[ad_1]

شما شنیده اید که برای رسیدن به آن طرف باید از طریق غم و اندوه حرکت کنید ، اما من کاملاً توضیح نداده ام که چه اتفاقی می افتد پس از انجام آن. این زمانی است که متوجه می شوید که غم و اندوه شما به آنجا منتقل شده و اقامت دائم را گرفته است. این نمی تواند فضای موجود در قلب شما را که در کنار فرزند شما درگذشت ، جایگزین کند ، اما می تواند دوباره احساس کامل کنید.
بنابراین ، دقیقاً چگونه ، شما و غم و اندوه خود را به چنین رفقید؟ خوب ، اولین سرنخ شما این است که شما متفاوت هستید. اندوه شما شما را به یکباره قوی تر و نرم تر کرده است. شما راحت تر می خندید و گریه می کنید ، و چیزهایی که باعث می شود قبل از گریه شما به همان اندازه صدمه نروید یا تا زمانی که قبلاً به آن آسیب برسانید (این به معنای گفتن آن چیزها دیگر صدمه دیده نیست). شما همچنین جهان را متفاوت از آنچه قبلاً آن را دیدید می بینید. شما صمیمانه به افراد زندگی خود و چیزهایی که واقعاً اهمیت دارند اهمیت می دهید ، و دیگر وقت برای چیزهایی که این کار را نمی کنند ندارید.
سرنخ دوم شما این است که شما می توانید غم و اندوه خود را به روشی کاملاً جدید تحمل کنید. هر وقت در مورد فرزند خود صحبت می کنید ، آنقدر که قبل از آن به وجود آمده یا ناتوان کننده نیست ، زیرا شما بدترین دردی را که تا به حال از بین رفته اید تحمل کرده اید. شما دیگر از روزهای ابتدایی همه احساسات ناخوشایند را احساس نمی کنید زیرا شما پردازش ، تنظیم ، پذیرفته شده ، یکپارچه شده اید – هر نوع سالاد کلمه ای که می خواهید آن را صدا کنید ، آن را انجام داده اید. شما کار را انجام داده اید ، از طریق آن حرکت کرده اید ، و به قلب خود گوش داده اید.
سرنخ سوم این است که شما قبل از درگذشت فرزندتان به زندگی در جهان به زندگی خود بازگشتید. شما دوباره با دوستان خود به شام می روید ، در حال کار در ورزشگاه ، شنا ، انجام یوگا هستید یا هر کاری را که قبلاً انجام می دادید انجام می دهید. شما در محل کار کاملاً مجدداً مورد استفاده قرار می گیرید ، یا مشغول مسافرت هستید ، یا پاداش داوطلبانه را به دست می آورید. شما در حال مراقبه یا خواندن یا دعا هستید یا اگر مثل من هستید ، فقط شن و ماسه خنک را در زیر پاهای خود در ساحل احساس می کنید.
یک بار دیگر ، ما در همه چیزهایی که زندگی ارائه می دهد جذب می شویم و غم و اندوه ما اکنون برای سوار شدن است.
اما بزرگترین سرنخ ، چیزی که به عنوان یک تعجب دلپذیر به وجود می آید ، بازگشت شادی است. اولین باری که به شما برخورد می کند ، اولین باری که دوباره آن را در قلب خود احساس می کنید ، می خواهید گریه کنید ، و این ممکن است اولین بار در مدت زمان طولانی باشد که گریه می کنید اشک های شاد.
فقط فکر اشک های شاد بعد از همه ناراضی که من ریختم ، یک اشاره بزرگ بزرگ بود که غم و اندوه من و من به طور ابدی در لگن می پیوندم. این اتفاق در روز رونمایی از سنگ بنای Rob ، کمی بیشتر از یک سال پس از درگذشت او رخ داد. رفتن به گورستان Kinda مکیده شد ، اما دیدن آفتابگردان ها ، شبدر چهار برگ و خال کوبی مورد علاقه او ، “زندگی رول می شود” ، حکاکی شده در یادبود خود بسیار خوب بود. ما با دوستان راب به این نوار شیرجه در هانتینگتون رفتیم و بعد از آن آنچه را که راب می خواست ما انجام دهیم انجام دادیم – هدر دادیم.
من معمولاً یک تاریخ ارزان هستم ، اما همه ما عکس های تکیلا را انجام دادیم و با هرکدام از آنها Rob را نان تست کردیم در حالی که دوستانش داستانهای جالب تر و ظالمانه تری درباره او می گفتند که شب می پوشید (هیچکدام از آنها در اینجا تکرار نمی شود). این فقط یک جشن عالی از زندگی راب بود و احساس می کرد که او در آنجا با ما است.
من تمام شب می خندم و گریه می کردم و اتاق فقط با عشق و شادی سرشار بود. یادم می آید در پایان احساس جورج بیلی احساس کردم این یک زندگی فوق العاده است، بسیار خوشحالم که زنده و بسیار خوشحال هستم که در آنجا با این افرادی هستم که دوستش دارم و از آن لحظه شاد ، می دانستم که همه چیز خوب خواهد بود.
یک سال دیگر طول کشید تا من به طور کامل به آنجا بروم ، و ممکن است شما را طولانی تر کند ، اما شما به آنجا خواهید رسید ، و پس از انجام این کار ، دیگر به عقب برگشته است.
[ad_2]