای واقعی بیرون میروند، ممکن است از این که آن احساسات استحقاق بر علیه آنها کار میکند، گیج و ناراحت شوند، زیرا لزوماً مانند خانواده اصلی خود مورد حمایت قرار نمیگیرند. برخی اگر پویایی خانواده خودشیفته را درک نکنند و برای بهبودی خود تلاش کنند، خودشان خودشیفته می شوند. برخی دیگر گزارش میدهند که از طرفداری والدین خودشیفتهشان احساس گناه میکنند، زیرا میدانند که چنین رفتاری ناعادلانه است. شاید یکی از منفیترین تأثیرات رفتار با کودک طلایی، نیاز مداوم به کامل بودن برای حفظ تصویر القا شده توسط والدین خودشیفته باشد. چنین کمال گرایی می تواند بار بسیار دشواری در طول زندگی فرد باشد. کودک طلایی اغلب در مورد سندرم خیانتکار صحبت می کند یا احساس می کند که یک کلاهبردار است. این می تواند باعث رفتار خود خرابکارانه شود.
می توان بار سنگینی را که کودک طلایی به دوش می کشد درک کرد. نقش ایده آل آنها ممکن است برای سایر خواهران و برادران یا افراد خارجی خوب به نظر برسد، اما یک نقطه ضعف عاطفی را به همراه دارد که به سختی می توان آن را تکان داد.
قسمت دوم: فرزند گمشده و تنها فرزند خانواده خودشیفته را ببینید