اصل چهارم روش Feldenkrais ، “تمایز: کوچکترین تمایزهای حسی بین حرکات نقشه ها ،” یک اصول اصلی در درک چگونگی حرکت ، ادراک و مغز به طور کامل برای بهبود عملکرد است. این اصل تأکید می کند که تمایزهای حساس ، احساس و درک در رابطه با حرکات آگاهانه که وارد عمل شده اند ، بازنمایی داخلی مغز یا “نقشه ها” را تصفیه و تفصیل تر درک می کند. فرضیه این بود که همه اینها همچنین بر سیستم حرکتی عصبی عضلانی بدن و عملکرد آن تأثیر می گذارد (Feldenkrais ، 1949 ، 1972 ، 1981).
شناخت
همانطور که Doidge (2010 ، 2015) برجسته می کند ، Feldenkrais تشخیص داد که روند ساخت تمایز حسی و حرکتی به طور فزاینده ای برای بهبود و پیشبرد اتصالات عصبی بسیار مهم است. Feldenkrais با تمرکز عمدی و عمدی روی همه حرکات کوچک و آهسته ، معتقد بود که این تفاوت های ظریف به طور بالقوه می تواند ایجاد یک سیستم همبستگی عصبی پیچیده جدید و اضافی را تحریک کند.
با تمرکز روی حرکات ظریف ، آهسته و عمدی
روش Feldenkrais با تمرکز روی حرکات ظریف ، آهسته و عمدی ، به افراد کمک می کند تا از موقعیت بدن خود احساس ظریف تری داشته باشند و زمان ، هماهنگی و کنترل اقدامات عضلانی خود را بهبود بخشند. بوکانان و اولریچ (2001) و بوچانان (2012) این روند را بیشتر تأیید می کنند. به گفته فلدنکرائیس ، این به نوبه خود شروع به اصلاح اتصالات میکروسکوپی در مغز می کند و منجر به توسعه نقشه بیشتر مغز می شود. همه اینها این پتانسیل را دارد که منجر به حرکات بدنی به مراتب بیشتر ، نرم تر و هماهنگ تر شود (Doidge ، 2010 ، 2015 ؛ Feldenkrais ، 1949 ، 1972 ، 1981).
تسهیل عصبی عضلانی مناسب
از منظر جنبش دیگر ، تحقیقات انجام شده توسط شارمان و همکاران. (2006) نشان می دهد که این روند ، همانطور که توسط Doidge و Feldenkrais پیشنهاد شده است ، همچنین پتانسیل حرکتی ادراکی و واقعی را افزایش می دهد. به این ترتیب ، همه این عوامل ممکن است برای بهبود پتانسیل هماهنگی تسهیل کننده عصبی عضلانی ، که ممکن است باعث افزایش آگاهی شناختی از جسمی حرکات در حال انجام شود ، ترکیب شود (Sharman et al. ، 2006).
تسهیل مجدد عصبی عضلانی (PNF) هماهنگی مربوط به چگونگی سازنده و کارآمد (از نظر تمام فرآیندهای عصبی و عصبی و عصبی عضلانی پیچیده) “مغز و بدن با موفقیت ارتباط برقرار می کنند” برای کنترل تمام حرکات انجام شده با دقت مطلق. Proprioception توانایی بدن در حس موقعیت و حرکت خود در فضا است ، در حالی که تسهیل عصبی عضلانی شامل فرآیندی است که توسط آن اعصاب عضلات را به سمت انقباض و حرکت مؤثر تحریک می کنند (Sharman et al. ، 2006).
به گفته فلدنكرائیس ، این فرایند به افراد كمك می كند تا از نظر شناختی و ادراكی دقیق از موقعیت بدن خود ، بهبود زمان ، هماهنگی و كنترل اقدامات عضلانی خود را توسعه دهند (دویج ، 2010 ، 2015 ؛ فلدنكرائیس ، 1949 ، 1972 ، 1981). این بیشتر توسط تحقیقات انجام شده توسط Boudreau و همکاران پشتیبانی می شود. (2010) ، بوکانان و اولریش (2001) ، بوکانان (2012) و البرت و همکاران. (1995).
افراد ممکن است شروع به درک تفاوت های کوچکتر در حرکت کنند
از آنجا که نقشه های حسی به طور فزاینده ای تصفیه و غنی می شوند ، ممکن است افراد شروع به درک تفاوت های کوچکتر در حرکت کنند و منجر به بهبود کیفیت حرکت و سهولت بیشتر حرکت شوند. تحقیقات در مورد نوروپلاستیک و یادگیری حرکتی از ایده های Feldenkrais پشتیبانی می کند ، و نشان می دهد که توجه متمرکز بر تغییرات حرکات کوچک ، هماهنگی حرکتی جامع و خودآگاهی بدن و قرار دادن اندام را تقویت می کند (Boudreau et al. ، 2010 ؛ Buchanan & Ulrich ، 2001 ؛ Buchanan ، 2012 ؛ Elbert et al. ، 1995). و Doidge (2010 ، 2015) خاطرنشان می کند که این نقشه های دقیق مغز برای توسعه کنترل و ادراک حرکتی تصفیه شده ضروری است.
