از دست دادن بخشی جدایی ناپذیر از تجربه انسانی است و سوگواری فرآیندی پیچیده و کاملا فردی است. قبل از بحث در مورد چند استراتژی عملی برای کمک به پردازش سوگ، میخواهم سفر غم خود را که الهامبخش این موضوع بود، شرح دهم.
N از 1
من هم مانند بسیاری از شما در طول زندگی ام مقدار قابل توجهی از دست دادن را تجربه کرده ام. علاوه بر اندوه گذشته، در چند سال گذشته، پدرم فوت کرد، برادرزاده ام را که خیلی به او نزدیک بودم، به طرز غم انگیزی از دست دادم، برادرم بعد از یک مبارزه طولانی با سرطان درگذشت، من یک سگ خانگی محبوب را از دست دادم و طلاق گرفتم. با تمام آن ضرر، این طلاق بود که بیشترین تأثیر را بر من گذاشت، که باعث شد تعجب کنم که چرا.
در طول زمان طلاق، من دچار کمردرد غیرقابل توضیح قابل توجهی شدم. آنقدر درد داشتم که به سختی راه می رفتم و در نهایت به اورژانس رفتم که در آن MRI چندین دیسک برآمده در دو طرف ستون فقراتم نشان داد. از نظر جسمی و روحی احساس شکستگی می کردم.
چنین واکنش فیزیکی شدیدی به از دست دادن منحصر به فرد نیست. تخمین زده میشود که 84 درصد از افرادی که فقدانی را تجربه میکنند، گزارش میدهند که تأثیر منفی بر زندگی روزمره آنها از نظر فیزیکی، عاطفی یا هر دو میگذارد.(1)
نویسندگان مطالعهای درباره غم و اندوه که سال گذشته منتشر شد به ما یادآوری کردند که «ممکن است وسوسهانگیز باشد که غم را یک احساس در نظر بگیریم… مناسبتر است که غم را به عنوان یک تجربه احساسی توصیف کنیم که هر بعد از زندگی را تحت تأثیر قرار میدهد. در بدن ظاهر می شود، بر شناخت غلبه می کند، بر روابط تأثیر می گذارد و به طور بالقوه روح را می شکند.» (2)
نویسنده و روان درمانگر فرانسیس ولر در مورد اینکه چگونه یک فقدان قابل توجه می تواند دروازه همه غم و اندوه فرآوری نشده ای را که در طول زندگی با آن مواجه بوده ایم باز کند که می تواند غم و اندوه ما را بدتر کند، نوشت. من آن را دست اول تجربه کردم. میزان دشواری ما با از دست دادن بیشتر به میزان غم و اندوه پردازش نشده ای که در مقابل یک قسمت از دست دادن حمل می کنیم، مرتبط است.
غم بزرگ، اندوه کوچک
خواه زیان بزرگ باشد یا زیان کوچک، همه ضررها باید پردازش شوند. برای کمک به توضیح این موضوع، از استعاره پیاده روی استفاده می کنم.
من در امتداد مسیر پیاده روی می کنم و با ضرری مواجه می شوم که به شکل سنگ است. سنگ را در کوله پشتی ام قرار می دهم و به پیاده روی ادامه می دهم. به زودی یک ضایعه (سنگ) دیگر به کوله پشتی من اضافه می شود. در یک نقطه، خسارت بزرگی رخ می دهد – این همان تخته سنگی است که نشان دهنده مرگ برادرزاده من است – که به کوله پشتی من اضافه می شود. درست زمانی که فکر می کنم دیگر نمی توانم تحمل کنم، ضرر دیگری، این یکی کوچکتر، در کوله پشتی من قرار می گیرد. در حال حاضر من آنقدر سنگین شده ام که تحت فشار فرو می ریزم. به بیان استعاره، آخرین سنگ کوچک طلاق من بود که خود را به سنگ مرگ برادرزادهام و تمام زیانهای پردازش نشدهام متصل کرد.
همه ضررها یکسان نیستند، اما وقتی زیان های بزرگ و کوچک را پردازش نکنیم، ضرر می تواند بزرگ شود. اثر تجمعی می تواند احساس خفگی کند. طلاق با ارزش بود زیرا من را در سفری برای رسیدگی به غم و اندوهم قرار داد – تمام 62 سال آن.
من بسیاری از ریزش های بزرگ و کوچک دیگر مانند مرگ مادرم در 32 سالگی، از دست دادن رحم به دلیل سرطان تخمدان و حتی ریزش موهایم با تشخیص آلوپسی داشتم. اما من همیشه یک کوهنورد فداکار بودهام که کولهپشتی سنگینم را با پشتکار حمل میکردم و در مسیر زندگی قدم میزدم.
در حالی که رها کردن
Thich Nhat Hanh گفت: “اگر بتوانیم رنج کشیدن را یاد بگیریم، بسیار کمتر رنج خواهیم برد.”
دکتر مری فرانسیس اوکانر، روانشناس بالینی و محقق مغز معتقد است که غم و اندوه نوعی یادگیری است و درس هایی که از غم خود می گیریم می تواند به ما کمک کند تا مغز را پس از فقدان دوباره سیم کشی کنیم. تحقیقات نشان می دهد که تغییرات اپی ژنتیکی در مغز هنگام پیوند ایجاد می شود و از دست دادن این پیوند می تواند باعث ایجاد دردهای روحی، عاطفی و جسمی و همچنین سردرگمی شود.
هنگامی که ما از دست دادن را تجربه می کنیم، می توانیم احساس سردرگمی کنیم زیرا مغز ما این فقدان را به عنوان از دست دادن بخشی از خودمان درک می کند. قبل از از دست دادن، وقتی می خواستیم با عزیزمان ارتباط برقرار کنیم، با تعامل، حمایت و ثبات پاداش می گرفتیم. اما پس از از دست دادن، مغز ما همچنان می خواهد ارتباط برقرار کند. دکتر اوکانر این را به سندرم اندام فانتوم تشبیه می کند که در آن مغز هنوز اندام را حس می کند، و با این حال اندام وجود ندارد. مغز ما هنوز نمی تواند از دست دادن را بپذیرد، این همان چیزی است که باعث آسیب های جسمی، ذهنی و عاطفی می شود. به همین دلیل است که پردازش غم – همه غم – بسیار مهم است.
کمک به تنظیم مجدد مغز به زمان و قصد نیاز دارد. با این حال، سیم کشی مجدد مغز با پردازش غم و اندوه به ما این امکان را می دهد تا راه هایی را پیدا کنیم تا به عشق پایبند باشیم و در عین حال از دست دادن را رها کنیم.
راهبردهای درمانی که باید در نظر گرفته شود
اولین قدم در روند بهبودی این است که ضررهایمان را بپذیریم. نکته کلیدی این است که احساسات غم خود را احساس کنیم و آن احساسات را بدون قضاوت یا ترس، فقط با عشق و شفقت بپذیریم.
این می تواند مفید باشد که تجارب غم و اندوه خود را در محیط های امن با خانواده، دوستان، یک درمانگر یا در یک گروه رسمی غمگین به اشتراک بگذاریم.
مدیتیشن و حضور در طبیعت در حالی که به ضررهایم فکر می کردم به من کمک کرد. احساس میکردم باید روالهای جدید و راههای جدیدی برای ارج نهادن به عزیزانم ایجاد کنم تا به من کمک کنند تا این سنگینی را رها کنم و به عشق بازگردم.
برای سگم زیارتگاهی درست کردم که مقداری از خاکسترش را در آنجا پخش کردم. همه ما برای احترام به برادرزاده ام خالکوبی کردیم. من و او هر دو نویسنده هستیم، بنابراین خالکوبی من یک قلاب پردار است که امضای واقعی و اثر انگشت او را نشان می دهد. خالکوبی های مجاز برای همه نیست، اما وقتی خالکوبی خود و خانواده ام را می بینم، احساس راحتی می کنم.
با هر باخت، سعی کردهام قدردانی را به این روند تزریق کنم. با وجود اینکه به پدرم نزدیک نبودم، لیستی از چیزهایی که از او یاد گرفتم تهیه کردم. و من با قدردانی به گذشته نگاه می کنم که چگونه برادر بزرگ محافظم در جوانی مراقب من بود. من هم با طلاقم آرامش پیدا کردم. اکنون که توانستم از آن درد عبور کنم، به خاطر درس هایی که آموختم و زمانی که با سابقم داشتم سپاسگزارم.
سپاسگزاری تقریباً برای هر چیزی که ما را آزار می دهد، از جمله غم و اندوه، مرهم درمانی است.
در کوله پشتی شما چیست؟
پر کردن غم و اندوه من برای این همه سال، مرا از نظر روحی، عاطفی و جسمی سنگین می کرد.
همانطور که در داخل کوله پشتی خود اوج می گیرید، من چند تامل را ارائه می کنم که باید در نظر بگیرید:
- پردازش غم و اندوه مستلزم این نیست که عزیزتان را رها کنید. عشق ورزیدن و رها کردن، متقابل نیستند.
- به دل خود اعتماد کنید هنگام ایجاد برنامه ای برای پردازش غم و اندوه خود، می دانید چه چیزی برای شما بهترین است.
- قدردانی را تمرین کنید. راه هایی برای ایجاد حس قدردانی عمیق نسبت به عشقی که احساس کردید و هنوز احساس می کنید پیدا کنید.
- سعی کنید به غم و اندوه خود بیش از آنچه که شایسته است قدرت ندهید. اندوه شما شما را تعریف نمی کند، بلکه احساسی است که قرار است احساس شود و پردازش شود.
- به غم خود گوش کن و از آن درس بگیر. دانش قدرت است، اما تنها زمانی که برای آن جا باز کنیم و به روی اطلاعاتی که قرار است دریافت کنیم باز باشیم.
- آگاهی مداوم کلیدی است. به یاد داشته باشید که از دست دادن یک اتفاق بود، اما شفا از آن سفری است که شما را به عشق باز می گرداند. عشق بسیار قدرتمندتر از خود از دست دادن است.
این روزها سنگ ها همه از بین نرفته اند، اما کوچکتر، کمتر شده اند، و من احساس سبکی می کنم.