[ad_1]
وابستگی اغلب در پی ویرانی به وجود می آید.
منبع: Parker Deen/iStock
نگرش غالب آمریکایی ها نسبت به کمک های دولتی را می توان با نقل قول معروف رونالد ریگان خلاصه کرد: “نه کلمه وحشتناک ترین در زبان انگلیسی عبارتند از: من از دولت هستم و برای کمک به اینجا آمده ام.” البته همه آمریکایی ها این دیدگاه را ندارند، اما بسیاری از آنها این دیدگاه را دارند.
ما اکنون در شرایطی هستیم که میلیون ها نفر تحت تأثیر طوفان های فاجعه بار اخیر قرار گرفته اند. در حال نوشتن این مطلب، تعداد تلفات طوفان میلتون در حال محاسبه است و میلیون ها نفر برق ندارند. تعداد نامحسوسی هنوز فاقد نیازهای اساسی مانند غذا و آب ناشی از اثرات طوفان هلن هستند. واضح است که کمک لازم است. شفقت اولیه انسانی و وفاداری برادرانه به هموطنان آمریکایی ایجاب می کند که کمک ها را تا حد امکان سریع و کارآمد ارائه کنیم. پس چه چیزی مانع از وقوع آن می شود؟
در قرن بیست و یکم، موانع امدادرسانی کارآمد لجستیکی نیستند. تدارکات وجود دارد و ابزاری برای تحویل آنها وجود دارد. موانع در عوض اجتماعی و سیاسی هستند، که نشان می دهد که در هسته خود، این مشکل پیامد برخی ناکارآمدی در روان خود ما است. ما از نظر روانی قادر نیستیم به اندازه کافی برای تامین نیازهای اولیه خوب عمل کنیم. اگر کشور یک فرد بود، این همان تعریف یک اختلال روانی بود.
نقل قول ریگان به میزان قابل توجهی از سیاست فراتر رفته و به چیزی اساسی در مورد اینکه ما آمریکایی ها چگونه خود را می بینیم، می پردازد: ما قوی هستیم. ما مستقل هستیم. ما به کسی نیاز نداریم این ارزشها میتوانند سازنده و سالم باشند – تا حدی.
حقیقت این است که انسان ها همیشه به هم پیوسته و وابسته بوده اند. ما به طور فزایندهای رشد میکنیم تا فناوری همچنان جهان را به هم پیوند دهد. برای اجداد ما، اخراج از قبیله به معنای مرگ حتمی بود، و ما به دلیل آن به عنوان موجوداتی لزوماً اجتماعی تکامل یافته ایم. در واقع، ما معتقدیم که یکی از نشانه های انسانیت نئاندرتال ها این بود که آنها از اعضای قبیله بیمار و آسیب دیده خود مراقبت می کردند. این که ما اغلب در انجام این کار برای یکدیگر شکست می خوریم، در نتیجه درجه انسانیت ما را زیر سوال می برد.
در حالی که این تنها دلیل چالشهای ما نیست، به اعتقاد من یکی از عوامل در بازی ناهماهنگی شناختی بین هویت فردگرایانه ریگانسکی ما و وابستگی اجتنابناپذیر ناشی از تخریبی است که تجربه کردهایم. من مصاحبههای بسیاری از سیاستمدارانی را دیدهام که فقط یک هفته پیش از فردگرایی مطلق دفاع میکردند، اما در حال حاضر این سوال را مطرح میکنند که چرا دولت آمادگی بیشتری برای ارائه کمک نداشت. من همچنین با ترحم به قربانیانی نگاه می کنم که ممکن است زندگی و خود را این گونه ببینند، و اکنون باید به معنای نیاز به کمک دولت برایشان آشتی کنند.
قصد من در اینجا این نیست که هیچ یک از احزاب سیاسی را مقصر بدانم. برعکس، این دعوت به اتحاد و اقدام جمعی است. ارائه کمک به قربانیان یک دستور میهن پرستانه برای همه ما است.
وقتی به شرایط فعلی رسیدگی شد و گرد و غبار فرو نشست، وقتی همه قربانیان تامین شدند، پیشنهاد میکنم که باید هویت ملی جمعی خود را بررسی کنیم و حقایق متقابل متقابلی را که به طور همزمان در دست داریم، آشتی دهیم. اگر بتوانیم این کار را انجام دهیم، در هنگام وقوع فاجعه بعدی، آمادگی بیشتری برای حمایت از یکدیگر خواهیم داشت.
[ad_2]