مقاله اخیر دیوید بروکس در “آتلانتیک” (چگونه لیگ پیچک آمریکا را شکست) نقد مهمی از مکانیسم های تولید نخبگان کشور ارائه می دهد. همچنین به سیاستها و دستورالعملهای اخلاقی شامل تقویت مهارتهای اجتماعی و عاطفی و همچنین یادگیری و پروژههای مشارکتی میپردازد. بهعنوان فارغالتحصیل آیوی لیگ و استنفورد، اما کسی که در نهایت به جای یک غول فناوری، مالی یا تجارت، روانپزشک، نویسنده و انسانگرا شد، از تحلیل او قدردانی میکنم. من تمام تلاش خود را برای زندگی و یادگیری در راستای خطوط اجتماعی، عاطفی و مشارکتی انجام دادهام – و فکر میکنم درصد قابلتوجهی از همگروهان و دانشآموزان من نیز این کار را انجام دادهاند. در اصطلاح بروکس، من را بیشتر یک «مرد چسبنده» خطاب کنید، نه یک توپچی.
(من از قصیدههای او برای افراد خوابآلود نیز قدردانی میکنم. این را در نظر بگیرید، امی چوا و ویوک راماسوامی! بیایید با آن روبرو شویم – آمریکا اساساً یک خوابگاه گسترده و وحشتناک است که همه ما ممکن است امیدوار باشیم در آن در آرامش بگذریم، اما به دلیل تعصبات مختلف، پرخاشگریها، ظلمها، اعتیادها و اسلحهها، ما را تحت کنترل خود درآوردند.)
آیا ما Ivy League Glue Guys و Gals می توانستیم چسباندن بیشتری انجام دهیم؟ مطمئنا آیا آمریکا میتوانست کارهای بیشتری انجام دهد تا اطمینان حاصل کند که کسانی که از نظر حرفهای و مالی به سمت بالا حرکت میکنند، مرتبط، همکاری و کمک به کسانی که نمیتوانند یا نمیتوانند این کار را انجام دهند، بمانند؟ کاملا. برای چسب ارزش قائل شوید و انگیزه دهید و چسباندن بیشتری انجام می شود.
مقاله بروکس از یک «آمریکا شکسته» می گوید که در آن شکاف های سیاسی و فرهنگی شرایط را برای انتخاب جنجالی ریاست جمهوری ایجاد کرده است. بنابراین، او معتقد است، انتخاب دونالد ترامپ نشانه بیماری ما است. بروکس پیشنهاد میکند که بیماری ما نخبهگرایی و پذیرش لیگ آیوی است، که ارزش بیرویهی برای ثروت و یک برند محدود از دستاوردهای فکری قائل است، که به نوبه خود منجر به قطع ارتباط فاجعهبار در میان رای دهندگان شده است.
فشارسنج اولیه ای که ما از روان جمعی در یک دموکراسی داریم، انتخابات ماست، و با این معیار، ما به شدت از هم جدا شده ایم. شاید ما فقط کمی شکسته ایم، یا فقط کمی دیوانه هستیم.
پرزیدنت ترامپ با کمتر از 50 درصد آرای مردمی برنده شد و کامالا هریس را با 1.5 درصد برتری (حدود 2.2 میلیون رای از 152 میلیون رای ماخوذه، 3 میلیون رای کل کمتر از سال 2020 علیرغم جمعیت بیشتر) در سراسر کشور برد. با اختلاف حدود 230000 رای از حدود 26 میلیون رای، یا حدود 0.9، تمام ایالت های سوئینگ را به دست آورد. درصد ترامپ به سختی پیروز شد، اما عواقب آن بینظیر خواهد بود، زیرا تفاوتهای سیاست، ارزش، شخصیت، خلق و خوی و سبک بسیار مهم است.
در حالی که از تحلیل بروکس قدردانی می کنم، فکر می کنم داستان چیزهای بیشتری دارد. من این نتایج را از سمت خود به عنوان ناظر فرهنگی و روانپزشک عمومی ارائه می کنم.
- من فکر می کنم بیماری اصلی آمریکا این است که همیشه از مردان سفیدپوست ثروتمند حمایت کرده است. از دست دادن موقعیت درک شده آنها (از طریق ابتکارات به سمت تنوع، فراگیری، عدالت و برابری) به سوء تفاهم و رنجش اقلیت ها دامن زده است. ما نمیتوانیم فراموش کنیم که کمپین آقای ترامپ، که به شدت توسط ایلان ماسک، شاید ثروتمندترین مرد جهان، حمایت میشود، از نژادپرستی، بیگانههراسی، زنستیزی، ترنسهراسی، یهودیستیزی و اسلامهراسی با تبلیغات، سخنرانیها و راهپیماییها در انتخابات 2024 استفاده کرد. دو برابر و سه برابر کردن این تمایلات از دوره اول خود. من تصور میکنم که رایدهندگان او یا این حملات را تأیید کردهاند یا با آنها خداحافظی کردهاند، در نتیجه روح جمعی آمریکایی را حداقل به طور منفعلانه با سوء استفاده و دیدگاه ابرمردانه «قدرت» شریک میسازد.
