وقتی برای اولین بار با یک جوان و خانواده آنها ملاقات می کنم ، همیشه با کاشت بذر امید شروع می کنم: “هدف من این است که شما زندگی شاد و سالم در جامعه داشته باشید ، جایی که می توانید به اهداف خود برسید و آنچه را که برای شما معنی دار است دنبال کنید.” همه سبک متفاوتی برای ساختن یک اتحاد درمانی دارند و این مال من است. فهمیدم که این جمله ساده مسیری طولانی پیش می رود. این دیدگاه پر از امید و بازیابی من را به من ارتباط برقرار می کند و ثابت می کند که من در اینجا هستم تا به عنوان بخشی از یک تیم کار کنم تا به هر جوان کمک کند تا به پتانسیل کامل خود برسد. این جنبه از کار من – امید و ایجاد اتحاد – یکی از مؤثرترین جنبه های روانپزشکی کودک و کار در یک کلینیک روانپزشکی اولیه سرپایی است. متأسفانه ، برای بسیاری از افراد و خانواده ها ، این اولین بار است که آنها می شنوند که امید به کسانی که با روانپزشکی زندگی می کنند وجود دارد. این باید تغییر کند.
روان پریشی لازم نیست یک چیز بزرگ و ترسناک باشد. بسیاری از افراد بهبودی معنادار را تجربه می کنند که برای آنها و سفرشان بسیار شخصی است و زندگی خود را در جایی که به اهداف خود می رسند ، خواه مدرسه ، کار و یا با خانواده بودن باشند ، زندگی می کنند و فقط برای ذکر چند مورد هستند.
درمان و پشتیبانی از روان پریشی مسیری طولانی را طی کرده است ، و با شناسایی زودهنگام و انواع مناسب پشتیبانی از چند حالته از طریق مراقبت های تخصصی هماهنگ برای روانپزشکی اولیه (که شامل ترکیبی متغیر از داروها ، روان درمانی ، حمایت از جامعه طبیعی ، پشتیبانی از مدرسه و اشتغال ، پشتیبانی همسالان ، پشتیبانی از خانواده و کاردرمانی) ، افراد است. بارها بهبودی معنادار را تجربه کنید. سفر ریکاوری منحصر به فرد برای هر فرد است و ترکیب های مختلف پشتیبانی می تواند مفید باشد.
وقتی برای اولین بار روان پریشی را برای یک جوان و خانواده آنها توضیح می دهم ، خستگی ناپذیر کار می کنم تا لنز امید را القا کنم. من به آنها نشان می دهم که در انتهای تونل نور وجود دارد ، که بهبودی معنی دار امکان پذیر است ، و در حالی که سفر بهبودی هر فرد بی نظیر است ، ما هرگز از تلاش برای کمک به آنها در یافتن ابزاری که برای کمک به آنها برای بازگشت به آنچه مهمترین آنهاست ، باز می گردیم.
در این لحظات ، خاطرات غالباً در سطح زیرین قرار می گیرند – عکسهای دیگر از افراد دیگری که با آنها کار کرده ام که گامهای قابل توجهی انجام داده اند و به من یادآوری می کنند که چه چیزی ممکن است:
- 18 ساله تازه زندگی با اختلال دو قطبی I که برای اولین بار یک پرواز بین المللی را به تنهایی انجام داد.
- این نوجوان مبتلا به اختلال دوقطبی I و کاتاتونیا که در یک جشنواره بزرگ موسیقی کلاسیک ، عملکردی ویولن سلولی استثنایی ارائه داد.
- دانش آموز دبیرستانی با اسکیزوفرنی در اوایل شروع ، یک بار در آموزش ویژه با علائم شدید قرار گرفت و به او گفت که هرگز فارغ التحصیل نخواهد شد ، که از 97 درصد از کلاس فارغ التحصیلی خود در ریاضیات بهتر است و اکنون برای دریافت دیپلم خود در راه است.
- دانش آموز دبیرستانی که یک بار از مصرف دارو خودداری کرد اما بعداً در یک بازدید از راه دور ، به دوربین روی آورد و گفت: “تشویق ، دکتر بات ،” در حالی که قرص های خود را مصرف می کرد.
- دانشجوی کالج با اختلال دو قطبی با ویژگی های روانی که یک برنامه CNA را تکمیل کرده اند و اکنون در مراقبت های بهداشتی کار می کنند.
