دیدن و مراقبت
منبع: Andrea Piacquadio / Pexels
بیمار من، جیم، روز دوشنبه به سر کار رفت و کاملاً ناراحت بود، زیرا افسردگی او باعث میشد که بیشتر صبحها احساس کند (نام و جزئیات تغییر میکند). آخر هفته او به تنهایی سپری شد و افکار خودکشی او بیشتر از همیشه جدی تر و ملموس تر شده بود. رئیس او ادوارد قبلاً سر کار بود. جیم تمام تلاش خود را کرد تا از او دوری کند زیرا ادوارد معمولاً برای کارمندان ناخوشایند بود.
در کمال تعجب جیم، ادوارد با حالتی روشن و معمولی گفت: “صبح بخیر جیم”، همان طور که ممکن است یکی از دوستانش به او سلام کند. ادوارد برای تعجب بیشتر ادامه داد: “آخر هفته چطور بود؟” جیم ضربان کوچکی از شادی، مانند آتش بازی های دور، را در سینه اش احساس کرد. ذهن پریشان و مشغول همیشگی او شروع به آرام شدن کرد.
رئیس جیم فراتر از یک سلام خوشایند گفت. او را تایید کرده بود. اظهارنظرهای کوتاه ادوارد بخش کوچکی به درک جیم از کیستی او اضافه کرده بود. جیم این احساس را داشت که به نوعی در زندگی ادوارد ارزشمند شده است. او مشتاق بود که به من، روانپزشکش، بگوید که چه اتفاقی افتاده است و افکار خودکشی خود را فراموش کرده بود.
البته وضعیت جیم پیچیده تر از این رویداد انفرادی بود. اما آنچه جیم در آن صبح دریافت کرد، احتمالاً با دادن قدرت کافی به او برای دیدن یک راه ممکن، زندگی او را نجات داد. به همین دلیل، جیم به درمان بازگشت و من را قادر ساخت که داروی او را عوض کنم و او را از افسردگی خود خلاص کنم. کار او در درمان نیز به همین ترتیب پیشرفت کرد.
رئیس جیم وقت گذاشت و دنیای خود را به جیم که کارمند خوب اما ساکتی بود، گسترش داد. از آنجایی که این روش معمول رئیسش نبود، جیم متوجه شد و با این حرکت تحت تأثیر قرار گرفت. متأسفانه، فرهنگ مدرن ما به طور جدی فاقد چنین مبادلاتی است که از مرزهای اجتماعی عبور کند یا حتی کوچکترین چیزهای مثبت را در مورد یکدیگر به اشتراک بگذارد. به ما گفته می شود که برای حفظ حریم خصوصی و ایمنی مرزها را حفظ کنیم و مهمتر از همه، نیازی به احساس خوب دیگران در مورد خود نداشته باشیم. داستان جیم دری را برای کشف این فرضیات باز می کند.
تعریف دقیق روانشناختی اعتبار، یک ارتباط عاطفی است که افکار، احساسات یا تجربیات یک فرد شنیده میشود و مورد احترام قرار میگیرد. علاوه بر این، این به نوعی به صاحب افکار و غیره منتقل می شود.
من میخواهم اعتبار را فراتر از این تعریف مهم بسط دهم و نظراتی را در بر گیرد که منعکس کننده این واقعیت است که شما زنده هستید و به نوعی مهم هستید. آنچه من پیشنهاد میکنم این است که روشهای کوچک تعامل ما میتواند این تأثیر را داشته باشد، درست مانند روشهای صمیمیتر ما برای ارتباط. “صبح بخیر” از ادوارد یک نمونه است.
همانطور که یک حاکم نمی تواند خود را بسنجد، ما نیز نمی توانیم خود را به طور کامل از طریق ذهن خود بسنجیم. ما تا حدی به چشمان دیگران وابسته هستیم. در اصل، این پدر و مادر ما هستند. بعداً، دوستان، همکاران و عاشقان ما، و همچنین افرادی که در قطار یا سوپرمارکت هستند، این نقش را ایفا می کنند. آنچه این افراد با نگاه و لبخند، سلام و نظر در مورد آب و هوا می گویند، این است که شما آنقدر مهم هستید که حتی برای کوتاه ترین لحظه به آن اذعان کنید و به آن فکر کنید. اگر کسی چیزی غیرعادی با یک چرخش مثبت در مورد شما بگوید، این حتی یک قدم بالاتر در ارتباط با اوست.
وقتی مردم فقط خوشایند رفتار می کنند یا واقعاً شما را دوست ندارند و فقط مودب هستند چطور؟ مطمئناً برخی از افراد می توانند در معاشرت خود رباتیک باشند. اما، در موقعیتهای دیگر، حتی زمانی که شخصی نسبت به شما احساس دوستی ندارد، ممکن است باز هم تشخیص دهد که شما چیستید: فردی که شایسته قدردانی است. نزاکت نتیجه است.
حس خود
دلیل اینکه این اظهارات تأیید کننده چنین قدرتی دارند این است که حس خود ما را تحت تأثیر قرار می دهند. احساس شما از خود یک احساس اساسی است که شما در مورد اینکه چه کسی هستید و چه چیزی شما را به عنوان یک شخص تشکیل می دهد دارید. ما آن را به عنوان یک احساس تجربه می کنیم، اما، به نوعی، از بخش های جداگانه آن آگاه هستیم. تجربیات گذشته شما، چیزهایی که یاد گرفته اید، انواع کارهایی که انجام می دهید و از آنها لذت می برید، و مهمتر از همه، ارزش های شما یا آنچه فکر می کنید مهم است، اجزای اصلی هستند.