این تمایزات کوچک صرفاً مکانیکی نیستند بلکه عمیقاً عصبی هستند
به گفته فلدنکرائیس ، این تمایزات کوچک صرفاً مکانیکی بلکه عمیقاً عصبی نیستند ، زیرا مستقیماً انعطاف پذیری مغز ، قشر حرکتی و حسی را درگیر می کنند و نقشه های مغز در حال توسعه هستند. این درگیری به طور بالقوه در اجرای مزایای درمانی که Feldenkrais و بیمارانش به دنبال آن هستند کمک می کند (بوکانان و اولریش ، 2001 ؛ بوچانان ، 2012 ؛ دوج ، 2015 ، 2015 ؛ فلدنکرایس ، 1949 ، 1972 ، 1981 ؛ گلب ، 1994 ؛ نورمن و لوندبلم ، 2016).
این تحقیق نشان می دهد که در درس های فلدنکرایز ، از دانش آموزان دعوت می شود تا تفاوت های تلاش بین حرکت بازو و/یا پا را هنگام تنفس یا نگه داشتن نفس خود در همان لحظه شروع حرکت ، مقایسه کنند.
آگاهی از بدن
اگرچه این اختلافات ممکن است بی اهمیت به نظر برسد ، به گفته فلدنکرا ، توجه عمدی ، پردازش و داخلی همه این تمایزها به توسعه برداشت های جدید ، افکار ، اتصالات عصبی و ساختاری (درد و یا آگاهی از درد)) و ، همچنین به طور بالقوه ، آگاهی خاص و کلیدی بدن و مغز و امکانات بدن و بدن در حال انجام کمک می کند (Doidge ، 2010 ، 2010 ، 2010 ، 2015 ؛
مغز در درک تغییرات کوچک و کوچکتر ماهر می شود
فرضیه این است که به گفته فلدنکرا ، “مغز” در “درک تغییرات کوچک” ، “مغز” ماهر می شود ، “شروع به ساختن” می کند. این اتصالات ، همانطور که توسط Feldenkrais بیان شده است ، با هدف ایجاد فرضیه ایجاد نقشه های کارآمد و دقیق بدن که از بهبود وضعیت ، هماهنگی ، تعادل و حرکت پشتیبانی می کند ، در حالی که به طور بالقوه ترویج بهبودی و امید به کاهش یا از بین بردن درد که قبلاً وجود داشته است (Doidge ، 2010 ، 2015 ؛ Feldenkrais ، 1949 ، 1972 ، 1981).
علاوه بر Doidge (2010 ، 2015) ، تحقیقات در زمینه نوروپلاستیک توسط دیویدسون و بگلی (2012) ، Merzenich (2013) و Purnell (2013 ، 2015) ادعاهای فلدنکرایس را بیشتر تأیید می کند ، و این نشان می دهد که مغز می تواند خود را از طریق حرکت ذهن آگاهانه و یک سرعت حسی بازگرداند. به طور مشابه ، بررول (1990) تأکید می کند که شیوه های حرکت جسمی مانند مواردی که توسط Feldenkrais ارائه شده است ، سازماندهی مجدد قشر مغز را تسهیل می کند ، نشان می دهد که عملکرد حرکتی پیشرفته و پردازش شناختی در حال وقوع است.
علاوه بر این ، تودوروف (2004) برجسته یادگیری حرکتی ظریف ، ناشی از توجه به تفاوت های جزئی در کیفیت حرکت، می تواند به طور قابل توجهی ادغام و کنترل حسگریموتور را افزایش دهد. در مجموع ، این یافته ها نشان می دهد که روش Feldenkrais ، با تأکید بر تمایز ادراکی و بازخورد حسی-حسی ، که از نزدیک با درک معاصر از انعطاف پذیری مغز ، بهبودی جامع مغز و عملکرد بالقوه هماهنگ است ، و بهینه سازی عملکرد بالقوه همانطور که از طریق حرکت خود سازگار و بسیار متمرکز به تصویب می رسد.
بزرگنمایی کشت بالقوه حدت حسی ادراکی و توجه
به گفته فلدنکرائیس ، این تجزیه و تحلیل آگاهانه عمدی ، کوچک و میکروسکوپی از کشت بی حد و حسی حسی ادراکی و توجه ممکن است به طور فعال بزرگنمایی و به طور بالقوه منجر به تغییرات سازگار در این “برای همیشه پایدار” مغز پلاستیکی شود. پس از آن همه این تمرکز شناختی عمدی ممکن است پتانسیل بهبود و پیشبرد عملکرد کل نگر در حوزه های عصبی و عصبی عضلانی (مغز و بدن) را داشته باشد (Doidge ، 2010 ، 2015 ؛ Feldenkrais ، 1949 ، 1972 ، 1981).
آنچه که همه این تئوری نشان می دهد این است که بخشی از روش Feldenkrais بر اساس این درک است که ممکن است از طریق کوچکترین تمایزهای حسی بین حرکات-محرک هایی که به ایجاد و ایجاد نقشه های مغزی کمک می کنند و همه اینها برای عملکرد بهینه و به خوبی از دستکاری ها ضروری است ، ایجاد شود (Doidge ، 2010 ، 2015 ، 2015 ، 2015 ، 2015 ؛ Feldenkrais ، 2015 ؛ Feldenkrais ؛