[ad_1]
به عنوان یک روانشناس. من قدرت همدلی را می دانم. با قرار دادن خود به جای دیگری، بینشی نسبت به افکار آنها به دست می آوریم و می توانیم احساسات آنها را منعکس کنیم. هنگامی که ما درک خود را به اشتراک می گذاریم، همدلی این قدرت را دارد که التیام بخشد، ایجاد ارتباط کند، و انگیزه عمل ایجاد کند. همدلی ابرقدرت درمانگران و دیگر افراد دلسوز است. برای چندین دهه، من نحوه نشان دادن همدلی در کمک به روابط، و اخیراً در گفتگو در مورد اختلافات سیاسی را آموزش داده ام.
با توجه به علاقه ای که به همدلی داشتم، متوجه این مطالعه در American Political Science Review شدم. نویسندگان به شرکت کنندگان سناریویی درباره یک سخنران بحث برانگیز ارائه کردند که به اظهارات تحریک آمیز درباره حزب سیاسی مخالف معروف است. این سخنران در حال ارائه یک سخنرانی دعوت شده در محوطه دانشگاه است. فضا مملو از مردمی است که در سخنرانی شرکت می کنند و همچنین مردم معترض هستند. تظاهرکنندگان با صدای بلند و بسیار پرکار هستند و میتوانند صحبت را خاموش کنند، اما قبل از اینکه یکی از معترضان به طور تصادفی با علامتی به سر یکی از مخاطبان ضربه بزند.
واکنش شما به این وضعیت چیست؟ خوب بود سخنان نفرت انگیز خاموش شد یا باید از صدای گوینده به نام آزادی بیان استقبال کرد؟ آیا نگران آسیب سر مخاطب هستید یا آنها را به عنوان دنبال کننده این سخنران تحریک آمیز رد می کنید؟
جای تعجب نیست که پاسخ شما احتمالاً به این بستگی دارد که آیا گوینده با سیاست شما همسو باشد یا از حزب شما انتقاد کند. اما یک متغیر اضافی وجود دارد که تفاوت را ایجاد می کند – اینکه چقدر همدل هستید.
کسانی که به شدت با یک حزب سیاسی همذات پنداری می کردند، مشتاق بودند که سخنران طرف مقابل را ببندند و نگرانی کمتری برای تماشاچی آسیب دیده داشتند. اما فقط در صورتی که آنها امتیاز بالایی در نگرانی همدلانه کسب کنند و نشان دهند که تمایل به احساس همدردی با کسی که در مضیقه است دارند.
به نظر می رسد که در یک موقعیت قطبی شده، افراد همدل تمایل دارند که قلب خود را فقط به روی افراد طرف خود باز کنند. هر چه ما همدل تر باشیم، بیشتر با آسیب هایی که متجاوزان در اپوزیسیون به مردم ما وارد می کنند، هماهنگ می شویم. به همین دلیل است که ما میبینیم که افراد دلسوز در هر دو طرف یک موضوع سیاسی به شدت به ناراحتی هموطنان خود اهمیت میدهند و نسبتاً نسبت به رنج کسانی که در اردوگاه دیگر هستند بیتوجه هستند.
منبع: ChaoticMind/Adobe Stock
در نتیجه، همدلها به تماشاگر آسیب دیده بیاعتنایی میکنند و مشتاقانه گویندهای را که با طرف مقابل همسو است سانسور میکنند. افراد دلسوز به چیزی تبدیل می شوند که تیلور سوئیفت به درستی آن را به عنوان «افعی هایی که لباس همدلان پوشیده اند» توصیف می کند. در یک زمینه تفرقهانگیز، همدلی به دو قطبی شدن دامن میزند.
این استاندارد دوگانه همدلانه ممکن است توسط یک سوگیری شناختی به نام عدم تقارن اسناد انگیزشی ملتهب شود. از طریق این لنز تحریف شده، ما اعمال خود را ناشی از مراقبت و رفتار طرف مقابل را ناشی از خصومت می بینیم. بنابراین، آسیب رساندن به کسانی که میخواهیم از آنها محافظت کنیم، وحشتناک است، در حالی که آسیبی که به آن نفرتخواهان خودخواه وارد میشود، سزاوار است. هر چه این سوگیری بیشتر باشد، تمایل کمتری برای سازش یا باور بردن برد-برد ممکن است.
به جای اینکه به میزان اهمیت خود افتخار کنیم، شاید لازم باشد به محدودیت های نگرانی خود نگاه دقیق تری بیندازیم و دلسوزی برای رنج دشمنان خود را تقویت کنیم. همانطور که ما همدلی را بازیابی می کنیم، نه تنها برای طرف خود، بلکه برای کل بشریت، بند تعصبات خود را از بین می بریم. و در ترمیم دیدگاهها و روابط گسستهمان، شاید بتوانیم قدرتی برای شفای ملت شکستهمان پیدا کنیم.
[ad_2]