همانطور که از این لیست می توانید متوجه شوید، احساس ما از خود در سنگ نیست. با تجربه، یادگیری و تغییرات زیاد در زندگی عادی تغییر خواهد کرد. با این وجود، بسیاری از احساس ما از خود عمیقاً در درون ما نشسته است، علیرغم اینکه زندگی چقدر ممکن است آن را تحت فشار قرار دهد، تکان نمی خورد. این مؤلفه سرسخت معمولاً قوی ترین احساسات ما در مورد ارزش خود است. جای تعجب نیست که احساس ما از خود یک عامل تعیین کننده قوی برای میزان خوشحالی و رضایت ما در زندگی خواهد بود.
افرادی که افسرده هستند نسبت به اکثر افراد حس متفاوتی نسبت به خود دارند. آنها ممکن است احساس کنند که بی ارزش هستند، شکست خورده اند یا هر ترکیبی از باورهای منفی در مورد ارزش خود دارند. آنها همچنین ممکن است احساس پوچی، خالی بودن یا احساس کنند که خود آنها آنقدر کوچک و بیاهمیت است که بیربط هستند.
منصفانه است که بگوییم خود مدرن ما در بحران است. اختلالات روانی، مصرف مواد و خودکشی در حال افزایش است. ما به اینترنت تکیه می کنیم تا فردی دیگر باشیم و از طریق داستان های دیگران زندگی کنیم. ما حتی ممکن است زندگی انفرادی را با وجود تنهایی ترجیح دهیم. بخش اعظم این امر ناشی از احساسی از خود است که در دیدگاه خود ناپایدار یا منفی است.
اگرچه احساس ما از خود عمیقاً درونی است، اما بیشتر قدرت خود را به دست می آورد و مشکلات خود را به صورت اجتماعی نشان می دهد. آنچه برای بسیاری از ما گم شده است، یک جامعه پایدار از افرادی است که با آنها نوعی ارتباط مانند تجربه مشترک داریم. خانواده، دوستان، همسایگان، همکاران و افرادی که در طول روز با آنها ملاقات میکنیم میتوانند این ارتباطات را در هر نقطهای از معمولی تا عمیق مادامالعمر ایجاد کنند.
همانطور که روابط جامعه ما از هم پاشیده است، اکثر اشکال اعتبار سنجی نیز شکسته شده اند. همانطور که اعتبار از بین رفته است، احساس پایدار، عمیق و مثبت از خود نیز کاهش می یابد.
از دست دادن اعتبار
خب، چه کار کنیم؟ زیاد کار کنم؟ تلاش برای انجام بهتر تا نقطه خستگی؟ ساعت ها در روز آنلاین بمانید تا احساس تنهایی نکنید؟ از مواد مخدر و الکل استفاده کنیم تا برای مدت کوتاهی احساس خوبی داشته باشیم و احساسات واقعی خود را کم رنگ کنیم و اعتیاد را جلب کنیم؟
اینها تلاش های مدرن برای حل این بحران خود هستند. همانطور که دنیای مدرن به وضوح نشان می دهد، آنها کار نمی کنند.
چه شهروند معمولی دنیای مدرن باشید و چه از یک مشکل روانی رنج می برید، برای تایید به دیگران وابسته هستید. این یک واقعیت ساده است که چگونه تیک می زنیم. سپس اعتبار بخشی به عنوان بخشی از درک شما از شخصیت شما درونی می شود. این ممکن است چیزی به اندازه صحبت کردن مادر با کودک خردسال درباره میزان دوست داشتن او باشد، یا ممکن است به سادگی اذعان به حضور و ارزش او در یک سلام ساده باشد. یک “صبح بخیر”، “آخر هفته چطور بود؟” یا “دوشنبه مبارک” همه کار را انجام می دهند.
در واقع، انباشت و تداوم اینها است که باعث می شود بیشتر ما ادامه دهیم. آیا داستان آخر هفته خود را ارائه می دهید؟ برخی از مردم در واقع خصوصی یا ساکت هستند. اما بسیاری از آنها چیزهای زندگی خود را از مبادلات ساده خودداری می کنند، زیرا درک اشتباهی از ارزش مرزها دارند.
بسیاری از منابع خودیاری به ما می گویند که چگونه برای اعتبارسنجی به دیگران وابسته نباشیم و ارزش مرزها را بیاموزیم. این نه تنها یک تصور مغشوش از آنچه که مرزها برای آن هستند، بلکه بر خلاف طبیعت ما نیز است. در روانشناسی، ما به مرزها در چارچوب روابط نزدیک و مشکل آفرین فکر می کنیم. اما آنها در فرهنگ رایج به عنوان راهی برای زندگی کردن در نظر گرفته می شوند. فرهنگ مدرن اکنون به ما می آموزد که مرزها تنظیمات پیش فرضی هستند که ما باید با آن زندگی کنیم تا زمانی که دلیل خوبی وجود داشته باشد که مراقب خود باشیم.
“چرا باید برایم مهم باشد که دیگران چه فکر می کنند؟” یک پاسخ متداول در اینجا است. پاسخ این است که شما موجودی اجتماعی هستید و آنچه برخی از مردم – نه همه – فکر می کنند، بخشی از نحوه رشد احساس شما از خود است. این عنصری از میراث انسانی شماست.
فقدان اعتبار سنجی و این باور اشتباه که باید بدون دریافت آن از پس آن برآییم، آسیب شناسی های امروزی ناشی از فرهنگ شتابزده، بیش از حد توسعه یافته و فنی ما هستند. ما باید چشمانمان را به روی کسانی که در اطرافمان هستند باز کنیم و حتی برای کوتاه ترین لحظه با آنها طوری رفتار کنیم که گویی اهمیت دارند. با تقویت ارتباطات خود با دیگران، می توانیم همین انتظار را داشته باشیم.