زندگی در طول سفر چالش هایی را برای ما ایجاد می کند. گاهی اوقات این چالشها غیرمنتظره هستند، اما اغلب آنهایی هستند که ما انتخاب میکنیم. اینگونه است که ما اهدافی را در درجات مختلف تعیین می کنیم.
نقشه و توضیحات مسیر La Cloche Silhouette.
منبع: Nauman Naeem
هدف از اهداف چیست؟ آنها فقط برای رسیدن به یک هدف خاص آنجا نیستند. هدف اصلی آنها کمک به رشد و تکامل ما است. برای این منظور، انواع اهدافی که تعیین می کنیم واقعاً اهمیت دارند. ما میتوانیم در زمینههای مختلف، مانند سلامت، تناسب اندام، روابط، شغل و امور مالی، اهداف تعیین کنیم.
ما اغلب اهدافی را تعیین میکنیم که تقریباً مطمئن هستیم که میتوانیم به آنها دست پیدا کنیم، زیرا میترسیم بیش از حد از مناطق آسایش خود خارج شویم، و این اهداف آسانتر قابل دستیابی تا حدی به تکامل شخصی ما کمک میکنند.
با این حال، تصور کنید با تعیین یک هدف غیرممکن می توانید به چه چیزی برسید. حتی اگر قادر به دستیابی به آن نباشید، دانشی که در مورد خودتان به دست میآورید، و به تنهایی رشد میکنید، ارزشش را دارد.
به همین دلیل است که باید هر از گاهی اهداف غیرممکن را تعیین کنیم. منظور من از یک هدف غیرممکن چیست؟ یک هدف غیرممکن، هدفی است که مطمئن نیستید به آن دست خواهید یافت، حتی اگر کاملاً آماده باشید و 110 درصد تمرکز و تلاش داشته باشید. تعیین چنین هدفی ممکن است یک پیگیری بیهوده به نظر برسد، اما مهم است، زیرا، حتی اگر به آن هدف دست یابید، تلاش برای رسیدن به آن، میله آنچه را که قادر به انجام آن هستید بالا می برد.
چاپ ریز را نخوانید!
منبع: Nauman Naeem
من می توانم این را با مثالی از زندگی خودم توضیح دهم. من در انتاریو، کانادا زندگی می کنم، و در شمال نزدیک انتاریو یک پارک استانی به نام کیلارنی است که در داخل کوه های لا کلوش واقع شده است. دارای یک مسیر پیادهروی بسیار ناهموار و سخت به نام La Cloche Silhouette، با افزایش ارتفاع چالش برانگیز. تخمین زده می شود که در جایی بیش از 80 کیلومتر طول داشته باشد. تابلویی که در مسیر راهرو قرار دارد حتی ادعا می کند که مسیر ممکن است 100 کیلومتر طول داشته باشد و توصیه می کند که طی هفت تا نه روز تلاش شود.
آرزوی من این بوده که در مدت زمان کمتری این مسیر را طی کنم. گزارش شده است که یک تریل دونده جوان آن را در کمتر از 10 ساعت به پایان رسانده است. حالا، من آنقدرها هم جاه طلب نیستم، حداقل هنوز. هدف من این بود که آن را در سه روز کامل کنم.
من قصد انجام این کار را در اوایل تابستان امسال کردم و از یکی از دوستانم که یک دوچرخه سوار مشتاق مسافت های طولانی و ماجراجویی مانند من بود، خواستم که مرا همراهی کند. بدون تردید، او موافقت کرد، زیرا او همچنین به دنبال چالش هایی برای فشار دادن خود است.
بنابراین، در این ماه تصمیم گرفتیم این پیاده روی را در سه روز تکمیل کنیم. من یک شیرجه عمیق در کوله پشتی فوق سبک انجام دادم تا بتوانم کمترین مقدار ممکن را حمل کنم و تصمیم گرفتم که در طول این پیاده روی کمی بیشتر از میله های انرژی بخورم.
یکی از دیده بان های مسیر.
منبع: Nauman Naeem
ما کمی مضطرب بودیم که در حال حرکت به سمت کیلارنی بودیم، که چهار ساعت در شمال محل زندگی من است، اما مصمم بودیم که بهترین تلاش خود را انجام دهیم. در روز اول، همانطور که در مسیر حرکت کردیم، با کوهنوردان دیگری روبرو شدیم که در کمتر از هفت روز همان پیاده روی را انجام می دادند. وقتی به آنها میگفتیم که سه روز دیگر این کار را انجام میدهیم، یک لحظه مکث کردند و برای ما آرزوی موفقیت کردند. من می دانم که آنها فکر می کردند که ما دیوانه ایم و احتمالاً موفق نخواهیم شد، حتی اگر آن را نگفتند، اما این ما را منصرف نکرد.
ناگفته نماند که ما هر دو موافق بودیم که این تلاش سخت ترین کاری بود که تا به حال انجام داده ایم. ما را نه تنها از نظر جسمی بلکه از نظر روحی و روانی نیز تحت فشار قرار داد. روزها طولانی بود و 12 تا 13 ساعت در روز پیاده روی می کردیم. یک روز حتی مجبور شدیم برای دو ساعت در شب پیادهروی کنیم تا به کمپ بعدی خود برسیم.
گام به گام طاقت فرسا پیش رفتیم و از هدفی که برای خود در نظر گرفته بودیم کوتاه نیامدیم و در نهایت بدون هیچ آسیبی موفق شدیم. ما احساس خستگی میکردیم، اما از موفقیت خود خوشحال بودیم و با غذای واقعی جشن گرفتیم: همبرگر، سیبزمینی سرخ کرده، و نوشابه.
اکنون، هدف من از به اشتراک گذاشتن این داستان، لاف زدن نیست، بلکه تاکید بر اهمیت تعیین اهداف غیرممکن است. تکمیل این پیاده روی در سه روز برای ما یک هدف غیرممکن بود زیرا هیچ تضمینی وجود نداشت که بتوانیم آن را در مدت زمان کوتاهی بر اساس توصیه های پارک به پایان برسانیم.
این تجربه نه تنها مرزهای منطقه آسایش من را جابجا کرده است، بلکه به من نشان داده است که اگر فقط ذهنم را با نظم و قاطعیت به آن بپردازم، چه توانایی هایی دارم. همچنین به من نشان داد که محدودیت هایی که برای خود تعیین می کنیم معمولاً بر اساس تجربیات دیگران خود تحمیل می شوند و فقط در ذهن ما وجود دارند.
حال از خود بپرسید که هدف غیرممکن شما چیست؟ اگر بتوانید از پس آن بربیایید، چه چیزی محدودیت های از پیش تعیین شده شما را شکسته و شما را از منطقه آسایش خود خارج می کند؟ اگر بتوانید به این سؤالات پاسخ دهید و بر اساس آنها عمل کنید، این پتانسیل را دارید که آنچه را که بیشتر مردم فقط رویای آن را می بینند، نشان دهید.
تنها چیزی که برای واقعی کردن غیرممکن ها لازم است، یک انتخاب و اقدام منظم برای غلبه بر هر مانعی است که بر سر راه شماست. غیرممکن در دسترس شماست، پس اجازه ندهید کسی شما را متقاعد کند. با تمام وجودتان به دنبال آن بروید و شاهد تغییر زندگی خود باشید.