آل حبیب: ۵ نقطه محرکی که می تواند غفلت عاطفی و کمبود محبت دوران کودکی شما را فعال کند

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن به نقل از  اندیشه معاصر ،۵ محرک برای بزرگسالان برای فعال کردن غفلت عاطفی دوران کودکی وجود دارد. جواد آل حبیب کارشناس ارشد روانشناسی بالینی در اندیشه معاصر به این موضوع پرداخته است. این موقعیت های معمول و روزمره می تواند برای افرادی که از نظر عاطفی نادیده گرفته شده اند دردناک باشد.

غفلت عاطفی دوران کودکی می تواند ظریف یا حتی نامرئی باشد، اثر ماندگار خود را بر روی کودک باقی می گذارد. بسیاری از کسانی که با غفلت عاطفی بزرگ شده‌اند، نمی‌دانند که این امر می‌تواند در زندگی روزمره آنها را تحت تأثیر قرار دهد. بزرگ شدن در خانه‌ای که از نظر عاطفی نادیده گرفته می‌شود، شما را در برابر موقعیت‌هایی که برای دیگران عادی و خوش‌خیم به نظر می‌رسد آسیب‌پذیر می‌کند.

آیا وقتی در کنار والدین خود هستید به راحتی ناامید یا آزرده می شوید؟

آیا سعی می کنید از موقعیت هایی که در آن احساسات قوی وجود دارد فرار کنید؟

آیا به هر قیمتی از درگیری اجتناب می کنید؟

آیا به ندرت از کسی کمک می خواهید؟

آل حبیب گفت: سوالات بالا ممکن است نامربوط به نظر برسند، اما همه آنها ویژگی های تعیین کننده افرادی هستند که با غفلت عاطفی دوران کودکی بزرگ شده اند.

غفلت عاطفی دوران کودکی زمانی اتفاق می‌افتد که والدین شما هنگام بزرگ کردن شما به اندازه کافی به نیازهای عاطفی شما پاسخ نمی‌دهند.

کودکی که در محیطی بزرگ می‌شود که احساساتش به رسمیت شناخته نمی‌شود یا جدی گرفته نمی‌شود، کاملاً درگیر می‌شود. حتی اگر احساسات بخش ضروری انسان بودن هستند، این کودکان می آموزند که احساسات آنها ناخواسته است. آنها در نهایت آنها را پنهان می کنند، آنها را دیوار می کشند تا بار والدین خود را بر دوش نگذارند.

این در واقع یک کار بسیار قابل توجه برای یک کودک است. آنها برای زنده ماندن با خانه دوران کودکی خود سازگار می شوند. با این حال، این مکانیسم بقا به نتیجه معکوس ختم می‌شود، زیرا آنها منبع حیاتی زندگی را کنار می‌زنند، چیزی که در طول زندگی خود برای داشتن یک زندگی کامل و غنی به شدت به آن نیاز دارند: احساساتشان.

زندگی کردن با دیواری که بین احساسات شما قرار دارد و دسترسی شما به دنیای عاطفی را مسدود می کند. یادگرفتن نحوه شناسایی، نامگذاری، اعتبارسنجی، تحمل، مدیریت یا بیان احساسات خود را از دست می دهید. بدون این مهارت ها، به عنوان یک بزرگسال، بیشتر مستعد این هستید که از خود و دیگران جدا شوید. هنگامی که احساسات به سطح می آیند ممکن است احساس سردرگمی یا غرق شدن کنید و در تشخیص آنچه نیاز دارید مشکل داشته باشید.

 

بسیاری از افرادی که با غفلت عاطفی دوران کودکی بزرگ شده اند، حتی آن را نمی دانند. تشخیص آن دشوار است زیرا چیزی است که اتفاق نیفتاده است. شما زبان احساسی، درک، مهارت یا پاسخگویی را که خیلی به آن نیاز داشتید، دریافت نکردید. چیزهایی که اتفاق نمی‌افتند غیرواقعی هستند و دیدن یا به خاطر سپردن آنها دشوار است.

آل حبیب درباره نقطه ماشه ای تصریح کردکسانی که به این شکل بزرگ شده‌اند معمولاً با «نقاط ماشه‌ای» مشخصی باقی می‌مانند. این‌ها موقعیت‌های عادی هستند که همه تجربه می‌کنند و می‌توانند باعث تجربه غفلت‌آمیز عاطفی شما در کودکی شوند.

