آزادی و بار همدلی
[ad_1] ایرا گفت: “در راه من در اینجا ، من فکر می کردم: من هنوز اینجا چه کار می کنم؟ چرا هنوز به درمان می آیم؟” او از ازدواج ، کار ، دوستی و خانواده خود موجودی خود را تهیه کرده بود. او گفت: “همه چیز خوب به نظر می رسد ، ان...
[ad_1] ایرا گفت: “در راه من در اینجا ، من فکر می کردم: من هنوز اینجا چه کار می کنم؟ چرا هنوز به درمان می آیم؟” او از ازدواج ، کار ، دوستی و خانواده خود موجودی خود را تهیه کرده بود. او گفت: “همه چیز خوب به نظر می رسد ، ان...
[ad_1]

ایرا گفت: “در راه من در اینجا ، من فکر می کردم: من هنوز اینجا چه کار می کنم؟ چرا هنوز به درمان می آیم؟” او از ازدواج ، کار ، دوستی و خانواده خود موجودی خود را تهیه کرده بود. او گفت: “همه چیز خوب به نظر می رسد ، انگار که سعی در متقاعد کردن خود دارد. “تا زمانی که من به چیزهایی که مرا آزار می دهد اهمیتی نمی دهم ، همه چیز خوب است.”
ایرا ، یک مرد حساس و بصیرت ، از زمان اولین ملاقات ما مسیری طولانی را طی کرده بود. او با بخش هایی از خودش آشنا شده بود که یک بار از آن خودداری کرد. او در توانایی کار و عشق خود احساس اطمینان بیشتری کرد. با این حال ، بازتاب وی مانند یک نظرسنجی سطح بالا احساس دوردست. من گفتم: “به نظر می رسد که شما سخت تلاش می کنید تا زندگی خود را از راه دور نگاه کنید.” من به این فکر کردم که چگونه دیدن چیزها به وضوح به معنای توجه به هر منافذ ، هر زخم ، هر نواقص است – چیزهایی که اغلب می خواهیم نادیده بگیریم.
او آن را در نظر گرفت و موافقت کرد. ما قبلاً در مورد چگونگی برخی از خواسته های او ، آرزوها و درگیری های حل نشده او حصار کشیده شده بودیم – “مانند یک سایت ساختمانی”. سؤال از درمان ممکن است راهی برای مهار تهدید بیش از حد به آنچه ناتمام ، دردناک یا ترسناک است ، باشد. درمان ، گرچه به عنوان “فضای امن” توصیف می شود ، اما اغلب آنچه را که ما بیشتر می خواهیم از آن جلوگیری کنیم – نشان می دهد ، ترس ، گناه ، غم و اندوه ، عصبانیت یا ناامیدی.
ادامه دادن به بررسی عمیق خود ممکن است صلح و ثبات را که او برای ساخت و محافظت از آن بسیار سخت کار کرده بود ، به خطر بیندازد. بعضی اوقات ، مراقبت از آن آسان تر از وزن آنچه دلسوز به ارمغان می آورد ، به نظر می رسد. تنش بین راحتی و نزدیکی روشن تر شد.
گفتگوی ما به دوستی تغییر یافت که دردناک به پایان رسیده بود. ایرا از گناه صحبت کرد و صدمه دیده بود که هنوز هم احساس می کرد ، به خصوص با توجه به بی تفاوتی ظاهری شخص دیگر. با احساسات ، او چیز جدیدی گفت: “من به افرادی که فقط اهمیتی نمی دهند حسادت می کنم.” او آرزو می کرد که بتواند از آن درد جدا شود ، مانند دوست مجروح او باشد ، که از وزن پارگی غافل نشده است.
این درد از دست دادن زودهنگام ، غم و اندوه های قدیمی پیروز شد. وی گفت: “این باید بسیار آزاد باشد ، زندگی بدون صدمه دیده ، ناامید یا غمگین.” من پاسخ دادم ، “همه اینها بخش هایی از انسان بودن هستند …” “بله ، خوب ، می خورد!” سریع گفت فهمیدم که تحت تأثیر عادی بودن ، حقیقت آسیب پذیر او را مبهم کرده ام: سرخوردگی و عصبانیت که نسبت به انسان بودن احساس می کنیم ، به ویژه هنگامی که انسان بودن به معنای عمیق بودن است.
ما بیشتر در مورد آرزوی او برای گذراندن زندگی مراقبت نکردیم. وی دوباره گفت: “این بسیار آزاد خواهد بود.” من مشاهده کردم ، “این یک نوع خاص از آزادی است ، که شما را ملزم می کند بخشی از خود را زندانی کنید.” او تکان داد ، و من غم و اندوه را در چشمان او دیدم ، نوعی پذیرش آرام.
وی افزود: “تمام آنچه را که می خواهید در مورد همدلی بگویید ، اما می تواند چنین سنگین سنگین باشد.” او به من یادآوری کرد که بیشتر مشتری های وی اسپانیایی های طبقه کارگر بودند. در هفته های قبل ، بسیاری از آنها با ترس زندگی می کردند – با آزار و اذیت ، بدرفتاری و تبعید تهدید می شدند. “من در معرض خطر نیستم ، اما همه اینها را می شنوم … می فهمم که آنها چقدر استرس و نگران هستند.”
