[ad_1]

اولین خاطرات من از آدامس از روزهای مهدکودک من است که هیچ اختراعی مانند آدامس بدون قند وجود نداشت و هیچ دلیلی برای فکر کردن در مورد آنچه شکر می تواند با دندانهای من انجام دهد وجود ندارد. شاید در نهایت قند منجر به دهان من پر از کلاه ، تاج ، کانال های ریشه و حتی یک کاشت شود. تنها هشدار مربوط به لثه به من یادآوری می کند که کنگره شیرین و چسبناک را بلع ندهم. مادرم تأکید کرد: “این در معده شما خواهد ماند و هر آنچه می خورید به آن می چسبد ، بنابراین مراقب باشید.” در واقع ، من همان هشدار را در مورد عادت چاقوی ناخن خود دریافت کردم. من یک کودک بصری بودم ، بنابراین تکه های صورتی آدامس را با ناخن های جویده شده بیرون زده تصور می کردم.
در حالی که درس های لازم برای تدریس قهوه پدرم یک عمر شادی را فراهم می کند ، به من اجازه می دهد تا آدامس را جوید تا اینکه این یک عادت به من کمک کرده است در طول زندگی به روش های مختلف به من کمک کرده است. البته ، مادربزرگم به من یادآوری کرد که “مثل گاو با گربه خود جوید” ، بنابراین من هر زمان ممکن جویدنی خود را پنهان کردم. حرکت تکراری به آرامش اعصابم کمک کرد ، زیرا دیگر نمی توانستم ناخن هایم را نیش بزنم. وقتی برای یک آزمون تحصیل کردم و وقتی آزمون را گرفتم ، جویدم. من هنگام خواندن ، هنگام تماشای تلویزیون ، و در حالی که می خواندم ، جویدم انجام تقریباً همه چیزبشر وقتی در یک تاریخ بیرون رفتم ، یاد گرفتم که ماده جویدنی را در داخل گونه ام قرار دهم. وقتی فهمیدم که یک دختر کوچک 12 ساله چاق هستم ، آدامس به ابزاری در کاهش وزن من تبدیل شد. به جای غذا خوردن ، جویدم. سرانجام ، من از وعده های غذایی پرش کردم ، و Trident Free-Free در سفر گرسنگی من همراه من شد.
من نمی توانستم با یک دستگاه Gumball (در واقع ، من هنوز هم نمی توانم) قدم بزنم بدون اینکه سکه ها را بیرون بیاورم. یکی از بزرگترین خاطرات لثه من ، شگفتی هدیه ای است که مادرم به من داد. او با یک کیسه ناهار قهوه ای پر از لبه با گیمبلهای با قطر یک اینچ با رنگ روشن به خانه آمد. او دستگاه Gumball را با Dimes پر کرد و به نوبه خود ، کیسه را با گیم های زرد ، قرمز ، سبز ، نارنجی ، سفید و آبی پر کرد. من همیشه از این هدیه و حافظه سپاسگزارم. من می دانستم که او به من فکر می کند ، زیرا او دسته را روی دستگاه می پیچید. من آن دسته از گومولها را پس انداز کردم و هر یک از آنها را جویدم ، احتمالاً منجر به حفره ها می شد ، اما سوراخ های دندانهای من ارزش این هدیه را داشت.
ما یک خانواده آدامس بودیم. مامان عاشق آدامس بود ، اما به دلیل اینکه پروتزهای فوقانی و تحتانی داشت ، فقط موفق به جویدن آدامس پروتز شد. وقتی از من فرار کرده بودم ، ناامیدانه او را جویدم ، اما این برای من خیلی لاغر بود – نه چرت زدن کیفیت هنگامی که مادر سیگار را متوقف کرد ، او آدامس توتون و تنباکو نیکورت را جوید تا به ترک کمک کند. او سالها آن آدامس را جوید ، که پروتکل نبود ، بلکه بهتر از بو کردن دود سیگار خود در سراسر خانه بود.
با گذشت سالها ، هر یک از اتومبیل های پدرم یک محفظه کوچک خاص در زیر رادیو داشتند که در آنجا “آدامس ماشین” خود را ذخیره می کرد. این همیشه یا نیزه سبز Wrigley یا نعناع سفید بسته بندی شده یا میوه ای آبدار زرد ، همه با شکر بود. انتخاب لثه او مانند او شاد ، خوش بین و شیرین بود. تنها هشدار پدر من مستلزم این بود: “اگر مدتی آن را جویدید ، می توانید یک قطعه داشته باشید ، اما اگر فقط چند دقیقه می خواهید آن را جویدید و آن را تف کنید ، پس یکی را نگیرید.” در نتیجه وظیفه او ، امروز من یک آدامس المپیک هستم که به مسافت می روم. قطعه ای که در ابتدای یک فیلم دو ساعته در دهانم قرار می دهم ، بدون توجه به طعم گمشده ، برای اعتبار در آنجا باقی مانده است.
من همچنین به برکت لثه برکت داده شدم. یک کریسمس ، من به یک دستگاه غول پیکال Gumball که در اتاق خواب خود قرار دادم ، به من هدیه کردم. پر کردن آن بسیار پر هزینه بود ، بنابراین من به هر حال هر یک از درآمد را جویدم. من در دهه 70 یک نگهدارنده آدامس فلزی داشتم که یک لثه پنج بسته نگه داشت. به تازگی ، من پشیمان شدم که از شر آن خلاص شدم ، بنابراین من به Ebay رفتم که به دنبال خرید خاطرات بود. بله ، آنجا بود ، اما من نتوانستم هزینه های گزاف را بعد از دور انداختن مین تا مدتها پیش با وجود خاطرات خوشمزه توجیه کنم.
CVS و Rite Aid برای من فروشگاه های شاد هستند ، زیرا در مقابل ثبت نام ، مادر آدامس است … همه طعم ها ، انواع اندازه ، قندها و غیر قند. من از کیسه کوچک آدامس معدن طلا (قطعات کوچک آدامس که شبیه طلا هستند) لذت بردم. پس از لیسیدن آب نبات سخت در قسمت بیرونی (تأخیر در تأخیر) ، لولاپ های بزرگ پر از آدامس در داخل. شش بسته Gumballs (همیشه مورد علاقه من) ؛ حباب (واقعی Bubblegum) ؛ آدامس میوه ای لایه بندی شده Trident (توصیه خواهرزاده من شان و اکنون یکی از لثه های غیر قند مورد علاقه من). انتخاب ها بی پایان است و با اسکن کردن ردیف ها ، شادی من کاملاً شدید است. حتی امروز ، داماد من اظهار داشت: “من فکر می کنم شما تنها نانا هستید که حباب را جوید.” چه تعارف!
امروز ، من هنوز هر کجا که می روم با خودم آدامس حمل می کنم. کیف پول من و اغلب جیب های من چیزهای جویدنی را حمل می کنند. کشو میز من انواع آدامس را در خود جای داده است. فرشته سرامیکی من روی میز من از آدامس بدون قند پشتیبانی می کند. یک کاسه در شیرین کاری آشپزخانه من پر از برخی از آدامس های آداب و رسوم آداب و رسوم فوق است … همه این روزها بدون قند ، اما بسته به روحیه من ، میوه ، نعناع و حباب است. جویدن آدامس مرا آرام می کند و مرا در گذشته ام پوشانده است. بله ، این یک عادت است ، چیزی که من بیش از 60 سال داشته ام. تا زمانی که بتوانم جوید ، آدامس با من خواهد بود.
[ad_2]