04:02 - 2025/04/20

آیا همه تروما از نظر عملکردی معادل است؟

[ad_1] وقتی مردم برای مربیگری به من می آیند ، من اغلب می فهمم که آنها مشکل هدف ندارند – آنها یک مشکل معنا دارند. هدف رو به جلو است. این در مورد اقداماتی است که امروز و فردا انجام می دهیم و انرژی و زنده بودن ما را به همراه می آورد. م...

آیا همه تروما از نظر عملکردی معادل است؟

[ad_1]

وقتی مردم برای مربیگری به من می آیند ، من اغلب می فهمم که آنها مشکل هدف ندارند – آنها یک مشکل معنا دارند.

هدف رو به جلو است. این در مورد اقداماتی است که امروز و فردا انجام می دهیم و انرژی و زنده بودن ما را به همراه می آورد. معنی ، با این حال ، گذشته نگر است. این داستانی است که ما در مورد گذشته خود به خودمان می گوییم – و اینکه آیا این داستان باعث می شود احساس کنیم که کافی هستیم.

و این حقیقت دلهره آور است: برای بسیاری از ما داستانی که درباره گذشته خود می گوییم قهرمانانه نیست. این یکی از شکست ، ناامیدی یا قربانی است. و آن داستان به بزرگترین مانعی برای تغییر ، تحقق و خوشبختی تبدیل می شود.

به همین دلیل ، وقتی کسی به من می گوید احساس گیر کرده یا کافی نیست ، اولین جایی که من اغلب به دنبال آن هستم ، آسیب های کودکی آنها است.

آنها اغلب در ابتدا مقاومت می کنند. آنها می گویند: “اما من کودکی خوبی داشتم.” “هیچ تروما نبود.”

این زمانی است که من در مورد لیلا و دیوید به آنها می گویم.

تروما “Big T”: داستان لیلا

لیلا در طول انقلاب 1979 در ایران بزرگ شد. پدرش از شاه حمایت کرد و وقتی رژیم تغییر کرد ، کشته شد. او و مادرش به دنبال ایمنی به ایالات متحده گریختند ، اما در عوض فقر ، شوک فرهنگی و محرومیت را پیدا کردند.

برای زنده ماندن ، لیلا یاد گرفت که او باید بهتر عمل کند. او مجبور شد نمرات بهتری کسب کند ، انگلیسی کامل صحبت کند ، و از همه افراد دیگر پیشی بگیرد. و او انجام داد. او به عنوان یک بزرگسال ، به یک کارآفرین بسیار موفق تبدیل شد ، یک تجارت هفت رقمی ایجاد کرد و ثروت عظیمی را جمع کرد.

اما در داخل ، لیلا چیزی جز تحقق بود.

او نتوانست کار خود را متوقف کند. حتی وقتی شغل او ازدواج خود را تهدید کرد ، او را از فرزندانش بیگانه کرد و دوستی های او را خراب کرد ، نتوانست رها شود. او روی آنچه من آن را تردمیل دستاورد می نامم ، ماند و به شدت امنیت را تعقیب می کرد – مالی و عاطفی – که هرگز کاملاً نرسید.

تروما او ، گرچه گذشته طولانی بود ، اما هنوز هم حال خود را هدایت می کرد.

تروما “کوچک”: داستان دیوید

دیوید همچنین یک کارگر است. یک مدیر اجرایی سطح بالا ، او 90 ساعت در هفته کار می کند ، هرگز ازدواج نکرده است ، هیچ دوستی و سرگرمی نزدیک ندارد و میلیون ها دلار در بانک دارد.

او تنهاست. سوخته و کاملاً گیر کرده است.

وقتی از تروما پرسیدم ، او سرش را تکان داد. “هیچ چیز خیلی وحشتناک نیست. کودکی من خوب بود.”

اما پس از آن او کلاس سوم را به یاد آورد.

او با جداول ضرب مبارزه کرد و توسط همکلاسی های خود بی رحمانه بود. به مدت یک سال احساس احمق ، مستثنی و تحقیر شد. او مورد آزار و اذیت یا آواره قرار نگرفت – اما در آن لحظه ، مغز او روایتی را ثبت کرد: شما کافی نیستید شما باید خود را ثابت کنید.

آن فصل تک همه آنچه را که دنبال شد شکل داد. این همان درایو Workaholic ، همان نیاز اجباری برای موفقیت و همان ناتوانی در متوقف کردن – حتی در صورت ویران شدن هزینه ها ، به دنیا آمد.

نکته: تروما از نظر عملکردی معادل است

ما غالباً بین تروما بزرگ (مرگ ، سوء استفاده ، جنگ ، جابجایی) و تروما T کوچک (قلدری ، غفلت والدین ، ​​شکست) تمایز قائل می شویم. اما وقتی صحبت از چگونگی شکل گیری این تجربیات هویت ، رفتارها و ظرفیت شادی ما می شود ، تفاوت اغلب بی ربط است.

چرا؟ زیرا تروما شما تنها تروما است که می دانید.

برای سیستم عصبی شما ، داستانی که شما درونی کرده اید ، بدون توجه به منشأ آن ، واقعی است. چه با یک انقلاب و چه یک طعمه زمین بازی شروع شد ، این روایت شماست که نحوه حرکت شما در جهان را تعیین می کند.

و آن روایت ، با گذشت زمان ، یا شما را پشتیبانی می کند – یا شما را به دام می اندازد.

بحران معنا

بنابراین سفر به شفابخشی فقط مربوط به کشف تروما نیست. این در مورد بازنویسی داستانی است که ما در مورد آن می گوییم.

مردم خوشحال به خودشان داستانی قهرمانانه در مورد گذشته خود می گویند.

افراد ناراضی به خودشان یک داستان قربانی می گویند.

تروما ممکن است یکسان باشد ، اما معنی تغییر می کند.

لیلا به خودش داستان ترس گفت: اگر دست از رسیدن به دست بیاورم ، دوباره ناامن خواهم شد.

دیوید خود داستانی از ناکافی گفت: اگر آهسته باشم ، دوباره تحقیر می شوم.

اما هر دو می توانند روایتی متفاوت را انتخاب کنند.

یکی از بقا ، قدرت و مقاومت.

کسی که درد را تصدیق می کند بدون اینکه توسط آن اداره شود.

بازنویسی داستان

این کار آسان نیست. ما فقط رفتارها را تغییر نمی دهیم بلکه هویت را تغییر می دهیم. به همین دلیل بسیاری از افراد به کمک ، چه از طریق درمان ، مربیگری ، روزنامه نگاری یا تأمل عمیق ، به کمک نیاز دارند.

اما نقطه شروع این است: تشخیص دهید که آسیب های شما ، بدون توجه به شکل آن ، مهم است. این شما را شکل داد. اما لازم نیست شما را تعریف کند.

زیرا معنی آن چیزی نیست که برای ما اتفاق افتاده است. معنی همان چیزی است که ما از آنچه برای ما اتفاق افتاده است.

و اینجاست که آزادی شروع می شود.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان