[ad_1]
منبع: nicoletaionescu | آی استوک
اغلب زمانی که به پزشک مراجعه می کنیم، توصیه هایی به ما می شود. این توصیه ممکن است به عنوان “باید” تعبیر شود، چیزی که ما می توانیم نسبت به آن احساس گناه کنیم. ما همچنین ممکن است منابع دیگری در اطراف خود داشته باشیم که به ما یادآوری می کند که می توانیم با سلامتی خود بهتر عمل کنیم.
فرصت های احساس گناه فراوان است. بیایید به طور خاص در مورد یکی صحبت کنیم. این همان گناهی است که ما گاهی هنگام مصرف یک ماده غذایی احساس می کنیم که آن را به عنوان یک لذت در نظر می گیریم، چه کمک اضافی از پوره سیب زمینی یا یک دسر غنی مانند کیک شکلاتی.
ما می دانیم که در وضعیت کنونی ما در آمریکا، ما با انواع مواد غذایی پر کالری، بسیار خوش طعم و خوراکی احاطه شده ایم. تولیدکنندگان مواد غذایی از احساس گناه احتمالی در مصرف برخی از این اقلام آگاه هستند. یک شاخه کامل از بازاریابی وجود دارد که به کمک به مصرف کنندگان کمک می کند تا از خوردن یک کالای خاص احساس خوبی داشته باشند. تاکتیکها شامل برچسبهایی است که باعث میشود سالمتر از آنچه هست به نظر برسد، یا متقاعد کردن مردم که مستحق پاداش یا استراحتی هستند که ادعا میشود این غذاها میتوانند به همراه داشته باشند. (و صنعتی وجود دارد که باعث می شود مردم نیز احساس گناه کنند.)
افراد گناهکار
تحقیقات افرادی را شناسایی کرده است که نگرانی های زیادی در مورد رژیم غذایی دارند و سایرین که نگرانی های غذایی کمی دارند. این طبقه بندی ها منعکس کننده دسته بندی های دیگری است که افراد را به عنوان خواران محدود و خورندگان نامحدود طبقه بندی می کنند. افراد محدود کننده معمولاً افرادی هستند که سعی در کاهش وزن از طریق رژیم دارند.
جالب توجه است که تحقیقات برخی از روندها را در هر دو گروه کشف کرده است. وقتی صحبت از احساس گناه در مورد مصرف غذای «مساحت» به میان میآید، بسیاری از افرادی که محدود به غذا میخورند، در واقع به دلیل احساس گناه، لذت خود را از زیادهروی کاهش میدهند. این می تواند حتی زمانی رخ دهد که فرد فقط مصرف را پیش بینی کند. آنها قبلاً درک می کنند که این مورد به همان اندازه که بدون احساس گناه لذت می برد، لذتبخش نخواهد بود.
از طرفی احساس گناه برای همه اتفاق نمی افتد. در یک مطالعه در نیوزیلند (2014)، تنها 27 درصد از افراد در مورد مصرف کیک شکلاتی احساس گناه داشتند. کمی بیش از نیمی از آن گروه در تلاش برای کاهش وزن بودند. کسانی که احساس گناه نمی کردند، کیک شکلاتی را به عنوان یک آیتم مناسب جشن می دیدند.
احساس گناه به کجا می انجامد؟
چه چیزی می توانیم از افراد گناهکار بیاموزیم؟ نتیجه گناه آنها چه می تواند باشد؟ مطالعه نیوزلند دو چیز را نشان می دهد:
- احساس گناه می تواند سازنده باشد و فرآیندی از خود انعکاس را آغاز کند. پس از همه، شناسایی احساس گناه نشان دهنده یک چیز خاص است خودآگاهی. با برداشتن یک قدم جلوتر، این خودآگاهی می تواند منجر به تجربه یادگیری و تغییر رفتار شود.