- این 19 ساله با اسکیزوفرنی مقاوم به درمان که موسیقی خود را آهنگسازی می کند و در یک مسابقه محلی بانو بازی می کند ، همه در حالی که علائم متوسط روانپزشکی را مدیریت می کند.
این جوانان – که هویت آنها محافظت می شود – نگاهی اجمالی به واقعیت بهبود می بخشد. آنها دنیاهای باتجربه ای را که من هرگز نخواهم دید ، دیده اند و آنها همچنان به دنبال آنچه برای آنها مهم است ، ادامه می دهند. آنها اثبات زندگی بر اهمیت امید و القاء چشم انداز هستند.
تأثیر ناامیدی پیش آگهی
متأسفانه ، بیشتر افرادی که با آنها روبرو می شوم که در حوزه روانپزشکی کار نمی کنند ، این دیدگاه پر از امید و بازیابی محور را در خود جای نمی دهند. من بارها دیده ام که چگونه پزشکان ، روانشناسان ، درمانگر ، کارمندان مدرسه ، اعضای خانواده ، معلمان ، رهبران ، مربیان و جامعه نمی توانند پتانسیل بهبودی را برای افرادی که دارای روانپزشک هستند ، ببینند. بیشتر افراد معتقد نیستند که افراد دارای روانپزشکی می توانند زندگی معنادار را بهبود بخشند یا منجر به زندگی شوند و این باعث می شود من و افرادی که با آنها کار می کنم.
وقت آن است که از نزدیک شدن به افراد مبتلا به روانپزشکی با ناامیدی پیش آگهی متوقف شویم. متأسفانه ، بیشتر کارآموزان روانپزشکی و روانشناسی به دلیل ساختار برنامه های آموزشی خود ، یک ذهنیت منفی یا ناامید کننده ایجاد می کنند. تجربیات آموزش اولیه اغلب در تنظیمات بحران – اتاق های اضطراری ، واحدهای تثبیت بحران و واحدهای روانپزشکی بستری – در جایی که کارآموزان عمدتاً با افراد دیرینه یا مبتلایان به بیماری دیرینه روبرو می شوند ، یا در جایی که نابرابری های سیستمیک در وضعیت بدتر شدن آنها نقش دارند ، اتفاق می افتد.
اگر یک کارآموز فرصتی برای کار در یک برنامه سرپایی هماهنگ Care Care (CSC) برای روانپزشکی زودرس نداشته باشد ، ممکن است هرگز شاهد سفر بهبودی فردی که دارای روانپزشکی است. آنها ممکن است هرگز آنچه را که من روزانه می بینم ببینند – افراد فردی در حالی که در کنار شرایط خود زندگی می کنند ، به دنبال اهداف خود هستند و به اهداف خود می رسند.
این یک شکاف قابل توجه در آموزش روانپزشکی و روانشناسی است ، و هم دانشکده های بالینی و هم کارآموز باید خود ارزیابی خود را انجام دهند تا مشخص کنند که آیا آنها یک تعصب ناامیدی پیش آگهی دارند. اگر این کار را انجام دهند ، آنها باید به دنبال فرصت هایی برای تغییر شکل دیدگاه خود باشند تا با این واقعیت مطابقت داشته باشند که اکثر افراد مبتلا به روانپزشکی بهبود معنادار را تجربه می کنند و دنبال می کنند و به اهداف خود می رسند.
جوانانی که من با آنها کار می کنم هر روز به من یادآوری می کنند که بهبودی نه تنها ممکن است بلکه در اطراف ما اتفاق می افتد. ما به عنوان پزشکان ، مربیان و خانواده ها ، باید فرضیات منسوخ شده را به چالش بکشیم و حقیقت را در آغوش بگیریم: افراد مبتلا به روانپزشکی می توانند زندگی غنی ، معنادار و متصل را انجام دهند. از نحوه آموزش پزشکان آینده گرفته تا نحوه صحبت با افرادی که با روانپزشکی و خانواده های آنها زندگی می کنیم ، وقت آن است که روایت های نادرست را رها کنیم و در عوض داستانهای مقاومت و بهبودی را محور قرار دهیم. آینده مراقبت از روانپزشکی به تمایل جمعی ما برای رهبری با امید بستگی دارد.