همانطور که در یک کنفرانس بهداشت روان منطقه ای ارائه کردم ، این سؤال من را از گارد دور کرد. فکر اولیه من یک “نه” سریع بود که خودم را نگه داشتم. چنین واکنشی روشی است که من آموخته ام به این معنی است که باید عمیق تر به نظر برسم.
من عصبی بودن را به عنوان تغییرات در سبک های مغز و نحوه تجربه جهان توصیف کرده بودم. پیش از این ، من شرکت کنندگان را ترغیب کرده بودم که هنگام فکر کردن به عصبیت ، فراتر از دسته های تشخیصی جستجو کنند ، توضیح می دهم که در حالی که اصطلاح در ابتدا برای بخش بازیگران DSM اعمال می شود اختلالات توسعه عصبی ، آنهایی که ما در اوایل زندگی با آنها متولد شده ایم یا توسعه می یابیم. من سپس این اصطلاح را گسترش دادم که این اصطلاح به مجموعه ای از تجربیات داده شده است که درک ما را تغییر می دهد.
همتای من پاسخ داد كه استفاده از مواد غالباً استراتژی است كه توسط افراد ، كه بسیاری از آنها عصبی هستند ، برای مقابله با زندگی استفاده می شود. درست است بسیاری از افراد مضطرب اجتماعی و اوتیسم در موقعیت های اجتماعی به الکل روی می آورند. به همین ترتیب ، ممکن است مردم با سایر مواد خود درمانی کنند ، یا برای کاهش برخی از پریشانی های ایجاد شده توسط زندگی در دنیایی که برای افرادی که فکر می کنند و احساس می کنند مانند شما هستند ، کاهش یابد.
با این وجود ، اگرچه مطمئناً پویایی برای کاوش است ، اما هرکسی که از مواد استفاده می کند ، در غیر این صورت عصبی است.
تعدادی از شرکت کنندگان در کنفرانس پس از آن به من نزدیک شدند. آنها ابراز داشتند که استفاده از ماده مغز ما را تغییر می دهد. من در مورد آن فکر کردم من چند نفر را می شناسم که پس از مصرف طولانی مدت از مواد ، با مشکلات شناختی دست و پنجه نرم کرده اند. تصاویر مربوط به تبلیغات تخم مرغ در دهه 90 و آن عبارت نامطبوع ، “مغز آنها را سرخ کرد” ، متأسفانه به ذهن خطور کرد.
آیا نمایش توهین و ترحم همه ما باید ارائه دهیم؟ آیا مغز تغییر یافته ، طبق تعریف ، فرومایه است؟ کلمه “سرخ شده” به معنای آسیب فراتر از نقطه بازگشت است. من به دوستی فکر کردم که تجربیات تغییر زندگی خود را با روانگردان با من به اشتراک گذاشته است که هر دو سطح جدید درک و شاید بیماری روانی را که قبلاً کشف نشده بودند ، باز کرده اند. من آنها را به عنوان شخصی فکر نمی کنم که مغز او شکسته باشد ، و با انتخاب آنها بسیار کمتر است.
در پیشگیری از سوء مصرف مواد ، تأکید بر انتخاب وجود دارد زیرا ما انتخاب های خود را کنترل می کنیم. با این حال ، سایر عوامل خطر برای مصرف مواد و اثرات آن گاهی نادیده گرفته می شود. به عنوان مثال ، ما می دانیم که افرادی که آسیب های شدید مانند جنگ یا کودک آزاری را تجربه کرده اند ، در معرض خطر بیشتری برای استفاده از مواد قرار دارند ، مانند افرادی که دارای شرایط سلامت روانی ، سابقه خانوادگی مصرف مواد هستند یا در فقر رشد می کنند (Brattström و همکاران ، 2015).
آیا افرادی که تصمیم می گیرند به نوعی بهتر استفاده نکنند؟
اکثریت نوجوانان و بزرگسالان با مواد تغییر دهنده ذهن آزمایش می کنند ، اما تنها بخش کوچکی از وابستگی ایجاد می کند. به همین ترتیب ، من معتقدم که وقتی به اندازه کافی خوب توصیف شود ، بیشتر افراد در طول زندگی خود با اعتیاد به نوعی روبرو می شوند. این ممکن است مواد مخدر نباشد ، اما وقتی هزینه ، قمار ، شایعات ، رقابت اجباری ، پیام کوتاه و بازی را اضافه می کنیم ، چه کسی مانده است؟
من هنوز مطمئن نیستم که آیا اختلال در مصرف مواد یک عصبیت عصبی است ، اما من خیلی سریع نمی گویم که اینطور نیست. در نتیجه آسیب مغزی ، چیزی به عنوان عصبی به دست آمده وجود دارد. اگر مواد مغز یک فرد را به اندازه تغییر شکل دهند تا اساساً تغییر کند که چگونه آنها روز جهانی را تجربه می کنند ، شاید می توان آن را به عنوان نوعی عصبی نیز توصیف کرد؟
من فهمیدم که به ندرت تجربیات ما در این جعبه های کوچک تروما ، عصبی ، سلامت روانی ، مصرف مواد و خود قرار می گیرد. زندگی کثیف است و مردم چند بعدی هستند. با این وجود ، وقتی مفهوم عصبی به داستان شخص می بخشد و به آنها در ایجاد معنی آن کمک می کند ، زیباست.
شاید ، در نظر گرفتن اختلالات مصرف مواد به عنوان تجربیات پیچیده ای که فراتر از برچسب اعتیاد به دست می آید می تواند دلسوزی بیشتری نسبت به تصویری از مغز سرخ شده برانگیزد.
در دنیایی که به طور فزاینده ای به قضاوت معتاد شده است ، فکر می کنم همه ما می توانیم از یک دوز مناسب از آن استفاده کنیم.