۵ نقطه محرکی که می تواند غفلت عاطفی دوران کودکی شما را فعال کند

بودن در کنار والدینتان … یا حتی صحبت کردن یا فکر کردن به آنها: کنار آمدن با والدینی که از نظر عاطفی بی توجه هستند می تواند یکی از چالش برانگیزترین بخش های بزرگسالی باشد. کودکان به طور شهودی برای ارتباط عاطفی به سمت والدین خود می روند. اما، متأسفانه، وقتی کودکانی که از نظر عاطفی نادیده گرفته شده اند، این کار را انجام می دهند، اغلب با ناامیدی مواجه می شوند. اکنون، به عنوان یک بزرگسال، آنها احساس می کنند که چیزی در اطراف والدین خود گم شده است. آنها می توانند ناشی از عدم توجه والدینشان، گفتگوهای سطحی و ناتوانی در دیدن آنها به شیوه ای عمیق و احساسی باشند. این باعث ایجاد احساس صدمه، عصبانیت و تنهایی می شود.

نادیده گرفته شدن: در سطح پایه، تجربه غفلت عاطفی دوران کودکی نوعی نادیده گرفته شدن روزانه است. بزرگ شدن بدون اینکه احساسات شما مورد توجه قرار گیرد، به آنها پاسخ داده شود یا به اندازه کافی تایید شود به این معنی است که ماهیت شخصیت شما (احساسات شما) نادیده گرفته می شود. این می تواند روشن کند که چرا امروز ممکن است از دید خود و دیگران غافل شوید. حتی ممکن است متوجه شوید که از زندگی در پس زمینه بسیار راحت هستید و از ریسک کردن، صحبت کردن یا در مرکز توجه بودن می ترسید. با این حال، زمانی که موقعیت‌هایی پیش می‌آید که در آنها آشکارا نادیده گرفته می‌شوید یا نادیده گرفته می‌شوید، احساس نادیده‌نداشتن دوران کودکی‌تان می‌تواند تحریک شود و وضعیت فعلی را دردناک‌تر از آنچه لازم است می‌سازد.

تجربه تعارض: در حالی که همه در طول زندگی خود با تعارض مواجه می شوند، همه به ابزارهایی مجهز نیستند تا به شیوه ای موثر و سالم با تعارض مقابله کنند. تعارض مستلزم آن است که با این واقعیت که احساس عصبانیت یا آسیب دیدگی می کنیم و فردی در زندگی ما نیز عصبانی یا آسیب دیده است، خوب باشیم. همچنین مستلزم آن است که بتوانیم آنچه را که احساس می کنیم تشخیص دهیم، آن را درک کنیم و آن احساسات را در قالب کلمات بیان کنیم. داشتن این مهارت های هیجانی ارزشمند به راحتی امکان پذیر نیست، به خصوص برای کسانی که در دوران کودکی غفلت عاطفی را تجربه کرده اند. بنابراین، هنگامی که درگیری وجود دارد، ممکن است مهارت های لازم برای مدیریت موقعیت را نداشته باشید. درعوض، ممکن است احساس کنید مجبور به اجتناب کنید، احساسات خود را پایین بیاورید و وانمود کنید که چیزی اشتباه نیست.

نیاز به کمک: رفتن بارها و بارها نزد والدین خود در دوران کودکی فقط برای ناامید شدن باعث ایجاد احساسات عمیق ناامیدی می شود. با گذشت زمان، یاد می گیرید که تکیه کردن به افراد دردناک است و درخواست کمک بی فایده است. این به این دلیل است که هر بار که به دنبال حمایت می گشتید، احساس تنهایی شما تقویت می شد. هنگامی که اکنون به عنوان یک بزرگسال به کمک نیاز دارید، ممکن است بسیار ناراحت شوید. کمک خواستن باعث ترس شما از ناامیدی و عدم اعتماد می شود که حتی کسانی که شما را دوست دارند واقعاً به خاطر شما از سر خواهند رفت.

بودن در کنار فردی با احساسات قوی: در سال‌هایی که گروه‌های درمانی را اداره می‌کردم، چیز جالبی در مورد افرادی که در دوران کودکی غفلت عاطفی داشتند، یاد گرفتم. هر بار که یکی از اعضای گروه احساسات شدیدی را ابراز می کرد، برخی از اعضای گروه شروع به چرخیدن روی صندلی خود می کردند، به دستشویی می رفتند، شوخی می کردند یا سعی می کردند موضوع بحث را تغییر دهند. این اعضای گروه افرادی بودند که از نظر عاطفی نادیده گرفته شده بودند و به وضوح با نمایش احساسات خام فعال می شدند. از آنجایی که آنها یاد گرفتند برای زنده ماندن در خانه های دوران کودکی خود، احساسات خود را دیوار بکشند، احساسات یا نحوه کارشان را درک نمی کردند، بنابراین توسط احساسات دیگران تحریک می شدند. آنها همچنین تحمل کمی برای احساسات به طور کلی، به ویژه احساسات قوی داشتند.

جواد آل حبیب

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا