من اغلب میشنوم که مشتریان میپرسند چگونه احساسات خود را به گونهای بیان کنند که به جای تشدید تعارض، حل و فصل را تقویت کند.
برخی افراد اصرار دارند که هر احساسی که تجربه می کنند باید بدون تردید بیان شود. آنها می ترسند خودداری کنند، از ترس اینکه عقب نگه داشتن ممکن است اصالت آنها را به خطر بیندازد. در حالی که قصد صادق بودن تحسین برانگیز است، این نوع رویکرد سیاه و سفید اغلب واکنشی به عادت گذشته در سرکوب احساسات است. هر دو حالت افراطی – مخفی کردن همه چیز یا ابراز هر احساسی – با مشکلات خاص خود همراه است.
من در حالی بزرگ شدم که احساسات و خواستههایم را پنهان نگه داشته باشم، از ترس اینکه بیان آنها باعث انتقاد شود. این ترس از تعارض و طرد شدن باعث شد که معمولاً احساسات واقعی خود را پنهان کنم (با فرض اینکه حتی بدانم آنها چیست). با انجام این کار، خود را به دنیای کوچک و منزوی محدود کردم.
یک راه میانه
بیان هر احساسی می تواند یک رابطه را فرسوده کند و به جای لذت بردن از یکدیگر، آن را به چرخه ای بی پایان از پردازش مسائل تبدیل کند. همچنین، اگر مکرراً انتقاد کنیم و شرمنده باشیم، نحوه بیان ما ممکن است به اعتماد آسیب برساند.
از سوی دیگر، سرکوب احساسات اغلب منجر به باقیماندههای عاطفی میشود که در طول زمان ارتباط را از بین میبرند. احساسات ناگفته می توانند به آرامی تبخیر شوند و باعث رنجش و فاصله شوند. در این مرحله، ممکن است احساس کنید، “پس اگر این کار را نکنم لعنت شده ام و اگر این کار را نکنم لعنت شده ام.”
درست همانطور که بودیسم در مورد راه میانه صحبت می کند – مسیری بین انکار خود و ارضای خود – ما می توانیم یک راه میانه بین افراطی بیان هر احساس و سرکوب کامل آنها را هدف قرار دهیم.
مکثی برای تأمل
قبل از بیان احساسات، نیازها یا دیدگاه های خود، لحظه ای مکث کنید. محو کردن چیزی در حالت واکنشی ممکن است منجر به آسیب و پشیمانی شود. در عوض، بدن خود را حس کنید و متوجه شوید که چه سیگنال هایی به شما می دهد. آیا صحبت کردن “درست” به نظر می رسد؟ آیا در حالت واکنشی هستید یا می توانید از مکانی آرام، معتبر و مهربان صحبت کنید؟ آیا به اندازه کافی احساس امنیت می کنید که احساسات خود را به اشتراک بگذارید؟ آیا ریسک کردن به نظر «درست» است؟
منظور من از «درست» از نظر اخلاقی درست یا نادرست نیست، بلکه منظورم این نیست که آیا برای بیان افکار و احساسات شما در آن لحظه طنین انداز است، مناسب است یا صدا می کند.
چند سوال برای در نظر گرفتن
- آیا قصد شما برای برقراری ارتباط است یا بخشی از شما میخواهد برای یک توهین متقابل تلافی کند؟
- آیا در حال کاوش در مورد حقیقت هستید یا به درستی بودن خود چسبیده اید؟
- آیا از مکانی ترس، آسیب یا سرزنش آمدهاید یا میتوانید از محل آسیبپذیری بیایید؟
این یک عمل محبت آمیز برای خود و شریک (یا دوست)تان است که مکث کنید و زمانی را برای حضور در احساسات خود اختصاص دهید، توجه کنید که چگونه آنها در بدن شما زندگی می کنند و به آنها اجازه می دهید قبل از صحبت کردن آرام شوند. در این صورت به احتمال زیاد با یک تعامل رضایت بخش و سازنده پاداش دریافت خواهید کرد.
به اشتراک گذاری آسیب پذیر
ترس، صدمه و شرم اغلب محرکهای میل شدید برای تخلیه خشم و سرزنش هستند. حضور برای این احساسات واکنشی، فضایی را برای ظهور احساسات اولیه شما (معمولاً آنهایی که آسیب پذیر هستند) فراهم می کند. به اشتراک گذاشتن این احساسات لطیف تر ممکن است احساس ناراحتی کند، اما امنیت عاطفی و ارتباط ایجاد می کند.
یک راه کنجکاو وجود دارد که در آن ارتباط برای شنونده ایمن تر می شود، زیرا شما به همان اندازه که به محتوا (آنچه می خواهید بگویید) به فرآیند درونی خود توجه می کنید. به اشتراک گذاشتن روند خود ممکن است شامل پیشگفتار کلمات خود با چیزی مانند:
- گفتن این برای من ترسناک (یا سخت) است…”
- «از گفتن این حرف کمی احساس آسیب پذیری می کنم…»
- امیدوارم فضایی برای شنیدن برخی از احساسات من داشته باشید. آیا این زمان مناسبی است؟» (اگر الان نه، چه زمانی؟)
- اگر بتوانید بدون وقفه صدای من را بشنوید خوشحال می شوم. به نظر خوب است؟»
اما به یاد داشته باشید، زیاد ادامه ندهید. همه ما دامنه توجه محدودی داریم. گاهی اوقات مکث کنید تا نحوه دریافت خود را بررسی کنید.
با تطبیق عمیقترین احساسات و خواستههای خود، میتوانید با خودتان صادق باشید و تجربه واقعی خود را به اشتراک بگذارید، با این حال به روشی که احتمال ایجاد ارتباط بیشتر از ایجاد تضاد است. یکی از بخشهای مسیر هشتگانه در بودیسم «سخنرانی ماهرانه» است. از خود می پرسیم: آیا درست است، آیا مهربان است، آیا مفید است؟»
روابط ضروری خوانده می شود
دانستن زمان رها کردن
هر زوج باید تصمیم بگیرند که چه چیزی برای آنها مفید است. اما شاید هر احساس یا نگرانی نیازی به بیان نداشته باشد. گاهی اوقات عاقلانه تر است که خود را آرام کنید و اجازه دهید همه چیز پیش برود تا اینکه یک موضوع بالقوه فرار را مطرح کنید. به عنوان مثال، اگر متوجه شدید که شریک زندگیتان در حال پیادهروی به کسی نگاه میکند، ممکن است از خود بپرسید: «آیا ارزش این را دارد که مطرح کنید؟ یا ممکن است یک نت ترش را به روز دوست داشتنی ما معرفی کند؟ آیا می توانم این را رها کنم یا بگذارم؟»
به همین ترتیب، اگر شریک زندگی شما ظرف کثیفی را در سینک رها کند یا از تمیز کردن تله پرز غافل شود، آیا با بالا آوردن آن چیزی به دست می آید؟ یا فقط می توانید آن را مدیریت کنید؟
با این حال، اگر یک احساس یا نگرانی مدام تکرار میشود، شاید عاقلانه باشد که آن را به اشتراک بگذارید تا اینکه در یک گفتگوی درونی که باعث میشود شما چرخهایتان را بچرخانید و فاصله را در رابطه ایجاد کنید، مصرف کنید.
تشخیص اینکه چه زمانی باید خود را ابراز کنید و چه زمانی چیزها را همانطور که هستند بپذیرید، به هوشیاری و خرد نیاز دارد. دانستن آن همیشه آسان نیست. این نیاز به خودآگاهی، شناخت شریک زندگی خود و یادگیری از تجربه دارد.
© جان آمودئو