- احساس گناه می تواند معکوس باشد، زیرا می تواند منجر به احساس درماندگی و از دست دادن کنترل شود. این گاهی اوقات میتواند منجر به چیزی شود که پولیوی و هرمن آن را «اثر جهنمی» نامیدند، جایی که یک تخلف رژیم غذایی میتواند منجر به رها کردن همه محدودیتها شود.
در واقع، از گروهی در مطالعه نیوزلند، افرادی که احساس گناه میکردند در مقایسه با کسانی که کیک شکلاتی را جشن میگرفتند، در حفظ وزن خود در یک دوره 18 ماهه کمتر موفق بودند. در این مورد، به نظر می رسد که داشتن احساس گناه در مورد برخی غذاها برای متوقف کردن زیاده خواهی کافی نیست.
پتانسیل مثبت گناه
با این حال، این پایان ماجرا نیست! یافته های دیگری نیز وجود دارد که نشان می دهد احساس گناه می تواند نیروی مثبتی برای تغییر باشد. همه مطالعات نشان نمیدهند که احساس گناه مانع از خوردن اقلام زیادهروی نمیشود. برخی نشان میدهند که میتواند روی غذا خوردن در آینده تأثیر بگذارد.
اما نه به تنهایی. نشان داده شده است که احساس گناه، زمانی که با استراتژی ها یا طرز فکرهای دیگر همراه می شود، گامی مفید برای اتخاذ رفتارهای غذایی سالم تر، و کنترل غذا خوردن غافلگیرانه است. در اینجا چند راه وجود دارد که می تواند اتفاق بیفتد:
- ما باید مفهوم رژیم غذایی را دوباره چارچوب بندی کنیم. رژیم غذایی مستلزم استفاده از نیروی اراده و انگیزه برای دستیابی به مصرف کمتر غذا است. مشکل اینجاست که این رویکرد سیگنالهای داخلی (مانند احساس گناه) را نادیده میگیرد و بر تصمیمگیری دقیق تکیه میکند. اگر بتوان ایده رژیم غذایی را کنار گذاشت و با ایجاد تغییراتی که شامل تصمیمات داخلی است جایگزین کرد، تأثیر آن پایدارتر خواهد بود.
- مطالعات نشان داده است که افراد آینده نگر به احتمال زیاد قادر به اعمال کنترل رژیم غذایی هستند. ممکن است با اشاره به احساس گناه و ارائه آینده ای که در آن فرد مجبور نباشد چنین احساسی داشته باشد، از این امر استفاده کرد.
- احساس گناه ممکن است راهی برای انتقاد از خود باشد، اما می تواند با استفاده از ذهن آگاهی به یک تجربه یادگیری تبدیل شود. نشان داده شده است که ذهن آگاهی به افراد کمک می کند تا از احساس گناه فراتر بروند و به جنبه های دیگر تجربه خود بپردازند. با توجه به آنچه در لحظه با آنها می گذرد، می توان آگاهی را به موقعیت رساند. چیزهایی مانند احساس بعد از آن: پشیمانی؟ خیلی پر؟ ناسالم؟ این رویکرد مبتنی بر تجربیات خود شخص است، نه تصمیمی مبتنی بر اراده. از این نظر می توان احساس گناه را به یک تجربه یادگیری تبدیل کرد.
- به گفته کارشناس انگیزش، میشل سگار (2022)، می توان تکنیکی را برای قطع کردن آنچه که او «نقطه انتخاب» می نامد آموزش داد. در این صورت، این یک حادثه با پتانسیل القای گناه خواهد بود. یک فرد می تواند احساس را تشخیص دهد، مکث کند، گزینه های دیگر را در نظر بگیرد و سپس جایگزینی را انتخاب کند که باعث احساس گناه نشود. این آسان نیست، و مهارتی است که باید بارها و بارها تمرین شود. با این حال، سگار نشان داده است که این یک گزینه مناسب است.
زیاده روی ها اغلب قانع کننده هستند و احساسات پیچیده و ظریف هستند! با این حال، ما نباید احساس گناه را به عنوان منبع بالقوه یادگیری، کنجکاوی و تغییر رد کنیم.
[ad_2]