من گوش کردم ، عصبانیت ، اضطراب و غم و اندوه خود را نگه داشتم. من از همبستگی ایرا قدردانی کردم ، حتی اگر برای او سنگین باشد. وی افزود: “گاهی اوقات من نمی خواهم اهمیتی ندهم ، مثل آن دسته از افرادی که به نظر نمی رسد نگران چیزهایی باشند که روی آنها تأثیر نمی گذارد.” من نظرات خود را در مورد “آن افراد” داشتم ، اما نمی توانستم ایرا را مقصر بدانم. ناامیدی از آن آرزوی برآورده نشده ، عمیقاً انسانی احساس می شود.
به اعتقاد من ، این آرزو بخشی از روند عزاداری بود که کار ما را شکل داد. ما فقط می توانیم با رنج دیگران همدلی کنیم اگر رنج در درون خودمان را بشناسیم. همدلی ایرا نه از هویت بلکه از تاریخ ناشی می شود: ترس از مجازات ، بار پیش بینی های دیگران ، تنهایی عدم تعلق ، درد سرزنش و سوء تفاهم.
از طریق درمان ، او با این تجربیات آشنا شده بود. آرزوی او برای عاری از بار همدلی ، به نوعی آرزوی این تجربیات بود که هرگز اتفاق نیفتاده است. اشتیاق برای فراموش کردن ، یا شاید ، هرگز نشناخته است. این فقط در مورد رها کردن نبود – این مربوط به این بود که هرگز در وهله اول درد را تحمل نکرده بود.
به نظر می رسد که در حال خواندن افکار من ، ایرا شوخی کرد ، “من باید فراموشی داشته باشم!” سپس وی از Phineas Gage ، کارگر راه آهن اشاره کرد که شخصیت آن پس از زنده ماندن از حادثه تغییر کرد. وی گفت: “چنین چیزی برای من اتفاق می افتد.”
این ما را به ایده آزادی بازگرداند – از احساسات دشوار ، از نگرانی ، از تاریخ. اما این نوع آزادی نیاز به فراموشی یا پاک کردن دارد. ذهن ما اغلب سعی می کند تاریخ خودمان را فراموش کنیم ، تحریف یا به حداقل برسانیم. من به عنوان یک روان درمانی روانپزشکی ، من همیشه کنجکاو هستم که چگونه مردم فراموش می کنند – اغلب قبل از اینکه حتی چیزی را بخاطر بسپاریم – و چگونه آنها را تکرار می کنند تا به یاد بیاورند که چه چیزی را فراموش نمی کند.
جوامع ما نیز سعی می کنند فراموش کنند ، تاریخچه ای را که بسیار دردناک یا نگران کننده برای عزاداری است ، پاک کنند. اما آزادی ساخته شده بر فراموش کردن درد ممکن است به معنای از بین بردن چیزی انسان در درون خود باشد.
برای از بین بردن صدمه ، شرم ، پرخاشگری ، وابستگی ، نفرت ، حسادت ، میل – برای تبعید آن قسمت های ما – این برای از دست دادن چیز ضروری است. ما آنچه را که غیرقابل تحمل می دانیم تقسیم می کنیم و آن را در دیگران قرار می دهیم. تروما این گرایش را تشدید می کند. ظرفیت ما برای ارتباط با باریک. و هنگامی که دیگر نمی توانیم دیگری را در خودمان ببینیم ، همدلی محو می شود.
وقتی همدلی محو می شود ، به رسمیت شناخته می شود. دیگری نامرئی می شود ، نامشخص از مراقبت است. تحقیرآمیز دیگران همیشه مستلزم تحقیر خودمان است.
این چه نوع آزادی است؟ کسی که خواستار پاک کردن گذشته ما ، تبعید بخش هایی از بشریت ما ، قطع ارتباط از درد است؟ چه چیزی را از دست می دهیم تا هیچ چیز احساس کنیم؟
رولو ممکن است یک بار گفت هدف روان درمانی آزاد کردن افراد است. اما آزادی عدم وجود دشواری یا وعده صلح ناگسستنی نیست. این یک زندگی بدون اصطکاک نیست ، عاری از همدلی ، نگرانی یا غم و اندوه.
ارائه آزادی درمانی متفاوت است. این توانایی ماندن در تجربه کامل زندگی ما ، کشف پیچیدگی دنیای درونی ما ، یافتن معنا در زخم ها و زخم ها ، تشخیص اینکه “این می خورد” و به هر حال انسان است. این نوع آزادی است که ایرا کشف کرد ، و نوعی که باید از آنها محافظت کنیم – برای دیگران و برای خودمان. زیرا ، همانطور که HS Sullivan گفت ، همه ما انسانی تر از موارد دیگر هستیم.
[ad_2]