- رسانه های اجتماعی همچنین به فرهنگ دامن زدن به تفرقه برای جلب توجه و محبوبیت دامن زده اند. در حالی که رسانه های اجتماعی از بسیاری جهات زنگ خطری برای پاسخگویی و ترمیم بوده اند، اما به قربانی کردن، خصومت و بی نظمی سایبری نیز متمایل شده اند. “فرهنگ استدلال” دبورا تانن در دهه 1990 به فرهنگ حمله تبدیل شده است. همانطور که در نامه ای به نسخه بین المللی نیویورک تایمز در سال 2015 نوشتم،
مشکل این نیست که توییتر ویندوز را شکسته است. این است که رسانه های اجتماعی یک پنجره شکسته است. ما در حال عقب نشینی از گفتگوها و روابط رو در رو هستیم زیرا هوس فاکس تماس دائمی آنلاین را داریم. اما بدون نشانه های فیزیکی حضور، برخی از افراد به ترول های مهار نشده تبدیل می شوند. شفقت ما همیشه از طریق تعامل در دنیای واقعی عمیق تر شده است. رسانه های اجتماعی آژیری هستند که ما را از آن تعامل دور می کند. میتوان آن را رسانههای ضد اجتماعی نیز نامید.»
- آمریکایی ها در معرض یک کمپین نفوذ ناروا قرار گرفتند که آنها را نادرست کرد، ایده های نادرست را تقویت کرد، و روایت های عاطفی نادرستی ایجاد کرد. بنابراین، روان جمعی ممکن است پشم را روی چشمانش کشیده باشد. (این گزارش توسط موسسه بروکینگز را ببینید.)
- آمریکایی ها فقط از حزب فعلی ناراضی بودند و آنها را در یک حمله کولیک انتخاباتی بیرون انداختند، درست مانند سال های 2016 و 2020. بسیاری از تحلیلگران به نارضایتی اقتصادی از قیمت تمام شده کالاها و دستمزدهای واقعی اشاره می کنند.
من فکر نمی کنم که آمریکا با (1) نارضایتی ها و قطع ارتباط های اقتصادی (1) رابطه ای یا (4) اقتصادی خود منطقی یا دلسوزانه برخورد کرده است. در عوض، نارضایتی برای انتخاب رئیس جمهور ترامپ بسیج شده است. پیروزی در انتخابات یک تسکین بسیار کوتاه مدت است. نارضایتی باز خواهد گشت. شاید در انتخابات ملی بعدی در سال های 2022 و 2024، نارضایتی از رئیس جمهور ترامپ و حزبش، دموکرات ها را به قدرت بازگرداند.
اما ما سوالات محلی و ملی داریم. چگونه با نارضایتی، ناراحتی و تغییر فردی و جمعی برخورد کنیم؟ چگونه میتوانیم چالشهای زیادی را که پیش روی خود داریم درک و اولویت بندی کنیم؟
زیبایی زندگی ما به عنوان موجودات ذیشعور این است که میتوانیم انتقالهای تاریخی پریشانی و رنج را به شادی و شادی تبدیل کنیم. شادی حلال نارضایتی و رنج است. من شادی را به عنوان ظرفیت و اطمینان بیشتر در مواجهه با پریشانی تعریف می کنم. این به منابع درونی و بیرونی نیاز دارد و پایه و اساس شادی را می سازد. دیگران به من یادآوری کرده اند که “شادی رادیکال” به ما اجازه می دهد تا به ریشه های (“رادیکال” به ریشه) شادی در انسانیت خود بازگردیم. ما می توانیم انتخاب کنیم که ریشه در انسانیت و واقعیت خود داشته باشیم و لذت حضور و ارتباط را پرورش دهیم.
من پیشنهاد میکنم که ما به الگوهای عاقلانه (سیاسی، مدنی، اجتماعی و خانوادگی) نیاز داریم که پریشانی را به خوبی مدیریت کنند و الهامبخش باشند و به ما کمک کنند تا برای مدیریت ناراحتیهای جمعیمان تلاش کنیم. و ما باید خردی را پرورش دهیم که این رهبران و ویژگی های رهبری را در ارزیابی شخصی و ملی ما افزایش می دهد.
همه ما باید در مقابله با پریشانی بهتر شویم. این تنها می تواند از اتحاد واقعی با افراد آسیب پذیر و آسیب پذیری خودمان ناشی شود، نه با فاصله گرفتن از مشکلات. یک ضربالمثل چینی میگوید: «فرد عاقل تا زمانی که همه در دنیا خوشحال نباشند، خوشحال نیست».
پادزهر قطبی شدن، تندی و نارضایتی ما نزدیکی، شفقت و شادی است. اگرچه کمپین شادی کامالا هریس برای غلبه بر نارضایتی ها کافی نبود، اما به بسیاری از رای دهندگان – 75 میلیون نفر از آنها – انرژی داد.
من فکر می کنم که این بازدهی به مرور زمان نتیجه خواهد داد. و در نهایت، بدون شادی، بهویژه لذتهای ارتباط انسانی، استقامت و شکوفایی – ما بهعنوان افراد، محلهها، جوامع، یک ملت و جهان کجا هستیم؟
اگر لیگ پیچک آمریکا را شکسته باشد، لیگ شادی ممکن است آن را نجات دهد!
© 2025 Ravi Chandra، MD، DFAPA